برگردان به زبان ساده
درآ تا سیل بنشانم ز دیده
گهر در پایت افشانم ز دیده
هوش مصنوعی: من میخواهم اشکهایم را با چنین طوفانی در دلت بزنم و جواهرهای آن را به پای تو نثار کنم.
بیا از گرد ره در دیده بنشین
که گرد راه بنشانم ز دیده
هوش مصنوعی: بیا در کنار راه بنشین که من غبار آن را از چشمانم برمیدارم و میزدایم.
مگردان سر ز من تا خون چشمم
سوی دل باز گردانم ز دیده
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که سرم را برای تو به جان بگذارم تا اشکهایم را به سوی قلبم بازگردانم و از چشمانم بریزم؟
چنان بر دیده بندم نقش رویت
که نقش خلد برخوانم ز دیده
هوش مصنوعی: چنان روی تو را بر چشمانم میزنم که تصویر بهشتی را از دیدهام میخوانم.
گه از بازوی و ران سازم کنارت
گهی بازوی خون رانم ز دیده
هوش مصنوعی: گاهی اوج محبت و توانایی خود را برای تو به نمایش میگذارم و گاهی نیز از دل شکسته و دردهایم اشک میریزم.
چو آئی سوی خاقانی دم نزع
به دید تو دَوَد جانم ز دیده
هوش مصنوعی: وقتی که به سوی خاقانی میآیی، در لحظهای که جانم در حال خروج است، به دیدن تو اشک به چشمانم میآید.