برگردان به زبان ساده
آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او
هوش مصنوعی: این دل چه درد وحشتناکی را تجربه کرده است، به طوری که همواره در خون او غرق است، اما حتی یک ناخن هم از او کم نشده است. غم و اندوه او تنها افزایش یافته است.
دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یکباره شد
صیدی کزو آواره شد خاکش به است از خون او
هوش مصنوعی: دل به خاکی که خون جگر را به خود میگیرد، تبدیل شد، تا اینکه آب آن یکباره جاری شد. این دل، شکار آن باغی شد که خاکش به خاطر خون او بهشت گشت.
از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم
در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او
هوش مصنوعی: دل من از ظلم او به خون نشست و احساساتی که درونم بود، به بیرون رفته و رها شد. وقتی به کارهای او فکر میکنم، احساسم به شدت تحتتأثیر قرار میگیرد و از جادوی رفتارش متعجب میشوم.
کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو
جوجو شد از غم نو به نو بیروی گندمگون او
هوش مصنوعی: حساب و کتاب او را به دقت بررسی کردم و در بالای دستش نشانههایی از غم پیدا کردم. او به شدت ناراحت بود و از این غم، چهرهاش رنگ باخته و شبیه به گندم بیمحصول شده بود.
پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب
هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او
هوش مصنوعی: در اطراف محبوبش در شب سرد دشمنی، خاقانی به دنبال گنج میگردد. جالب اینجاست که در اطراف او، موری وجود دارد.