برگردان به زبان ساده
رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن
گوی کن سرها و گوها را به چوگان درفکن
هوش مصنوعی: ای جان، زیباییات را به میدان بیاور و همچون گویهای چوگان، سرها و سخنان را به چالش بکش.
عشق را گه تاج ساز و بر سر عشاق نه
زلف را گه طوق کن در حلق مردان درفکن
هوش مصنوعی: عشق گاهی مانند تاجی بر سر عاشقان مینشیند و گاهی همچون زلفی زیبا به گردن مردان میافکند.
عالمی از عشقت ای بت سنگ بر سر میزنند
زینهار ای سیمگون گوی گریبان درفکن
هوش مصنوعی: عشقت در دلها تأثیر عمیقی دارد و به همین خاطر، عدهای در عشق تو دیوانهوار خود را به خطر میاندازند. از طرفی، ای محبوب با زیباییات، لطفا به ما توجه کن و خودت را نشان بده.
نیکوان خلد بالای سرت نظّارهاند
یک نظر بنمای و آشوبی در ایشان درفکن
هوش مصنوعی: نیکوکاران بهشت بالای سرت را مینگرند، تو نیز یک نگاه به آنها بینداز و در دلشان هیجانی ایجاد کن.
تن که باشد تا به خون او کنی آلوده تیغ
زور با عقل آزمای و پنجه با جان درفکن
هوش مصنوعی: بدن را نمیتوان به خون او آلوده کرد، پس با عقل خود آزمایش کن و با جانت ستیز بنما.
کفر و ایمان را به هم صلح است خیز از زلف و رخ
فتنهای ساز و میان کفر و ایمان درفکن
هوش مصنوعی: کافر و مؤمن میتوانند در کنار هم زندگی کنند؛ بنابراین، از زلف و چهرهات بهره بگیر و ایجاد فتنه کن. در این میان، به روشنی نشان بده که کفر و ایمان چه تفاوتهایی دارند.
آخر ای خورشید خوبان مر تو را رخصت که داد
کز خراسان اندر آ، شوری به شروان درفکن
هوش مصنوعی: ای خورشید زیبای نیکان، آیا اجازه میدهی که از خراسان به شروان بیایی و شوری برپا کنی؟
شاید ار سرنامهٔ وصل تو نام دیگر است
مردمی کن نام خاقانی به پایان درفکن
هوش مصنوعی: شاید در نامهای که نشاندهندهٔ وصل توست، نام دیگری به جای خاقانی باشد. تلاش کن تا نام خاقانی را فراموش کنی.