برگردان به زبان ساده
چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
چون کار به جان آری جان دگرت خوانم
هوش مصنوعی: زمانی که سخن تلخی به زبان میآوری، تو را بر این مینامم که با من دشواری میکنی؛ اما اگر کار به جان من کشیده شود، تو را دیگری مینامم.
زهر غم خویشم ده تا عمر خوشت گویم
خاک در خویشم خوان تا تاج سرت خوانم
هوش مصنوعی: غم و درد خودم را به من بده تا بتوانم عمر خوشی را برای تو بگویم. خاک وجودم را نَشر کن تا بتوانم مانند یک تاج بر سرت بگذارم.
اشک و رخ من هر دو سرخ است و کبود از تو
خوش رنگرزی زین پس عیسی هنرت خوانم
هوش مصنوعی: چشمها و چهرهام به خاطر تو هم رنگ اشک و هم رنگ کبود است؛ از این پس هنرت را همانند عیسی، که رنگها را زیبا میکند، میخوانم.
چون درد توام گیرد دامان غمت گیرم
آیم به سر کویت وز در به درت خوانم
هوش مصنوعی: وقتی غم تو به سراغم میآید، به آغوش درد تو پناه میبرم و به سراغ کوی تو میآیم و از در و دیوار بر تو ناله میکنم.
زین خواندن بیحاصل بستم لب و بس کردم
هم کم شنوی دانم گر بیشترت خوانم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه میدانم تو از این صحبتها چیزی نمیفهمی و نتیجهای نمیگیری، دیگر سکوت میکنم و چیزی نمیگویم.
گفتی که چو وقت آید کارت به ازین سازم
این عشوه مده کانگه افسوسگرت خوانم
گفتی زمانش که برسد، کار ترا بهتر میکنم. فریبم مده تا ترا بازی دهنده نخوانم.
از محنت خاقانی بس بیخبری ویحک
دانم نشوی در خط گر بیخبرت خوانم
هوش مصنوعی: از مشکلات و دردهای خاقانی ناخواسته بیخبرم، وای بر من! میدانم که اگر ندانسته دربارهات صحبت کنم، ممکن است نتوانی در خط کسی به درستی قرار بگیری.