برگردان به زبان ساده
مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
به خاک پای او کهامید خاک پای او دارم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که چه خیال و آرزویی در سر دارم؛ من فقط عشق او را در دل دارم و تمام خواستهام این است که به خاک پای او برسم و آرزوی نزدیک شدن به او را دارم.
ازو تا جان اگر فرقی کنم کافر دلی باشد
من آنگه جای او دانم که جان را جای او دارم
هوش مصنوعی: اگر بین جان من و او تفاوتی ایجاد کنم، دل من کافر میشود. در آن صورت، جایی که او باید باشد را در درون خودم میشناسم، زیرا جان من را به جای او قرار دادهام.
گر او از لطف عام خود مرا مقبول خود دارد
نیندیشم که چون خاصان قبول رای او دارم
هوش مصنوعی: اگر او از برکتهای عمومیاش مرا با محبت بپذیرد، دیگر نگران نیستم که چطور مانند افراد خاص از نظرش مورد قبول واقع میشوم.
اگر دل در غمش گم شد چه شاید کرد، گو گم شو
دل اینجا از سگان کیست تا پروای او دارم
هوش مصنوعی: اگر دل آدمی در غم کسی گم شود، چه کاری از دستش برمیآید؟ بگذار دل بگرید و احساسش را آزاد کند؛ من چه کسی هستم که نگران دل باشم و به آن اهمیت دهم؟
بن هر موی را گر باز پرسی تا چه سر دارد
ندا آید که تا سر دارم این سودای او دارم
هوش مصنوعی: اگر از هر مویی بپرسی که به کجا مرتبط است، صدایی به تو میرسد که میگوید من تا زمانی که به او فکر میکنم، به همین خاطر زندهام.
به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی
که جان داروی خویش از درد جان افزای او دارم
هوش مصنوعی: به خاطر جان او، که جانم به خاطر او به درد آمده است، خوشحالم که دارویی برای درمان جان خود دارم و آن هم در افزایش درد جان اوست.
شکارم کرد زلف او چو آتش سرخ رخ زانم
که در گردن کمند زلف دود آسای او دارم
هوش مصنوعی: زلف او مانند آتش سرخی به من حملهور شد و من میدانم که در گردن خود، کمند زلفی دارم که مانند دودی آرامشبخش است.
اگر صد جان خاقانی به بالایش برافشانم
خجل باشم که این خلعت نه بر بالای او دارم
هوش مصنوعی: اگر صد جان خود را برای او فدای کنم، باز هم شرمندهام که این هدیهی ناچیز به پای او میافکنم.