برگردان به زبان ساده
از این دهرنگتر یاری نپندارم که دارد کس
از این بینورتر کاری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: من فکر نمیکنم کسی به اندازهی این دوستی که رنگ و حالتش نتواند جلب توجه کند، وجود داشته باشد و همچنین کاری که کسی انجام میدهد، به اندازهی این کار بینور و بیفایده باشد.
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خونآلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تار خونین. هیچ تار نازکتری نمیبینم که به کسی اختصاص داشته باشد.
مرا زلف گرهگیرش گره بر دل زند عمدا
ازین بدتر گرهکاری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: موهای پیچخوردهاش عمداً بر دل من گره میزند و من دیگر نمیتوانم گمان کنم که این کارش فقط یک بازی است، زیرا او کسی دارد.
دهم در منیزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم روزی را که در آن یزید دل دو جهان را به یک رشته مو داده است، مثل روزهای عادی و بازاری بپندارم؛ زیرا این امر خاص و بینظیر است و هیچکس مشابه آن را ندارد.
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین بِه تحفه در باری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: نسیم صبح به جانم لطافت و تازگی هدیه آورد و بوی آن را از اینجا به عنوان تحفهای ارزشمند در نظر میگیرم، اما فکر نمیکنم که کسی دیگری هم این را دارد.
اگرچه زیر هر سنگی چو خاقانی صدا بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که دارد کس
هوش مصنوعی: هرچند که ممکن است زیر هر سنگی صدای شاعری همچون خاقانی را بشنوی، اما من هرگز تصور نمیکنم که کسی از این فراتر باشد که بتواند سخنی بهتر بیان کند.