برگردان به زبان ساده
ای دل آن زُنّار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: ای دل، تو هنوز نتوانستهای این بند را پاره کنی و از افکار و خیالات خود آزاد شوی.
خاک هر پی خون توست از کوی یار
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: خاک هر جا که پای تو گذاشته شده، به خاطر خون توست و تو هنوز از راهی که به سوی محبوب است، دور نشدهای.
در سر کار هوا شد دین و دل
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: در زندگی، مسائلی پیش آمده که باعث میشود دل و دین انسان درگیر شوند، اما هنوز نتوانستهام از این وضعیت فاصله بگیرم.
تن چو جان از دیده نادیدار ماند
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: تن همچون جان، از نظارهای که نمیتوان دید، دور مانده است و چشم، هنوز از آن دیدار فاصله نگرفته است.
بر سر بازار عشق آبت برفت
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: در بازار عشق، تو با آبروی خود به مشکلی برخوردی، اما هنوز از آنجا جدا نشدی و عزمت را برنگرداندی.
تاختی بر اسب همت سالها
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: سالها با پشتکار و تلاش بر مرکب همت خود پیش رفتهای، اما هنوز نتوانستهای از این راه عزم و اراده خود دست بکشی.
رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: غصهها و دردها باعث شدهاند که زندگیات به شدت تحت فشار باشد، اما باید شکرگزاری کنی که با وجود همهٔ سختیها هنوز روح و جانت به طور کامل از بین نرفته و باقی مانده است.
لاف یکرنگی مزن خاقانیا
کز میان زُنّار نگسستی هنوز
هوش مصنوعی: سخن از صداقت و یکرنگی نزن، ای شاهان! چرا که هنوز از دایرهی بندگی و وابستگی خارج نشدهای.