برگردان به زبان ساده
آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خوننگر
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت چهره و ویژگیهای کسی که مورد علاقهام است توجه کن. آن خال زیبایی که بر چهرهاش نقش بسته و آن رنگ دلفریب پوستش را ببین. حالا در نظر بگیر که من به نشانه عشق و حسرت در این مسیر به دنبالش میروم و قلبم پر از درد و عشق است.
هست از پری رخسارهای در نسل آدم شورشی
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
هوش مصنوعی: در میان انسانها، زیباییهایی وجود دارد که شگفتانگیز و جذاب است. این زیباییها همواره انسانها را به خود جلب میکند و باعث شور و هیجان میشود. نگاه به این زیباییها، همچون دیدن گندمی طلایی و درخشان است که دل را میبرد و حس شگفتی را در دل ایجاد میکند.
من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
هوش مصنوعی: من بیخبر از شادیهای او، با چشمانی پر از غم و تلخی گریه میکنم، در حالی که او با خوشحالی میخندد. گویی این گریهی ناهمگون من در مقابل خندهی دلنشین او مانند میباشد.
باغی است طاووس رخش ماری است افسونگر در او
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
هوش مصنوعی: باغی وجود دارد که در آن طاووسی پرواز میکند و ماری سحرآمیز در آنجا زندگی میکند. در این باغ، شهری مانند من وجود دارد که سر بر روی آن افسون میگذارد و به جادو و زیباییهای آن خیره شده است.
او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
هوش مصنوعی: او همانند آتش است و جان و دل پروانه در کنار او، خاکسترش خاکستری است که بر دامنش نشسته. پروانه را در دور و برش ببین.
بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته
آن چیست کانگه دیدهای بازار عشق اکنون نگر
هوش مصنوعی: بسیار دیدهای که در دل من دنیای عشق فراهم شده است، حالا که خودت نیز نگاهی به این دنیا انداختهای، بگو ببینم آن چیست که این چنین توجه تو را جلب کرده است؟
دل کشتهام در پای تو شب زنده دارم لاجرم
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
هوش مصنوعی: دل مرا فدای تو کردهام و به همین دلیل شبها را بیخوابی میگذرانم. به ناچار خوابم در طول شب کمتر شده و این درد هر روز بیشتر میشود.
من عاشق و او بیخبر، او ماه نو من شیفته
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم که هیچ اطلاعی از عشق من ندارد. او مانند ماه نو است که زیباییاش چشمنواز است، اما من از او دورم و فقط به او فکر میکنم. حال و روز من مانند بوقلمون است که در وضعیت عجیبی قرار دارد.
در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
هوش مصنوعی: در دل جادوی نگاه او فریبهای رنگین را ببین و اکنون در طبع خاقانی به افکار و احساسات متنوع و مختلف توجه کن.