برگردان به زبان ساده
صفتی است حسن او را که به وهم در نیاید
روشی است عشق او را که به گفت بر نیاید
هوش مصنوعی: حسنت او ویژگیای دارد که در ذهن نمیگنجد و شیوهی عشق او طوری است که با کلمات نمیتوان آن را بیان کرد.
علم الله ای عزیزان که جمال روی آن بت
به صفات درنگنجد به خیال در نیاید
هوش مصنوعی: ای عزیزان، بدانید که زیبایی چهره آن بت به قدری خاص و بینظیر است که هیچ وصفی نمیتواند آن را به درستی توصیف کند و حتی در تصور هم نمیگنجد.
چو نسیم زلفش آید علم صبا نجنبد
چو فروغ رویش آید سپه سحر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی نسیم زلف او میوزد، صبا حرکت نمیکند و وقتی روشنایی چهرهاش میتابد، سپیدهدم نمیدمد.
ز لبش نشان چه جویی ز دلم سخن چه رانی
نشنیدهای که کس را ز عدم خبر نیاید
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر اشاره میکند که از لبان محبوبش چه نشانهای میخواهی و از دل من چه میخواهی بگویی؟ آیا نشنیدهای که هیچکس نمیتواند از بیحوصلگی و عدم وجود خبر داشته باشد؟
چو صدف گشاد لعلش چو سنان کشید جزعش
نبود که چشم و گوشم صدف و گهر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی که صدف، لعل زیبا را نمایان کرد، دیگر جزعش نمانده بود؛ زیرا چشم و گوش من مانند صدف و گوهر است که نمیتوانند به آن زیبایی دست یابند.
چه دوم که اسب صبرم نرسد به گرد وصلش
چه کنم که شاخ بختم ز قضا به بر نیاید
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه کار باید بکنم وقتی که صبرم به گرد وصل محبوبم نمیرسد؛ از طرفی شاخ بخت من هم به دلخواه و مقدر خود به بار نمینشیند.
چو مدد ز بخت خواهم دل از او غرض نیابد
چو درخت زهر کارم بر از او شکر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی که از سرنوشت کمک میطلبم، دل من به هدفش نخواهد رسید، چنان که درخت نمیتوان به زحمت خود میوه شیرینی برداشت.
نه وراست اختیاری که کم از کمم نبیند
نه مراست روزگاری که ز بد بتر نیاید
هوش مصنوعی: در زندگی، انسان هیچ اختیاری ندارد که از بدیهای روزگار کمتر ببیند، و زمانی که اوضاع بدتر از این باشد، دیگر امیدی به بهبود وجود ندارد.
دل و دین فداش کردم به کرشمه گفت نینی
سر و زر نثار ما کن که چنین بسر نیاید
هوش مصنوعی: من دل و ایمانم را برای او فدای جذابیتش کردم. اما او با ناز میگوید: نه، نه! سر و ثروتت را برای ما نثار کن، که این زندگی را نمیتوان به این شکل ادامه داد.
اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی
به وفای او که جانم هم از آن بدر نیاید
هوش مصنوعی: اگر او با من بدی کند و از محبتش بینصیب شوم، باز هم به خاطر وفاداریاش، جانم برای او از دست نمیرود.
شب عید چون درآمد ز در وثاق گفتی
که ز شرم طلعت او مه عید برنیاید
هوش مصنوعی: هنگام ورود شب عید، به نظر میرسد که به خاطر زیبایی و شکوه چهره او، ماه عید نمیتواند خود را نشان دهد.
به نیاز گفت فردا پی تهنیت بیایم
به دو چشم او که جانم بشود اگر نیاید
هوش مصنوعی: من به نیاز از او خواستم که فردا برای تبریک بیاید، و اگر نیاید، چشمانش برای من به قدری عزیز است که جانم را فدای آنها میکنم.
ز بنفشهزار زلفش نفحات عید الا
سوی فخر دین و دولت شه دادگر نیاید
هوش مصنوعی: از باغ بنفشه، بوی خوش زلف او به مشام میرسد؛ اما در این عید، جز فخر دین و برکت سلطنت پادشاه عادل، چیز دیگری نمیآید.
شه شهنشان منوچهر، افق سپهر ملکت
که ز نه سپهر چون او ملکی دگر نیاید
هوش مصنوعی: منوچهر، پادشاه بزرگ و نمایان سلسله شاهی، به عنوان نماد و افتخار سرزمین، در افق این ملک درخشندگی خاصی دارد؛ زیرا در بین همه پادشاهان، مانند او هیچکسی به وجود نخواهد آمد.
چه یگانهای است کو را به سه بعد در دو عالم
ز حجاب چار عنصر بدلی بدر نیاید
هوش مصنوعی: این جا اشاره به وجودی یگانه و بیهمتا است که نمیتوان آن را در قالبهای سهبعدی یا عناصر مادی این دو جهان محدود کرد. به بیان دیگر، این وجود فراتر از تمامی حجابها و محدودیتهای مادی قرار دارد و نمیتوان آن را با چیزهای عادی و مادی شناخت.
که بود عدو که آید به گذرگه سپاهش
که زمانه به کندهم که بدان گذر نیاید
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به میدان جنگ نزدیک شود، وقتی که زمانه به گونهای پیش میرود که سرعت آن اجازه نمیدهد به آنجا برسد؟
چه خطر بود سگی را که قدم زند به جایی
که پلنگ در وی الا ز ره خطر نیاید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر سگی به مکانی برود که پلنگی در آن حضور دارد، در واقع در معرض خطر جدی قرار گرفته است. این اشاره به این دارد که حضور در مکانهایی که خطر در آنها زیاد است، میتواند عواقب وخیمی به همراه داشته باشد.
به هر آن زمین که عنقا ز سموم پر بریزد
به یقین شناس کآنجا پشهای به پر نیاید
هوش مصنوعی: به هر زمینی که پرندهای مانند عنقا، که در افسانهها وجود دارد، از گرما و سوزش به پرواز درآید، بیتردید باید بدانید که در آنجا حتی یک مگس هم نمیتواند به پرواز درآید.
عدو ابله است ورنه خرد آن بود که مردم
دم اژدها نگیرد پی شیر نر نیاید
هوش مصنوعی: دشمن نادان است، وگرنه عقل حکم میکند که مردم به سراغ خطرات بزرگ نروند و دنبال شیر نر نروند.
سلب فرشته دارد سر تیغ شاه و دانم
سر دیو برد آری ز فرشته شر نیاید
هوش مصنوعی: فرشته با تمام زیبایی و پاکیاش، وقتی به زیر تیغ یک شاه میافتد، از او جان سالم به در نمیبرد؛ و من میدانم که دیو، با تمام زشتی و پلیدیاش، میتواند سر خود را حفظ کند. از این رو، از فرشته هیچ خیری نخواهد آمد.
همه کامها که دارد ز فلک بیابد ارچه
عدد مرادش افزون ز حد قدر نیاید
هوش مصنوعی: هر چیزی که انسان از آسمان و طبیعت بخواهد و در زندگی خود آرزو کند، اگرچه تعداد آرزوهایش زیاد باشد، اما هیچکدامشان بیش از اندازه مقدر و مشخص نخواهد شد.
غذی از جگر پذیرد همه عضوها ولیکن
غذی از دهان به یک ره سوی جگر نیاید
هوش مصنوعی: تمام اعضای بدن از جگر تغذیه میکنند، اما غذایی که از دهان وارد میشود، به یکباره به جگر نمیرسد.
چه شده است اگر مخالف سر حکم او ندارد
چه زیان که بوالخلافی پی بوالبشر نیاید
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر کسی با دستورات او مخالف باشد؟ چه ضرری دارد اگر نافرمانی از انسانهای نیکوکار انجام گیرد؟
ز جلالت تو شاها نکند زمانه باور
که شعار دولتت را فلک آستر نیاید
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، زمانه به عبای جلال و عظمت تو ایمان ندارد، زیرا در برابر نشانههای قدرت تو، آسمان هم نمیتواند کمکی کند.
تو به جای خصم ملکت ز کرم نهای مقصر
چه گنه تو را که در وی ز وفا اثر نیاید
هوش مصنوعی: تو به عنوان یک دوست و حامی، هیچ تقصیری نداری که محبت و وفایت در دل دشمن ملکتت اثر نمیگذارد.
بلی آفرینش است این که به امتزاج سرمه
به دو چشم اکمه اندر مدد بصر نیاید
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که این آفرینش و ترکیب خاصی است که باعث میشود حتی با وجود سرمهکاری، آن کسی که بینایی ندارد، نتواند به کمک آن بینایی خود را بدست آورد. به نوعی، این بیانگر محدودیتها و ویژگیهای ذاتی انسانها است.
سر نیزهٔ تو خورده قسمی به دولت تو
که از این پس آب خوردش به جز از خزر نیاید
هوش مصنوعی: سر نیزهات قسم خورده به نعمتی که تو داری، به طوری که از این به بعد، فقط از دریای خزر آب خواهد نوشید.
به مصاف سر کشان در چو تو تیغ زن نخیزد
به سریر خسروان بر چو تو تاجور نیاید
هوش مصنوعی: در برابر سر کشان، کسی مانند تو با شمشیر به میدان نمیآید و بر تخت پادشاهان، تاجی شایسته تو نمینشیند.
چو دل تو گفته باشم سخن از جهان نگویم
که چو بحر برشماری سخن از شمر نیاید
هوش مصنوعی: اگر من با دل تو صحبت کنم، دیگر دربارهٔ دنیا سخن نمیگویم؛ زیرا در برابر وسعت دل تو، از جاهای کوچک و کماهمیت نمیتوان حرف زد.
به خجستگی عیدت چه دعا کنم که دانم
که به دولت تو هرگز ز فنا ضرر نیاید
هوش مصنوعی: عید تو مبارک باد! چه دعاهایی برای خوشبختیات بکنم که میدانم با وجود تو، هیچ آسیب و زوالی به زندگیات نمیرسد.
به هزار دل زمانه به بقا حریف بادت
که زمانه را حریفی ز تو خوبتر نیاید
هوش مصنوعی: زمانه رقیبی برای تو دارد که به اندازه هزار دل شایسته است، اما هیچ رقیب دیگری به خوبی تو نخواهد بود.
تو نهال باغ ملکی سر بخت سبز بادت
که به باغ ملک سروی ز تو تازهتر نیاید
هوش مصنوعی: تو مانند نهال در باغ ملک، نشانهای از خوشبختی و زیبایی هستی و درختان باغ به ویژه درخت سرو نمیتوانند از تو تازهتر و زیباتر باشند.
نظر سعادت تو ز جهان مباد خالی
که جهان آب و گل را به از این نظر نیاید
هوش مصنوعی: نگاه خوشبختی تو نباید از دنیای اطراف خالی باشد، زیرا این نگاه به زیباییهای زندگی و دنیا بیشتر از هر چیز دیگری ارزش دارد.