برگردان به زبان ساده
راز دلم جور روزگار برافکند
پردهٔ صبرم فراق یار برافکند
هوش مصنوعی: راز دل من به دلیل سختیهای زندگی فاش شده و صبر من در جدایی از محبوبم از بین رفته است.
این همه زنگار غم بر آینهٔ دل
فرقت آن یار غمگسار برافکند
هوش مصنوعی: غمی که از جدایی آن دوست به دل دارم، مانند زنگاری بر آینهٔ دل نشسته است.
خانهٔ بام آسمان که سینهٔ من بود
قفل غمش هجر یار غار برافکند
هوش مصنوعی: سینهام منزلگاه آسمان است و قفل غم جدایی یار بر آن، شکست.
زلزلهٔ غم فتاد در دل ویران
سوی مژه گنج شاهوار برافکند
هوش مصنوعی: به دل ویران من، زلزلهای از غم رخ داده و اشکهایی به مانند گنجهایی ارزشمند از چشمانم سرازیر شده است.
گنج عزیز است عمر آه که گردون
نقب به گنج عزیز خوار برافکند
هوش مصنوعی: عمر گنجی با ارزش است، اما افسوس که زمان به آسانی آن را ضایع میکند.
من همه در خون و خاک غلطم و از اشک
خون دلم خاک را نگار برافکند
هوش مصنوعی: من در خون و خاک غوطهور هستم و از درد و اندوهی که دارم، اشکهای خونین دلم را بر زمین میریزم و آن خاک را زینت میبخشم.
غصه همه قسم من فتاد که ناگاه
قرعهٔ غم دست روزگار برافکند
هوش مصنوعی: همه غمها و مشکلات من به یکباره افتادند، گویی که سرنوشت یک قرعه غمانگیز را برای من انداخت.
دل به سر بیل غم درخت طرب را
بیخ و بن از باغ اختیار برافکند
هوش مصنوعی: دل به نغمات شاد زندگی پیوند میزند و درخت شادی را از ریشه در باغ وجود برطرف میکند.
سوزن امید من به دست قضا بود
بخیه از آنم به روی کار برافکند
هوش مصنوعی: امید من در دستان قضا و سرنوشت قرار داشت و درد و رنجی که از آن میکشم، نتیجه همان امید است که بر زندگیام تاثیر گذاشته است.
رشتهٔ جان صد گرده چو رشتهٔ تب داشت
غم به دل یک گره هزار برافکند
هوش مصنوعی: رشتهٔ زندگی انسان پر از درد و غم است. وقتی که دل کسی غمگین میشود، آن غم به شکلهای مختلف و متعددی در زندگیاش ظاهر میشود و او را تحت تأثیر قرار میدهد.
جامهٔ جان هم به دست گازر غم ماند
داغ سیاهش هزار بار برافکند
هوش مصنوعی: در این متن نشان داده شده که روح و جان انسان تحت تأثیر غم و سختیها قرار گرفته و این داغ و اثرات آن بارها و بارها بر روح او سنگینی کرده است. غم به گونهای باقی مانده که انسان از آن رنج میبرد و آثارش همچنان در زندگیاش حس میشود.
در پس زانو چو سگ نشینم کایام
بر دل سگجان مرا غبار برافکند
هوش مصنوعی: در حالی که مانند سگی در کنجی نشستهام، ای روزگار، غبار غم بر دل من نشسته است.
نعره زنان چون نمک بر آتشم ایرا
غم نمکم بر دل فگار برافکند
هوش مصنوعی: صدای بلند و نالهکنان مانند نمک بر آتش من است. ایرا، غم تو بر دل زخمخوردهام افزوده است.
از دم سردم صدا به کوه درافتاد
لرزهٔ دریا به کوهسار برافکند
هوش مصنوعی: از هوای سرد من، صدایی به کوه رسید و لرزش دریا به دامنه کوه تاثیر گذاشت.
شورش دریای اشک من به زمین رفت
بر تن ماهی شکنج مار برافکند
هوش مصنوعی: هیجان و طغیان اشکهای من بر روی زمین جاری شد و بر تن ماهی، لبههای تند مار را افکند.
چرخ که دود دلم پلنگ تنش کرد
خواب به بختم پلنگوار برافکند
هوش مصنوعی: چرخ روزگار که به خاطر غم دلم مرا در وضعیت سختی قرار داد، خواب و آرامش را از من گرفت و مرا به حالتی مشابه پلنگ درآورد.
بستهٔ خواب است بخت و خواب مرا غم
بست و به دریای انتظار برافکند
هوش مصنوعی: سرنوشت من مانند یک خواب به شدت محدود شده است و غم به سراغم آمده و مرا در دریای انتظار غرق کرده است.
چرخ نهان کش که پرده ساز خیال است
پردهٔ خاقانی آشکار برافکند
هوش مصنوعی: چرخ پنهان را بگردان که پردهای که خیال را میسازد، برمیافرازد و پردهی خاقانی را از جلوی چشم برداشته، آشکار میکند.