برگردان به زبان ساده
گردون نقاب صبح به عمدا برافکند
راز دل زمانه به صحرا برافکند
هوش مصنوعی: آسمان با عمد و اراده پوشش صبح را کنار میزند و رازهای عشق و دلمشغولیهای زمان را در دشت و بیابان به نمایش میگذارد.
مستان صبح چهره مطرّا به می کنند
کاین پیر، طیلسان ِ مطرّا برافکند
هوش مصنوعی: در صبح، نوشیدنینوشان با چهرهای دلپذیر به شادی میپردازند و این پیرمرد، garment خود را از تن در میآورد.
جنبید شیب مقرعهٔ صبح دم کنون
ترسم که نقره خنگ به بالا برافکند
هوش مصنوعی: بیدار باش، که صبح نزدیک است و احتمال دارد که آرامش و سکون به زودی از بین برود و اوضاع به هم بریزد.
در ده رکاب می که شعاعش عنان زنان
بر خنگ صبح برقع رعنا برافکند
هوش مصنوعی: در دهکده، خورشید با نور خود بر درخشش صبحگاهی چادر نازک و زیبا را کنار زد و آن را روشن کرد.
گردون یهودیانه به کتف کبود خویش
آن زرد پاره بین که چه پیدا برافکند
هوش مصنوعی: آسمان همچون یهودی که برای خود بار سنگینی را حمل میکند، سنگینی و درد را به دوش دارد. نگاهی به آن تکه زرد که به زمین افتاده بینداز که چه چیزهایی را به نمایش میگذارد.
چون برکشد قوارهٔ دیبا زجیب صبح
سحرا که بر قوارهٔ دیبا برافکند
هوش مصنوعی: زمانی که پردهٔ نازک صبح، درخشندگی خود را از سینهٔ افق بالا میکشد، نور سحرگاهی بر آن پرده سایهافکنی میکند.
هر صبحدم که بر چند آن مهرها فلک
بر رقعه کعبتین همه یکتا برافکند
هوش مصنوعی: هر صبح که خورشید با نورش بر زمین میتابد، ستارگان در آسمان به طور هماهنگ و یکپارچه به سوی کعبه میدرخشند.
با مهرهها کنیم قدحها چو آسمان
آن کعبتین به رقعهٔ مینا برافکند
هوش مصنوعی: ما با مهرهها و دانهها، مانند ستارهها در آسمان، قدحها را تزیین میکنیم و در این میان، آن کعبه به زیبایی در ظرف شیشهای قرار میگیرد.
دریا کشان کوه جگر بادهای به کف
کز تف به کوه لرزهٔ دریا برافکند
هوش مصنوعی: دریا با قدرت و شدت خود، کوه را تحت تأثیر قرار میدهد و مانند کسی که با شجاعت جامی از شراب در دست دارد، از حرارت و گرمای خود لرزهای به کوه میافکند.
کیخسروانه جام ز خون سیاوشان
گنج فراسیاب به سیما برافکند
هوش مصنوعی: کیخسرو جامی پر از خون سیاوشان را در دست گرفت و آن را به سمت چهرهاش افکند.
عاشق به رغم سبحهٔ زاهد کند صبوح
بس جرعه هم به زاهد قرا برافکند
هوش مصنوعی: عاشق با وجود پابندی زاهد به عبادت، صبح را با نوشیدن شراب آغاز میکند و حتی چند جرعه هم به زاهد میدهد تا او را تحت تأثیر قرار دهد.
از جام دجله دجله کشد پس به روی خاک
از جرعه سبحه سبحه هویدا برافکند
هوش مصنوعی: از آب دجله، دجله به روی زمین کشیده میشود و از یک جرعه، تسبیح نمایان میگردد و بهراحتی به زمین میافتد.
آب حیات نوشد و پس خاک مردگان
بر روی هفت دخمهٔ خضرا برافکند
هوش مصنوعی: چشیدن آب حیات باعث میشود که فرد انرژی و زندگی دوباره بگیرد و سپس خاک مردگان را بر روی هفت قبر سرسبز بپاشد.
از بس که جرعه بر تن افسردهٔ زمین
آن آتشین دواج سراپا برافکند
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام نوشیدنی بر بدن خسته و غمگین زمین ریخته میشود، آن آتشین نمد تمام وجودش را فرا گرفته است.
گردد زمین ز جرعه چنان مست کز درون
هر گنج زر که داشت به عمدا برافکند
هوش مصنوعی: زمین از جرعهای مست میشود چنان که هر گنج طلایی که در دل داشت، به عمد بیرون میریزد.
اول کسی که خاک شود جرعه را منم
چون دست صبح قرعهٔ صهبا برافکند
هوش مصنوعی: من نخستین کسی هستم که به خاک میروم، همانطور که صبح با خوشحالی، لیوان شراب را کنار میزند.
ساقی به یاد دار که چون جام میدهی
بحری دهی که کوه غم از جا برافکند
هوش مصنوعی: ای ساقی، به یاد داشته باش که وقتی جام شراب را به دیگران میدهی، باید آنقدر سرمستکننده باشد که تمام کوههای غم و اندوه را از جای خودشان حرکت دهد.
یک گوش ماهی از همه کس بیش ده مرا
تا بحر سینه، جیفهٔ سودا برافکند
هوش مصنوعی: به من یک گوشه از محبت و توجه را ارزانیدار تا بتوانم از عمق شادی و آرزوهای خویش بهرهمند شوم و همهی نگرانیها و دردهای درونم را کنار بگذارم.
می لعل ده چو ناخنهٔ دیدهٔ شفق
تا رنگ صبح ناخن ما را برافکند
هوش مصنوعی: مثل رنگ سرخ لعل، لبانم در ممنوعیت غروب تا زمانی که صبح رنگ صبح را به ناخن ما بزند.
جام و می چو صبح و شفق ده که عکس آن
گل گونه صبح را شفق آسا برافکند
هوش مصنوعی: شراب و جام را مانند صبح و سپیدهدم به من بده، چرا که تصویر آن گل زیبا مثل سپیدهدم در آسمان پاشیده شده است.
آبستنانه عدهٔ توبه مدار بیش
کسیب توبه قفل به دلها برافکند
هوش مصنوعی: افرادی که در حال آماده شدن برای توبه هستند، باید بیشتر از دیگران مراقب باشند. زیرا توبه مانند قفلی بر درهای دلهاست که باید به درستی باز شود.
آن عدهدار بکر طلب کن که روح را
آبستنی به مریم عذرا برافکند
هوش مصنوعی: به دنبال افرادی باش که قابلیت و ویژگیهای خاصی دارند و میتوانند به نوعی روح را به مرحلهای جدید و پربار برسانند، همچون مریم عذرا که به یک معجزه دست یافت.
هر هفت کرده پردگی رز به مجلس آر
تا هفت پردهٔ خرد ما برافکند
هوش مصنوعی: در مراسم حاضر، جلوههای زیبای گل را به نمایش بگذار تا رازهای پنهان ما یکی یکی آشکار شود.
بنیاد عقل برفکند خوانچهٔ صبوح
عقل آفت است هیچ مگو تا برافکند
هوش مصنوعی: عقل را به عنوان پایه و اساس زندگی به حساب نیاورید، چرا که پیروزی بادهخواری بر عقل، آثاری بد به بار خواهد آورد. بهتر است چیزی در این مورد نگویید، زیرا ممکن است اساس عقل را فرود آورد.
داری گشاد نامهٔ جان در ده فلک
گو ده کیا که نزل تو اینجا برافکند
هوش مصنوعی: باید به روح خود وسعت ببخشی و در آسمان زندگیت بگویی که چه کسی تو را به اینجا آورد.
کس نیست در ده ارچه علف خانهای بجاست
کس بر علف چه نزل مهیا برافکند
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که اگرچه کسی در ده وجود ندارد، اما خانهای برای علف وجود دارد و این نشان میدهد که با وجود نبود افراد، باز هم شرایط لازم برای زندگی و رشد وجود دارد. به عبارتی، هرجایی که امکانات فراهم باشد، میتوان انتظار شکوفایی و رشد را داشت.
چون لاشهٔ تو سخره گرفتند بر تو چرخ
منت به نزل یک تن تنها برافکند
هوش مصنوعی: وقتی که زندگی و جسم تو را به مسخره گرفتند، سرنوشت به تو بیرحمی کرد و تو را به حالت تنهایی و بیکسی انداخت.
امروز کم خورانده فردا چه دانی آنک
ایام، فقل بر در فردا برافکند
هوش مصنوعی: امروز کمتر از حد معمول بخور، زیرا نمیدانی فردا چه پیش خواهد آمد. زمان آینده در دستان تو نیست و ممکن است شرایط تغییر کند.
منقل برآر چون دل عاشق که حجره را
رنگ سرشک عاشق شیدا برافکند
هوش مصنوعی: منقل را آماده کن، مانند دل عاشق که اشکهایش دیوار حجره را رنگین کرده است.
سرد است سخت سنبلهٔ رز به خرمن ار
تا سستیی به عقرب سرما برافکند
هوش مصنوعی: اگر در فصل سرما، سنبلههای گل رز را به خرمن بیفکنی، حتی اگر بر اثر سستی و بیاحتیاطی باشد، باز هم سرما اثر خود را خواهد گذاشت و آنها را خواهد شکست.
بیصرفه در تنور کن آن زر صرف را
کو شعلهها به صرفه و عوا برافکند
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که باید سرمایهگذاریهای بیهوده و ناپخته را کنار گذاشت و به جای آن انرژی و منابع خود را بر روی کارهایی متمرکز کنیم که نتیجهبخش و ارزشمند هستند. در واقع، باید هوشمندانه و با تدبیر به سمت صرفهجویی و بهرهوری حرکت کنیم تا نتایج بهتر و مثبتی به دست آوریم.
گوئی که خرمگس پرداز خان عنکبوت
بر پر سبز رنگ غبیرا برافکند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که حشرهای مانند مگس، در کنار خانهای تار عنکبوتی، بر روی برگ سبز رنگی نشسته است.
ماند به عنکبوت سطرلاب آفتاب
زو ذرههای لایتجزا برافکند
هوش مصنوعی: عنکبوتی که در نور آفتاب قرار گرفته، به مانند یک گناهکار در دامش گرفتار میشود. این نور مانند ذرات ریز و پراکندهای است که به هر سو میتابد و فضای اطراف را پر میکند.
از هر دریچه شکل صلیبی چو رومیان
بر خیل رنگ رنگ بحیرا برافکند
هوش مصنوعی: از هر دری که به بیرون نگاه کنی، منظرهای شبیه به صلیبهای رومیان دیده میشود که بر روی جمعیتی رنگارنگ چنگ میزند.
نالنده اسقفی ز بر بستر پلاس
رومی لحاف زرد به پهنا برافکند
هوش مصنوعی: شخصی با صدای نالان از تختی که بر روی آن فرشی رومی گسترده شده است، به شکلی غمگین و افسرده لحاف زردی را بر سر خود انداخته و به حالت آشفته و ناخوش به خواب رفته است.
غوغای دیو و خیل پری چون بهم رسند
خیل پری شکست به غوغا برافکند
هوش مصنوعی: وقتی دیو و پری باهم مواجه میشوند، دیو که در هیاهویی است، در نهایت قدرت پریها را تحت تأثیر قرار میدهد و آنان را مغلوب میکند.
مریخ بین که در زحل افتد پس از دهان
پروین صفت کواکب رخشا برافکند
هوش مصنوعی: مریخ را ببین که چگونه در زحل قرار میگیرد و پس از آن، ستارههای درخشان از دهان پروین میریزند.
طاووس بین که زاغ خورد و آنگه از گلو
گاورس ریزهای منقا برافکند
معانی و بیات شمیسا ص ۵۶: طاووس(ذغال برافروخته) را ببین که زاغ(ذغال سیاه) را برافروخته می کند و از آن گاورس های ریزه ( جرقه ی آتش) بر می خیزد.
مجلس چو گرم گردد چون آه عاشقان
می راز عاشقان شکیبا برافکند
هوش مصنوعی: وقتی مجلس پرشور و شوق میشود، به مانند نفسهای عمیق و پر از احساس عاشقان، راز و ناگفتههایی از عاشقان با شجاعت و دلگرمی به زبان میآید.
ساقی تذرو رنگ به طوق غبب چو کبک
طوق دگر ز عنبر سارا برافکند
هوش مصنوعی: ای ساقی، چون کبکی که گردن خود را آراسته و رنگین میکند، به زیباییهای وجودت میافزایم و از عطر خوش عنبر بر سر و روی تو میپاشم.
بردست آن تذرو چو خون کبوتران
میبین که رنگ عید چه زیبا برافکند
هوش مصنوعی: دستت را به سمت روز عید دراز کن و ببین که چگونه رنگ عید مانند خون کبوتران زیبا و دلنشین بر فضا میپاشد.
ز آن خاتم سهیل نشان بین که بر زمین
چشم نگین نگین چو ثریا برافکند
هوش مصنوعی: از آن انگشتری که نشانی از ستاره سهیل دارد، ببین که چگونه نگین آن بر زمین میتابد و همچون ستاره ثریا درخشان و زیباست.
چون آب پشت دست نماید نگین نگین
پس مهر جم به خاتم گویا برافکند
هوش مصنوعی: وقتی آب بر روی پوست دستی میچکد و به شکل دایرهای درمیآید، نشان از ناپایداری دارد. به همین ترتیب، میتوان گفت که نشان مهر و ارزشهای ظاهری نیز میتواند بیاعتبار و ناپایدار باشد.
چون بلبله دهان به دهان قدح برد
گوئی که عروه بال به عفرا برافکند
هوش مصنوعی: زمانی که مانند بلبل در حال نوشیدن هستی، گویی که عروه (پیشوای عیش و نوش) بالهای خود را در هوای لطیف و خوشحالی گشوده است.
یا فاخته که لب به لب بچه آورد
از خلق ناردان مصفا برافکند
هوش مصنوعی: ای فاختهای که صدای زیبایت فرزندانت را به دنیا میآورد، از دست انسانهای نادان و بیهنر فاصله بگیر و دور شو.
خیک است زنگی خفقان دار کز جگر
وقت دهان گشا همه صفرا برافکند
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن شخصی احساس خفقان و تنگی نفس دارد، به گونهای که از درونش مواد زائد و خاصی به بیرون میریزد. این توصیف نمایانگر تنش و ناراحتی عمیق شخص است که گویی چیزی درون او را آزار میدهد و با باز شدن دهان، همهی آن احساسات منفی به بیرون سرریز میشود.
مطرب به سحر کاری هاروت در سماع
خجلت به روی زهرهٔ زهرا برافکند
هوش مصنوعی: موسیقیدان در میانهی جشن و سرور، به گونهای شگفتانگیز عمل کرد که موجب شرم و خجالت همگان شد، بهخصوص در مقابل زیبایی و وجود دختران زیبا.
انگشت ارغنون زن رومی به زخمه بر
تب لرزهٔ تنا تننانا برافکند
هوش مصنوعی: یک نوازنده رومی با هنرش بر وسعت احساسات و هیجانات تأثیر میگذارد و به گونهای مینوازد که تنش و لرزش درونی را به وجود میآورد.
چنگی بده بلورین ماهی آب دار
چون آب لرزه وقت محاکا برافکند
هوش مصنوعی: از زیبایی و شفافیت ماهی در آب بگو که در زمان بروز نوسانات آب، مانند لرزشی که در آب ایجاد میشود، جلوهای خاص پیدا میکند.
بر بط کری است هشت زبان کش به هشت گوش
هر دم شکنجه دست توانا برافکند
هوش مصنوعی: بر بطلان و بیمعنایی برخی از گفتارها و افکار تکیه دارد که مانند صدای مخلوقاتی هستند که از هر طرف به گوش میرسند. این صداها به تدریج خستهکننده و آزاردهنده میشوند و در نهایت ناتوانی انسان را در مقابل آنها نشان میدهند.
چنگ است پای بسته، سرافکنده، خشک تن
چون زرقی که گوشت ز احشا برافکند
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از حالتی غمگین و افسرده اشاره دارد. زندگی در غم و سختی مانند چنگی است که به زنجیر کشیده شده و نمیتواند به خوبی خود را نشان دهد. این احساسات به نوعی به حال زرقی که قطعاً چهرهای پلید و بیروح دارد، تشبیه شده است. در واقع، این تصویر حالتی از ناامیدی و بیحالی را به تصویر میکشد.
نای است بسته حلق و گرفته دهان چرا
کز سرفه خون قنینهٔ حمرا برافکند
هوش مصنوعی: چرا چنگی به صدای نای نمیرسد و دهان بسته است؟ به خاطر اینکه از شدت سرفه، خون سرخ و زیبا به زمین ریخته میشود.
در چنبر دف آهو و گور است و یوز و سگ
کاین صف بر آن کمین به مدارا برافکند
هوش مصنوعی: در دایرهای که حیواناتی چون آهو، گور، یوز و سگ وجود دارند، این گروه با مهربانی و نرمش به کمین نشستهاند.
حلق رباب بسته طناب است اسیروار
کز درد حلق ناله بر اعضا برافکند
هوش مصنوعی: حلقهی رباب به عنوان نشانهای از بندگی و اسیری، به گردن او آویخته شده است و از درد او نالههایی به گوش میرسد که بر تمام اعضای بدنش تأثیر میگذارد.
در دری که خاطر خاقانی آورد
قیمت به بزم خسرو والا برافکند
هوش مصنوعی: در مجلسی که خاقانی در آن حضور دارد، ارزش و اهمیت او بالاتر از همه چیز است و او با حضورش در آن محفل، زینت آن جشن را چندین برابر میکند.
رعد سیپد مهرهٔ شاه فلک غلام
بر بوقبیس لرزه ز آوا برافکند
هوش مصنوعی: صدای رعد مانند صدای یک غلام دربار است که با وزش خود باعث لرزش و حرکت اجسام میشود. این صدا همانند زنگی است که در آسمان میپیچد و به وضوح احساس میشود.
خورشید جام خسرو ایران به جرعه ریز
بر خاک اختران مجزا برافکند
هوش مصنوعی: خورشید که نماد قدرت و شرف ایران است، با نور خود ستارههای جداافتاده را بر زمین پاشید.
تاج و سریر خسرو مازندران ز رشک
خورشید را گداز همانا برافکند
هوش مصنوعی: تاج و تخت پادشاه مازندران به خاطر زیبایی و درخشش خورشید، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و به همین دلیل به زمین میافتد.