برگردان به زبان ساده
ای دل، به سرِ مویی، آزاد نخواهی شد.
مویی شُدیَ انْدَر غَم، هم، شاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر به اندازه یک موی نازک هم آزاد نباشی، هرگز نمیتوانی رنج و غم را پشت سر گذاشته و شاد و خوشحال شوی.
در عافیت آبادت از رخنه درآمد غم،
پس رخنه چنان گشتی کآباد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: در آرامش و خوشی تو، غم به ناگهانی وارد شد و به حدی در دل و جانت نفوذ کرد که دیگر هیچ وقت نمیتوانی به آن آرامش و آبادانی بازگردی.
پولاد بسی دیدم، کو آب شُدَ ازْ آتش،
تو آب شدی، زین پس پولاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: من دیدهام که آهن بسیاری در اثر آتش به آب تبدیل شده است، حالا تو هم تبدیل به آب شدهای و بعد از این دیگر نمیتوانی به حالت اولیهات برگردی.
ای غمزدهیِ خاکی —کز آتشِ غم جوشی—
آبی —که جز از آتش— بر باد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: ای دلمرده از عالم خاکی، تو که از غم همچون آتش میجوشی، نمیتوانی جز از آتش چیزی دیگر را تجربه کنی، و در نهایت هیچ چیز جز آن آتش به باد نخواهی رفت.
تا داد همی جوئی، رنجورتری. مانا!
کز خود شوی آسوده، از داد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر به دنبال حق و حقوق خود باشی، بیشتر دچار زحمت و مشکل خواهی شد. پس به آرامش درون خود برس و بدان که با تلاش در جهت احقاق حقوق، از ناامنی و فشار روانی رهایی پیدا نخواهی کرد.
تا چند کنی کوهی، کو را نَبُوَد گوهر؟
در کندن کوه، آخر، فرهاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی تلاش کنی و کوهها را بکنید، در حالی که هیچ چیزی به دست نخواهی آورد؟ در تلاش برای شکست دادن سختیها، در نهایت به جایی نخواهی رسید.
میدانِ مَلامت را، گر گوی شدی، شاید؛
کایوانِ سلامت را، بنیاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر در برابر انتقادها و سرزنشها قرار گرفتی، شاید بتوانی از آن عبور کنی؛ ولی اگر به دنبال آرامش و سلامتی هستی، نباید ریشه و اساس آن را فراموش کنی.
از مادرِ غم زادی، آلودهیِ خون، چون گل؛
با هیچ طَرَب، چون مُل، همزاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: از دل غم، موجودی به دنیا آمد که مانند گلی است که در خون غرق شده؛ هرگز نخواهی توانست با هیچ شادی و سروری، با آن همزاد شوی.
از ریزشِ اشکِ خون، کوفه شدی از طوفان؛
روزی ز دلافروزی، بغداد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و گریه، وضعیت دیار کوفه به هم ریخته است؛ اما روزی از عشق و شادابی، بغداد به این حال نخواهد افتاد.
خواهی، دَمِ شاهی زَن، خواهی دَمِ درویشی؛
کز غم، به همه حالی، آزاد نخواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی، میتوانی در کنار پادشاه باشی و اگر بخواهی، میتوانی در کنار درویش. اما در هر حال، از غم و درد نمیتوانی آزاد شوی.
خاقانی اگر، عهدی، یاد تو کند عالم،
تو، عهدِ کریمانی، کز یاد نخواهی شد!
هوش مصنوعی: اگر خاقانی زمانی به یاد تو بیفتد، دنیا هم به یاد تو خواهد بود، چرا که تو پیمان و عهدی داری که به هیچوجه فراموش نخواهی شد.