برگردان به زبان ساده
دیر خبر یافتی که یار تو گم شد
جام جم از دست اختیار تو گم شد
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که متوجه شدی که محبوب تو ناپدید شده و همچنین قدرت و تواناییات برای کنترل اوضاع از دست رفته است.
خیز دلا شمع برکن از تف سینه
آن مه نو جوی کز دیار تو گم شد
هوش مصنوعی: بلند شو، ای دل، شمعی را از آتش سینه خاموش کن؛ زیرا آن ماه نو که روزگاری از سرزمین تو رفته بود، بازگشته است.
حاصل عمر تو بود یک ورق کام
آن ورق از دفتر شمار تو گم شد
هوش مصنوعی: زندگی تو تنها یک ورق از یک دفتر است و آن ورق نیز از شمارش زندگیات ناپدید شده است.
نقش رخ آرزو به روی که بینی
کآینهٔ آرزو نگار تو گم شد
هوش مصنوعی: به کدام چهره جاذبه آرزو نگاه کنی، که حسادت و کینه عاشقی تو باعث شده است معشوقهات گم شود.
از ره چشم و دهان به اشک و به ناله
راز برون ده که رازدار تو گم شد
هوش مصنوعی: با دیدن و گفتن به حالت اشک و ناله، راز دل خود را فاش کن، زیرا کسی که میتوانست راز تو را حفظ کند، دیگر نیست.
چشم تو گر شد شکوفه بار سزد زانک
میوهٔ جان از شکوفهزار تو گم شد
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو شکوفهای شوند، این مسئله طبیعی است، چرا که میوهٔ جان من از باغ شکوفههای تو ناپدید شده است.
چشم بد مردمت رسید که ناگاه
مردم چشم تو از کنار تو گم شد
هوش مصنوعی: چشم زخم مردم به تو آسیب رساند و ناگهان مردمی که به چشم تو بودند، از کنارت رفتند.
نوبت شادی گذشت بر در امید
نوبت غم زن که غمگسار تو گم شد
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی دیگر نمیتواند به سراغ ما بیاید و فقط منتظر غم و ناراحتی باش که حامی و مونس تو دیگر در دسترس نیست.
هر بن مویت غمی و ناله کنان است
هر سر مویت که آه یار تو گم شد
هوش مصنوعی: هر رشته از مویت نشانهای از غم و اندوه است و هر دسته از موهای تو یادآور درد و نالهای است که به خاطر فقدان محبوبات احساس میکنی.
زخم کنون یافتی ز درد هنوزت
نیست خبر کان طبیب کار تو گم شد
هوش مصنوعی: زخم تو اکنون درد دارد، اما تو هنوز از آن بیخبری. آن پزشک که باید به تو کمک کند، کارش را گم کرده و نمیتواند به تو رسیدگی کند.
منت گیتی مبر به یک دو نفس عمر
کانکه ز عمر است یادگار تو گم شد
هوش مصنوعی: دنیا را به خاطر یک یا دو نفس عمر خودت خراب نکن، زیرا یادگاری از عمر تو به یاد نخواهد ماند.
بار سبو چون کشی که آب تو بگذشت
بیم رصد چون بری که بار تو گم شد
هوش مصنوعی: زمانی که بار سبو را میکشی، گویی که آبی که از آن گذشته، دیگر قابل برگشت نیست. و اگر بترسی از اینکه چیزیت را گم کنی، وقتی که بار تو به زمین بیفتد، هیچ راهی برای بازگشت نخواهی داشت.
خون خور خاقانیا مخور غم روزی
روز به شب کن که روزگار تو گم شد
هوش مصنوعی: غم و غصه را کنار بگذار و به روزها و شبهایت فکر کن؛ چون زمان و فرصتهایت را از دست دادهای.