برگردان به زبان ساده
جام طرب کش که صبح کام برآمد
خندهٔ صبح از دهان جام برآمد
هوش مصنوعی: جامی پر از شادی و خوشی را به دست بگیر که صبح روشن و پر از خوشحالی آغاز شده است. خنده و خوشحالی صبح از این جام سر بر آورده و زندگی را شاداب کرده است.
صبح فلک بین که بر موافقت جام
دم زد و بوی میش ز کام برآمد
هوش مصنوعی: صبح خورشید دمید و به همراه آن، بوی خوش شراب از جامی که پر شده بود، به مشام رسید.
مهرهٔ شادی نشست و ششدره برخاست
نقش سه شش بر سه زخم کام برآمد
هوش مصنوعی: شادی به اوج رسید و نشانهای از خوشبختی به نمایش درآمد، در حالی که درد و رنجها به چالش کشیده شدند و امیدوارانه به پایان رسیدند.
داو طرب کن تمام خاصه که اکنون
عدهٔ خاتون خم تمام برآمد
هوش مصنوعی: حالا که فرصت مناسبی پیش آمده، خوشی و شادی را به اوج برسانید؛ زیرا زمان جشن و سرور فرا رسیده است.
ما و شکر ریز عیش کز در خمار
نامزد خرمی به بام برآمد
هوش مصنوعی: ما در حال لذت و شادی هستیم و در حالی که شکر به درستی پاشیده میشود، بوی خوشی از حضور محبوب به مشام میرسد و روزی خوش به سر میزنیم.
ساغر گلفام خواه کز دهن کوس
نغمهٔ گلبام وقت بام برآمد
هوش مصنوعی: شراب خوش رنگی را برمیدارم که از صدای شریرانهٔ ساز، آواز دلنشین گل در وقت صبح طلوع میکند.
بلبله کبکی است خون گرفته به منقار
کز دهنش نالهٔ حمام برآمد
هوش مصنوعی: پرندهای دمدم گون، با منقاری پرخون، در حالی که از دهانش صدای نالهای شبیه صدای حمام به گوش میرسد.
گاو سفالین که آب لالهٔ تر خورد
ارزن زرینش از مسام برآمد
هوش مصنوعی: گاو سفالی که آب گل لاله را نوشید، دانههای ارزن زردش از منافذش بیرون آمد.
زآن می گلگون که بید سوخته پرورد
بوی گل و مشکبید خام برآمد
هوش مصنوعی: از می سرخ و خوشبو که بید سوخته آن را پرورش داده، عطر گل و مشک در فضای خاموش و آرام به مشام میرسد.
در صف دریا کشان بزم صبوحی
جام چو کشتی کش خرام بر آمد
هوش مصنوعی: در بین دریا، عدهای در صف منتظرند تا در مهمانی صبحانه شرکت کنند. جام مثل کشتی به آرامی و زیبایی از میان آنها عبور میکند.
خوان صبوحی به شیب مقرعه کن لاش
کابرش روز آتشین ستام برآمد
هوش مصنوعی: صبح بخیر! روزی فرخنده و پرانرژی برایت آرزو دارم. به زودی روزی پر از هیجان و چالشهای جدید پیش رو داری. با امیدهای تازه و انگیزهای قوی به استقبال روز برو.
بود فلک جام رنگ و جام فلک سان
روز ندانم که از کدام برآمد
هوش مصنوعی: جهان مانند یک جام پر از رنگهای مختلف است و روزها را نمیدانم که از کدام سمت آغاز میشوند.
دست قراسنقر فلک سپر افکند
خنجر آقسنقر از نیام برآمد
هوش مصنوعی: آسمان تسلیم شده و سلاحی آماده به کار، شمشیر آسمانی به بیرون آمده است.
گوش رباب از هوا پیام طرب داشت
از سه زبان راز آن پیام برآمد
هوش مصنوعی: صدای رباب، حس شادی و طرب را به گوش میرساند و از سه زبان، راز این شادی بیان میشود.
حلقهٔ ابریشم است موی خوش چنگ
چون مه نو کز خط ظلام برآمد
هوش مصنوعی: موی زیبا همچون حلقهٔ ابریشم است و مانند ماه نو که از تاریکی بیرون آمده.
گرچه تن چنگ شبه ناقهٔ لیلی است
نالهٔ مجنون ز چنگ رام برآمد
هوش مصنوعی: هرچند بدن چنگ مانند شتر لیلی است، اما ناله مجنون از چنگ رها و آزاد شده است.
بیست و چهارش زمام ناقه و لیکن
ناله نه از ناقه از زمام برآمد
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که هر چند این شخص در حال کنترل و راهبری یک شتر (ناقۀ) است، اما صدای نالهای که به گوش میرسد نه از خود شتر، بلکه به دلیل فشار و سختی کنترل آن ناشی میشود. به عبارت دیگر، مشکل از حیوان نیست بلکه از بار و مسئولیتهایی است که بر دوش دارد.
نای چو شه زادهٔ حبش که ز نه چشم
بانگش از آهنگ ده غلام برآمد
هوش مصنوعی: مثل نای که فرزند شاه حبش است، صدایش از عواطف عمیقش به گوش میرسد و دل را به شوق میآورد.
از پی دستینهٔ رباب کف می
چون گهر عقد یک نظام برآمد
هوش مصنوعی: دست نواختن ساز عود به شکلی زیبا و دلنشین، مانند درخشش جواهری در یک زنجیر به نمایش درآمده است.
بهر حلیهای گوش و گردن بر بط
سیم و زر از ساغر و مدام برآمد
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییهای گوش و گردن، در ظرفی از نقره و طلا، از شراب و نوشیدنی لذتبخش مینوشند.
از حیوان شکار گاه دف آواز
تهنیت شاه را مدام برآمد
هوش مصنوعی: از دشت و دمن، صدای آواز تهنیت و شادباش برای شاه به گوش میرسد، گویی همیشه جشن و سرور در حال برگزاری است.
شاه عجم رکن دین کز آیت عدلش
نام عجم روضة السلام برآمد
هوش مصنوعی: شاه عجم، محور و پایه دین است و به واسطه عدالت او، نام عجم در باغ سلام و آرامش بهوجود آمده است.
ناصر اسلام سیف دین که ز حکمش
بر سر دهر حرون لگام برآمد
هوش مصنوعی: ناصر اسلام و حامی دین، که با فرمانش بر زمانه تسلط یافت و نامش بر سر دوران سوار شد.
رستم ثانی که در طبیعتش اول
دانش زال و دهای سام بر آمد
هوش مصنوعی: رستم دودی که از نسل زال و سام است، در ذات و ویژگیهایش نشان از نیکوترین دانش و آگاهی دارد.
صیت جلالش به شرق و غرب بپیچید
شکر نوالش ز سام و حام برآمد
هوش مصنوعی: شهرت عظمت او در شرق و غرب منتشر شد و نعمتهایش مانند شکر از سرزمینهای سام و حام پراکنده گردید.
پهلو ایران گرفت رقعهٔ ملکت
وز دگران بانگ شاهقام برآمد
هوش مصنوعی: ایران به عنوان یک سرزمین معتبر و باستانی، توجه دیگران را به خود جلب کرده است و از گوشه و کنار صدای قدرت و عظمت آن به گوش میرسد.
دام به دریا فکنده بود سلیمان
خازن انگشتری به دام برآمد
هوش مصنوعی: سلیمان، نگهبان خزانه، دام را به دریا انداخته بود و از آن، چیز ارزشمندی به دست آورد.
ذات جهان پهلوانش صبح جلال است
کز افق چرخ احتشام برآمد
هوش مصنوعی: جهان پهلوان دارای ویژگیهای برجستهای است که همچون صبحی با شکوه و درخشان میباشد که از افق آسمان جلوهگر میشود.
در کنف صبح فر میر محمد
راست چو خورشید نور تام برآمد
هوش مصنوعی: در آغوش صبح، هالهای از روشنی به نام میر محمد ظاهر شد، همچون خورشید که با نوری کامل طلوع میکند.
تاجوری یافت تخت و ملکت ایران
تا ز برش سیدالانام برآمد
هوش مصنوعی: تاجوری به تخت و حکومت ایران دست پیدا کرد، زیرا از مقام و جایگاه سیدالانام (پیامبر) سرچشمه میگرفت.
گر پدر از تخت ملک شد پسر اینک
بر زبر تخت احترام برآمد
هوش مصنوعی: اگر پدر به مقام سلطنت رسید، حالا پسر نیز در بالای تخت، مورد احترام قرار گرفته است.
گر علم صبح آب رنگ فروشد
رایت خورشید نارفام برآمد
هوش مصنوعی: اگر دانایی و علم در صبح زود رنگ باخته باشد، پرچم خورشید به روشنی و آشکاری بر افراشته خواهد شد.
تارک گشتاسب یافت افسر لهراسب
زال همایون به تخت سام برآمد
هوش مصنوعی: گشتاسب تاج و تختی را که متعلق به لهراسب و زال میباشد، به دست آورد و بر تخت سام نشسته است.
نوبت کاوس شد چو پای منوچهر
بر سر کرسی احتشام برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت کاوس فرا رسید، منوچهر با شکوه و عظمت بر روی تخت سلطنت نشسته بود.
روز به مغرب شده چو مملکت او
ماه چو بدر از حجاب شام برآمد
هوش مصنوعی: وقتی روز به پایان میرسد و به سمت مغرب میرود، ماه همچون ماه کامل از پس ابرهای شب ظاهر میشود.
آرزوی جان ملک عدل و همم بود
از ملک عادل همام برآمد
هوش مصنوعی: آرزوی روح ملک عدالت و اشتیاق او از کشور عادل همام نشأت گرفته است.
دولت شروان کلید دولت او بود
زآن همه کارش به انتظام برآمد
هوش مصنوعی: دولت شروان باعث شد که او به موفقیتهای زیادی دست پیدا کند و همه کارهایش به خوبی و با نظم انجام شود.
گرچه محمد پیمبری به عرب یافت
صبح کمالش ز حد شام برآمد
هوش مصنوعی: هرچند پیامبر محمد در سرزمین عرب به دنیا آمد، صبح کمال او از مرز شام به روشنی رسید.
دیر زی ای بحر کف که عطسهٔ جودت
چشمهٔ مهر است کز غمام برآمد
هوش مصنوعی: ای دریای جود و بخشش، جاودانه بمان؛ چرا که عطسهٔ تو سرچشمهٔ مهر و محبت است که از لابلای ابرها نمایان شده است.
مژده ده ای تاجور که ینصرک الله
فال تو از مصحف دوام برآمد
هوش مصنوعی: ای پادشاه عزیز، بشارت بده که خداوند تو را یاری خواهد کرد و آیندهی نیکو از کلام آسمانی بر تو نازل شده است.
تا که حسامت قوام ملک عجم شد
آه ز اعدای ناقوام برآمد
هوش مصنوعی: تا زمانی که حسادت تو باعث شد که سلطنت ایران با ثبات بماند، آه و ناله از دشمنان ناقصعقل برخواست.
چون نم ژاله ز خایه از تف خورشید
جان حسود از تف حسام برآمد
هوش مصنوعی: وقتی که شبنم صبحگاهی از گرمای خورشید بیرون میآید، جان حسود نیز از اثر خشم حسام به وجود میآید.
جرم زمین تا قرار یافت ز عدلت
بس نفس شکر کز هوام برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که زمین به تعادل و عدالت رسید، باید نفسهای شکر و سپاسگزاری را که از دل برمیآید، درک کنیم.
دوش چنین دیدهام به خواب که نخلی
بر لب دریا در آن مقام برآمد
هوش مصنوعی: دیشب در خواب دیدم که نخی در کنار دریا در آنجا سر برآورده بود.
نخل موصل شده ترنج و رطب داشت
سایه و شایهش فراخ و تام برآمد
هوش مصنوعی: درخت نخل در موصل، میوههایی مانند ترنج و خرما داشت و سایهاش بسیار گسترده و کامل بود.
مرغی دیدم گرفته نامه به منقار
کز بر آن نخل شادکام برآمد
هوش مصنوعی: پرندهای را دیدم که نامهای را در منقار داشت و از روی درختی شاداب و خوشحال پرواز کرد.
بود یکی منبر از رخام بر نخل
پیری بر منبر رخام برآمد
هوش مصنوعی: درخت نخل کهنسالی، منبری از سنگ رخام را به دوش گرفته و بر آن بالا رفته است.
نامه ز منقار مرغ بستد و برخواند
نعرهٔ تحسین ز خاص و عام برآمد
هوش مصنوعی: پرندهای نامهای را به من داد و آن را خواند، که صدای تحسین از همهی مردم برخاست.
من به تعجب به خود فروشده زین خواب
کز خضر آواز السلام برآمد
هوش مصنوعی: من به شگفتی به خودم آمدهام که در این خواب، صدای سلام خضر به گوشم رسید.
جستم و این خواب پیش خضر بگفتم
از نفسش اصدق الکلام برآمد
هوش مصنوعی: من در جستجو بودم و این خواب را پیش خضر بیان کردم، که از گفتارش حقیقتی درست و صادق بیرون آمد.
گفت که نخل است رکن دین که ز نصرت
شهپر عنقاش بر سهام برآمد
هوش مصنوعی: او بیان کرد که نخل، نماد اصلی دین است و از یاری و قدرتی که دارد، مانند پرندهای بزرگ، بر تیرها و چ arrows میافزاید.
مرغ بقا دان و نامه بخت کز این دو
کار دو ملک از یک اهتمام برآمد
هوش مصنوعی: پرنده جاودانه و نامه سرنوشت را بدان که از این دو کار، دو پادشاه از یک تلاش و کوشش به وجود آمدهاند.
منبر تخت است و پیر مشتری چرخ
کز بر تختش سه چار گام برآمد
هوش مصنوعی: منبر، مانند تختی است و پیر، یعنی فردی که تجربه و دانش زیادی دارد، بر این منبر نشسته است. او به آرامی و با احتیاط از مکانی که در آن قرار دارد، چند قدم جلوتر آمده است.
ای درت آن آسمان که از افق او
کوکب بهروزی کرام برآمد
هوش مصنوعی: ای در تو، آسمانی است که ستارههای خوشبختی و سعادت از آن برمیخیزند.
از دم خلق تو در مسدس گیتی
بوی مثلث به هر مشام برآمد
هوش مصنوعی: از وجود تو در این جهانی که به شکل مسدس است، بویی مانند مثلث به مشام همه رسیده است.
ملک تو کشتی است چرخ نوح کهن سال
کش ز شب و روز حام و سام برآمد
هوش مصنوعی: کشتی تو مانند کشتی نوح است که در دوران قدیم برای نجات از سیلاب ساخته شده بود. این کشتی از روز و شب و از نسلهای گذشته برخاست.
عیسی عهدی که از تو قالب ملکت
چون تن عازر به یک قیام برآمد
هوش مصنوعی: عیسی، پیمانی که از تو گرفته شده است، همچون تن عازر در یک قیام برپا شده و ملکت تو را شکل داده است.
رو که ز میخ سرای پردهٔ قدرت
فلکهٔ این نیل گون خیام برآمد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف کسی اشاره دارد که از دنیای قدرت و ثروت به دنیای خوشی و لذت رسیده است. او به مانند تصویری زیبا و حیرتآور در میان زندگی و اتفاقاتش میدرخشد و به نوعی نشاندهندهٔ تحقق آرزوهای مادی و معنوی است.
قدر محیط کفت جهان چه شناسد
کو به سراب کف لئام برآمد
هوش مصنوعی: قدر محیط نمیتواند بفهمد که دنیا چیست، زیرا او تنها به سراب دستان لئام نگاه میکند و از واقعیت بیخبر است.
از نفس مشک هیچ حظ و خبر نیست
مغز جعل را که با زکام برآمد
هوش مصنوعی: از بوی خوش مشک هیچ بهره و خبری نیست، و مغز جعلی که به خاطر سرماخوردگی به وجود آمده، ارزشی ندارد.
از سر تیغت که ماه ازوست برص دار
برتن شیر فلک جذام برآمد
هوش مصنوعی: از تیغ تیز تو که زیبایی ماه را دارد، بر تن شیر آسمان بیماری و زخم عارضهای پدیدار شد.
خوان ددان را به کاسهٔ سر اعدا
زآتش شمشیر تو طعام برآمد
هوش مصنوعی: دشمنان در کاسهٔ سرشان غذایی تهیه کردند که از آتش شمشیر تو بهدست آمده است.
بر درت از بس که جن و انس و ملک هست
جان شیاطین ز ازدحام برآمد
هوش مصنوعی: به خاطر جمعیت زیادی که در درگاه تو وجود دارد، جان شیاطین به خاطر این شلوغی به بیرون آمده است.
گوئی کانبوه حافظان مناسک
گرد در مسجد الحرام برآمد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که گروهی از حافظان و نگهبانان آداب و مناسک مذهبی در مسجد الحرام گرد آمدهاند.
از حرمت هر کبوتری که بپرید
نامهٔ او عنبرین ختام برآمد
هوش مصنوعی: هر کبوتر با پرواز خود، حرمت و ارزشش را نشان میدهد و وقتی نامهاش به پایان میرسد، بوی خوشی از خود به جا میگذارد.
سهم تو در زین کشید پشت زمین را
گرچه ز من بود قعده رام برآمد
هوش مصنوعی: قسمت تو در سوارکاری، بار زمین را به دوش میکشد، هرچند که این کار از من ناشی شده است.
بحر محیط از زمین بزاد و عجب نیست
کان خوی ازین مرکب جمام برآمد
هوش مصنوعی: دریای وسیع از زمین به وجود آمده و جالب نیست که از این مرکب، جمیع موجودات و رویدادها به وجود بیاید.
زایجهٔ طالعت مطالعه کردم
سلطنت از موضع السهام برآمد
هوش مصنوعی: به پیروی از ستارهها و سرنوشت، به مطالعهای پرداختم و دریافتم که بر اساس نشانهها و تقدیر، سلطنت و قدرتی شکل گرفته است.
آرزوی حضرت تو دارم اگرچه
صبح من از غم به رنگ شام برآمد
هوش مصنوعی: من آرزوی شما را در دل دارم، هرچند که روز من به خاطر غم و اندوهی که دارم، شبی از شبها را به تصویر میکشد.
در ره خدمت درست عهدم لیکن
نام من از نامهٔ سقام برآمد
هوش مصنوعی: در مسیر خدمت به درستی به وعدهام پایبند هستم، اما نام من از فهرست بدبختیها حذف شده است.
هست نیازم ز جان و آن دگر کس
از زر و سیم جهان حطام برآمد
هوش مصنوعی: من به عشق و نیاز به جان محتاج هستم، ولی دیگری فقط به مواد دنیا و زر و سیم اهمیت میدهد و در پی چیزهای فانی است.
گوهر جان وام کردم از پی تحفه
تحفه بزرگ است از آن به وام برآمد
هوش مصنوعی: من جانم را به امانت میدهم تا چیزی ارزشمند بگیرم؛ این تحفه بزرگ از آن امانت است که به من رسیده.
پیش چنین تحفه کو تمیمهٔ عقل است
واحزن از جان بوتمام برآمد
هوش مصنوعی: در برابر چنین هدیهای که نماد کمال عقل است، دل من غمگین و پریشان است و گویای تمام احساسات من است.
گوهر سحر حلال من شکند آنک
گوهرش از نطفهٔ حرام برآمد
هوش مصنوعی: اگر گوهر گرانبهایی در سحر و جادو وجود داشته باشد، نمیتواند به دست کسی بیفتد که از ریشهای ناپاک و حرام به دنیا آمده باشد.
دزد بیان من است هر که در این عهد
بر سمت شاعریش نام برآمد
هوش مصنوعی: هر کسی که در این زمان به شاعری شناخته شود، در واقع دزد بیان من است.
نیم شبت چون صف خواص دعا گفت
هر نفسی آمینی از عوام برآمد
هوش مصنوعی: نیمههای شب، وقتی که افراد خاص دعا میخواندند، هر بار که آنها آمین میگفتند، صدای آمینی از بین مردم عادی هم به گوش میرسید.
باد جهانت به کام کز ظفر تو
کامهٔ صد جان مستهام برآمد
هوش مصنوعی: باد خوشی که از پیروزیهای تو وزیده، چنان به جانها شیرینی و نشاط بخشیده است که گویی صدها جان مسرور و شاداب از آن بهرهمند شدهاند.
ملک جهان ران که بر صحیفهٔ ایام
مدت عمرت هزار عام برآمد
هوش مصنوعی: ملک عالم را که بر صفحهٔ روزگار، مدت زندگیات هزار سال سپری شده است، در نظر بگیر.