برگردان به زبان ساده
مرا به خانه ی درون، دلی بود از آن تو
ولی چه سود کان سرا نمی سزد مکان تو
هوش مصنوعی: در دل من خانهای برای تو بود، اما چه فایدهای دارد که آنجا لایق تو نیست.
چو بر لب آوری سخن شود فضای انجمن
لبالب از دُر عدن ز لعل دُر فشان تو
هوش مصنوعی: وقتی که سخن را بر لب میآوری، فضایی سرشار از زیبایی و تزیین ایجاد میشود، مانند اینکه انجمنی پر از جواهرات و زیباییهای گرانبها شود به خاطر کلامی که از تو میریزد.
تو راست جسم نازنین لطیف تر ز روح و جان
عجب که آمده زمین، مکان جسم و جان تو
هوش مصنوعی: تو وجودی هستی زیبا و لطیفتر از روح و جان، که شگفتانگیز است که به زمین آمدهای، جایی که جسم و جان تو قرار دارد.
غبار راهت افسرم، نثار مقدمت سرم
بهشت را نمی خرم به خاک آستان تو
هوش مصنوعی: من به خاطر تو جانم را فدای قدمهایت میکنم و حتی بهشتی را که به نظر زیبا میآید، به خاک درگاه تو نمیفروشم.
ز جور سیم بربتی، که مهر گشتش آیتی
نهم رخ مذلتی، به پای سالکان تو
هوش مصنوعی: به دلیل ظلم و بیعدالتی که بر دلی سخت و بیرحم وارد شده، مهر و محبت به نشانهای از ذلت بدل گشته و این وضعیت بر پاهای سالکان و راهروان راه عشق و حقیقت سنگینی میکند.
زهی منیر مهر و مه، تو آن رفیع بارگه
که سوده فرقدان کله به پای پاسبان تو
هوش مصنوعی: خوشا وجود تو که مانند خورشید و ماه درخشان هستی، تو آن جایگاه بلند و باعظمت هستی که ستارهها در برابر پاسبانیت به خاک میافتند.
الا علی مرتضی، چو آینه است ماسوا
که کرده است برملا، صفایشان نشان تو
هوش مصنوعی: جز علی، مرتضی، که همچون آینهای است، بقیه جلوههای وجود را نمایان کرده و پاکی آنها را به تو نشان میدهد.
چه موجدی تو بر جهان، چه علتی تو بر زمان
نه این جهان تو را جهان، نه این زمان، زمان تو
هوش مصنوعی: تو چه موجودی هستی در این جهان، چه دلیلی برای زمان. این جهان متعلق به تو نیست، و این زمان نیز زمان تو نیست.
نه این زمین و آسمان، تو را مکان سزاست هان
نه این مکان و لامکان، مکان و لامکان تو
هوش مصنوعی: نه این زمین و آسمان، بلکه تو شایسته جایگاهی بالاتر هستی. نه این مکان و عدم مکان، بلکه خود تو اصل و اساس و حقیقتی فراتر از همهٔ اینها هستی.
چو برگزید ایزدت، ز قبل دهر و سرمدت
بجز وجود واحدت کسی نه در جهان تو
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند تو را انتخاب کرد، از ابتدا و برای همیشه، هیچکس جز وجود یگانهات در این جهان نیست.
جهان و هرچه اندر او، ز وصف و ذات و رنگ و بو
بریده هاست جوی جو، ز بحر بیکران تو
هوش مصنوعی: جهان و هر چیزی که در آن وجود دارد، از توصیف و حقیقت و رنگ و بوی خود جدا شدهاند. مانند جوی آبی که از دریا بیپایان تو منشعب شده است.
به اوجه خلوت بشر، زدت عقاب جود پر
اگرچه زاین سراست بر، بلند آشیان تو
هوش مصنوعی: تو در بالاترین مرتبه generosity و بخشش قرار داری، هرچند که از این دنیای کوچک و محدود است، لانهات همچنان در اوج است.
تو مقصد و همه دگر، سوی تواند رهسپر
شد این خرابه دو در، سرای کاروان تو
هوش مصنوعی: تو هدف و مقصود تمامی دیگران هستی، این ویرانه با دو در، جایی است که کاروان تو میتواند در آن بماند.
نه آسمان حقیرتر ز بیضه ایش در نظر
چو بنگرد به زیر پر حقیر ماکیان تو
هوش مصنوعی: آسمان از نظر آنها حتی به اندازه یک تخم مرغ هم کوچکتر به نظر میرسد، وقتی که به زیر پرهای حقیر مرغها نگاه کنیم.
کسی به غیر رازدان، ز انبیای انس و جان
چه اهل سرّ، چه غیب دان نگشته رازدان تو
هوش مصنوعی: هیچکس جز آنکه به اسرار آگاه است، از ویژگیهای پیامبران و کسانی که به اعماق وجود و باطن انسانها آگاهی دارند، درک درستی ندارد. حتی کسانی که به امور غیبی و رازها آگاه هستند، نمیتوانند به درستی به اسرار تو پی ببرند.
به محفل وجود جان، به عرش و لوح اختران
رسد جلای نورهان ز روی مهرسان تو
هوش مصنوعی: در محفل وجود و هستی، نور و زیبایی از چهرهی دوست مانند ستارهها به عرش و لوح آسمان میرسد.
تو شاه لشکر قدم، تو ماه کشور کرم
شهنشهان محترم، گدای بندگان تو
هوش مصنوعی: تو سرور و فرماندهی لشکر، تو مانند ماهی در کشور کرم و بزرگان هستی و گدای بندگانت هستم.
شد آشکار در زمن، هزار عیسوی سخن
چو شد به خلق مقترن، روان فزا بیان تو
هوش مصنوعی: در زمانه ما، هزاران سخن از عیسویان پدیدار شده و هنگامی که به مردم منتقل میشود، کلام تو همچنان در جریان و فزاینده است.
تو ای امیر ملک دین، چو جاکنی به پشت زین
لوای چرخ هفتمین، به دوش چاکران تو
هوش مصنوعی: ای امیر و سرور دین، زمانی که بر زین چرخ هفتم سوار میشوی، بار سنگینی بر دوش خدمتگزاران و وفادارانت قرار میگیرد.
ز مرتع سپهر دون، حمل چو سر کند برون
به آه گوید از درون، من و غم شبان تو
هوش مصنوعی: از مرتع آسمان پایین، وقتی که بار سنگین را بر دوش میکشد، در دلش آهی میزد: من و غم تو، مانند شبانی که با درد و غم خود دست و پنجه نرم میکند.
در آرزو بود ملک، به حسرتند نه فلک
که کاش می شدیم تک، بجای خاکیان تو
هوش مصنوعی: در آرزوی زندگی و مقام بلند بودند، اما نه آسمان، بلکه حسرت میخوردند که ای کاش ما به جای خاکیان تو، یکدست و متحد میشدیم.
عطای توست بی مثل، سخای توست بی بدل
که شخص هستی از ازل، کمین گدای خوان تو
هوش مصنوعی: بخشش و سخاوت تو بینظیر و بیهمتاست، چرا که وجود تو از ازل وجودی خاص و منحصر به فرد است و من همیشه در انتظار دادههای تو هستم.
عدو بمیرد از حسد، که بوده ماسوا احد
هم از ازل، هم از ابد، همیشه میهمان تو
هوش مصنوعی: دشمن به خاطر حسد میمیرد، زیرا از آغاز تا پایان، تنها تو هستی که همیشه مهمان اویی و هیچ کس دیگر وجود ندارد.
به وهم و عقل کی سزد، کسی تو را ثنا کند
که فوق عقل کل پرد، عقاب سان کمان تو
هوش مصنوعی: هیچکسی نمیتواند تو را ستایش کند، زیرا آنچه که فراتر از عقل همه موجودات است، شایستهی ستایش توست، همچون عقابی که کمانش را بهخوبی در دست دارد.
همیشه تا بود فلک، پر از عبادت ملک
مباد مقترن به شک دل ملازمان تو
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که دنیا وجود دارد، امید داشته باش که ملک و فرشتگان پر از عبادت و بندگی باشند و این احساس دو دلی و تردید در وفاداری بندگان تو وجود نداشته باشد.