برگردان به زبان ساده
ای که اندر گلشن خوبی گلی نشکفته است
خرّم و سیراب الحق چون گل رخسار تو
هوش مصنوعی: ای کسی که در باغ زیبایی، گلی نداشتهای، خوشحال و سرشار از حقیقتی مثل گل خوشرو تو هستی.
نونهالی چون قدت نارسته در بستان دل
ای دل و جانم فدای قامت و رفتار تو
هوش مصنوعی: ای دل و جانم، تو مانند جوانهای هستی که هنوز قد نکشیدهای، و در باغ دل من جای داری. من فدای قامت و رفتار تو میشوم.
بوستان دلبری را سر بسر دیدم نبود
نرگسی در خواب همچون دیده خمّار تو
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی، یک دلفریب را دیدم که هیچ گل نرگسی در خوابش نبود، مثل چشمان خماری که تو داری.
در گلستان جهان گشتم، بسی نایافتم
سنبلی سیراب تر از جعد عنبر بار تو
هوش مصنوعی: در میان زیباییهای جهان گشتم و بسیار جستجو کردم، اما هیچ گلی را ندیدم که خوشبوتر و سرشار از زندگیتر از موهای خوشفرم و عطرین تو باشد.
جان و دل ایثارت آوردم ولی گشتم خجل
کیستم من تا نمایم جان و دل ایثار تو
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را برای تو قربانی کردم، اما اکنون شرمندهام که کیستم که بخواهم جان و دل تو را به نمایش بگذارم.
آفتاب آسا تجلی کرده ای در چشم خلق
خلق را طاقت نباشد دیدن دیدار تو
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب در چشم مردم تجلی کردهای و مردم نمیتوانند تاب دیدن نور وجود تو را تحمل کنند.
شامگاهانم چه حاجت پرتو قندیل و شمع
من که هر شب محفلم روشن بود ز انوار تو
هوش مصنوعی: در شبها به نور شمع و قندیل نیازی ندارم، زیرا هر شب محفل من با نور تو روشن بود.
با دل از سرّ دهانت هیچ ناگویم سخن
ز آن که هرکس را ندانم قابل اسرار تو
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی از رازهای تو با دلم نمیگویم، زیرا نمیدانم که چه کسانی شایستهی دانستن اسرار تو هستند.
من که دل هرگز نمی دادم به دست عمر وزید
برد اینک دل ز دستم جادوی طرّار تو
هوش مصنوعی: من هرگز دل خود را به دست زمان نمیسپردم، اما اینک جادوی تو باعث شده که دل را از دست بدهم.
فتنه دوران ضحاکم همی آمد به یاد
بر سر دوش تو دیدم تا دو مشکین مار تو
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، وقتی که فتنه و آشوبی در دوران ضحاک به وجود آمد، این یادآوری به من دست داد که بر دوش تو، مارهایی مانند دو مشک سیاه دیده میشود.
رشته های زلف پیرامون خالت بهر چیست؟
حبل سحری چند دارد هندوی سحار تو
هوش مصنوعی: چرا موهای جذاب تو به دور چهرهات پیچیده شده است؟ این باند سحرآمیز که تو را احاطه کرده است، چه تعداد از جادو و زیبایی را به همراه دارد؟
دیگران بر فرق من گلها بیفشانند و من
دوست می دارم که بر چشمم نشیند خار تو
هوش مصنوعی: دیگران برای من گل بریزند و زیبایی هایشان را به من هدیه دهند، اما من ترجیح میدهم، خار تو بر چشمانم بنشیند.
هرکسی از خوان احسان تو خورده است ای عجب
چون منی یارب نباشم از چه برخوردار تو
هوش مصنوعی: هر کس از لطف و کرم تو بهرهمند شده، شگفتا که من، که هنوز از این نعمتها بیبهرهام، نمیدانم تو چگونه از همهی اینها بهرهمند هستی.
هر زمان کاندر سخن آیی، همی بینم به چشم
شکرین شهدی چکد از دلنشین گفتار تو
هوش مصنوعی: هر باری که تو صحبت میکنی، احساس میکنم که از سخنان دلنشینت، شیرینی و لذتی به وجود میآید.
موسوی حسن تو بر الزام فرعونی خطت
معجز انگیزی کند از زلف ثعبان ثار تو
هوش مصنوعی: موهای تو همچون زلفی از یک مار خطرناک، زیبایی و جادوی خاصی دارد که حتی فرعونیترین سختیها را تحت تأثیر قرار میدهد.
خود شنیداستم ز من رنجیده ای خاکم به سر
من که باشم تا نماید رنج من آزار تو
هوش مصنوعی: من از خودم میدانم که رنجیدهام و گویی به خاک سرم میریزم. پس من چه کسی هستم که رنج من به تو آسیب برساند؟
خصم اگر گفتا حدیثی در حق من غم مدار
کشکشان آرم ورا یک روز بر دربار تو
هوش مصنوعی: اگر دشمن در مورد من سخنی بگوید، نگران نباش. من چیزی برای او آماده میکنم و یک روز او را به دربار تو میآورم.
صدق و کذبش بی کم و بی کاستی سازم عیان
تا شود خرّم هم از من خاطر افکار تو
هوش مصنوعی: من حقیقت و دروغ را به صورت واضح بیان میکنم تا دل و خاطر تو از افکار شاد و خوشحال شود.
نیست قول خصم را درباره خصم اعتبار
و این معانی، نیک داند خاطر هشیار تو
هوش مصنوعی: اعتماد به سخنان دشمن در مورد دشمن دیگر معنا ندارد و این حقیقت را ذهن آگاه تو به خوبی درک میکند.
خود وظیفه خصم من اندر حق من چیست، آنک
تهمتی گوید که آن باشد همی دشوار تو
هوش مصنوعی: مخالف من چه وظیفهای در مورد من دارد، وقتی که او راهی را بر میگزیند که برای من بسیار سخت و دشوار است؟
من به رغم خصم، اگر نیکم اگر بد، لاجرم
خار یا گل، هرچه خوانی هستم از گلزار تو
هوش مصنوعی: من با وجود دشمنی، چه خوب باشم و چه بد، در نهایت از گلزار تو هستم و هر چیزی که تو بخوانی، خواه گل باشد یا خار، به من مربوط میشود.
باری ار بر من به میل خصم می خواهی جفا
این من و این تیغ و این میدان و این پیکار تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دلخواه دشمنانه با من بدرفتاری کنی، ببین که من چه کسی هستم و این شمشیر و این میدان و این نبرد چگونهاند.
قادری بر من، الا خود آنچه خواهی کن کنون
گر کشی ور بخشیم، من بنده کردار تو
هوش مصنوعی: تو بر من قدرت داری و هرچه که بخواهی میتوانی انجام دهی. حالا اگر بخواهی مرا بکشی یا ببخشی، من تسلیم عمل تو هستم.
استخوان سوزد مرا، هرگه به خاطر بگذرد
زآن جفاهایی که بر من رفته از اغیار تو
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد بدیهایی که دیگران با من کردهاند میفتم، حس عذاب و درد به قلبم مینشیند.