برگردان به زبان ساده
آوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمان
رحمی کن ای جوان به من زار ناتوان
هوش مصنوعی: ای کاش که تیر غم تو مرا به زانو درآورد. ای جوان، به من رحم کن که دلم به شدت دردمند و ناتوان است.
آن دل که گم شد از من مسکین بکوی تو
نک یافتم به حلقه زلف تواش نشان
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر تو از دست رفته بود، در کوی تو پیدا نشد، اما نشانهاش در حلقههای زلف تو به چشم میخورد.
از دل خموش آتش عشقت نمی شود
گر صد هزار چشمه ز چشمم شود روان
هوش مصنوعی: در دل خاموش من، عشق تو شعلهور است و هرچقدر هم که از چشمانم اشک بریزد، این آتش خاموش نخواهد شد.
سازم هدف به ناوک پیکان ناز تو
باشد اگر بهر سر مویم هزار جان
هوش مصنوعی: اگر هدف من تیر نازک و دلربای تو باشد، آمادهام تا هزار جانم را فدای یک تار موی تو کنم.
سرو چمن ز پا فتد از شرم قامتت
تو سرو قامت، ار گذری سوی بوستان
هوش مصنوعی: اگر تو به سمت بوستان بروی، حتی سروهای چمن از شرم قامت زیبای تو به زمین میافتند.
پیکان چشم مست تو از درع جان گذشت
بیمار کس شنیده در آفاق شق کمان
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانه و جادوی تو به اندازهای تند و نافذ است که از جان من عبور کرده و مرا بیمار کرده است. کسی در جهان نشنیده است که چطور چشمان تو مانند کمان، تیرهای خود را به سمت من میفرستند.
از روز وصل کوته و شام دراز هجر
گه بر لب است الحذرم، گاه الامان
هوش مصنوعی: زندگی کوتاه و دلپذیر وصال، و شبهای طولانی فاصله و دوری، لحظهای است که در آن از درد جدایی و ناامیدی به فریاد در میآیم و التماس میکنم.
دارای دهر مهدی قائم که از نخست
روحی مجسم است ابر پیکر جهان
هوش مصنوعی: در این دنیا مهدی (عج) وجود دارد که از ابتدای خلقت، تجسم روحی و معنوی است و بر تمامی جهان سایه دارد.
ای آنکه هر صباح و مسا از ره شرف
آیند بر طواف حریم تو قدسیان
هوش مصنوعی: ای کسی که هر صبح و شب، فرشتگان با احترام و بزرگی به دور حریم تو میآیند.
ای آنکه مور کوی تو شیر سپهر را
بر گردن از مجرّه ای افکنده ریسمان
هوش مصنوعی: ای آنکه در کوچهات، مور برای شیر آسمان همچون ریسمانی از مجرایی بر گردن او آویخته است.
در پرده ای و پرده خلقی دریده ای
آوخ، اگر ز پرده کنی چهر خود عیان
هوش مصنوعی: تو در خود پردهای داری و مردم از آن پرده دریدهاند. آه، اگر پرده را کنار بزنی و چهرهات را به نمایش بگذاری، چه خواهد شد؟
هستی دوباره روی کند جانب عدم
بر وی اگر بناز شوی آستین فشان
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلربایی کنی، هستی دوباره به سوی نیستی روی میآورد و از تو دور میشود.
پرگاروار نور جمالت گرفته است
ملک دو کون را چو یکی نقطه در میان
هوش مصنوعی: نور زیبایی تو مانند یک پرگار، دو جهان را به هم متصل کرده و آنها را چون نقطهای در وسط تصویر میکند.
در طرف جویبار ریاض جلال تو
شب تاب کرمکی است بر این ماه آسمان
هوش مصنوعی: در کنار جویبار، زیباییهای تو مانند شب روشنی است که در کنار ماه آسمان میدرخشد.
خلقت، اگرچه روی نبینند، نی عجب،
با جسم نیست قوه بینائی روان
هوش مصنوعی: آفرینش، هرچند که خود را نشان ندهد، جای تعجب نیست؛ زیرا قدرت دیدن روان به جسم تعلق ندارد.
در هر مکان که می نگرم بینمت کمین
با آنکه هست شخص تو را، لامکان، مکان
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، تو را میبینم که در کمین هستی، با اینکه خودت در مکان دیگری حضور داری.
ای در نشیب کاخ جلال تو، عرش فرش
وی از کتاب فضل تو، یک حرف کن فکان
هوش مصنوعی: ای که در کاخ باشکوه خود، مقام رفیعی داری، حتی زمین زیر پای تو نیز به خاطر علم و فضیلت تو ارجمند شده است؛ فقط یک کلمه بگو و همه چیز دگرگون خواهد شد.
در کائنات اگر ز ره قهر بنگری
گردند منفصل همه اجزاء انس و جان
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی خشمگین به جهان بنگری، همه اجزای انسان و روح از هم جدا خواهند شد.
ای آنکه از سرای تو مور محقری
ارزاق خلق کون و مکان را بود ضمان
هوش مصنوعی: ای کسی که از خانهات، مورچهای حقیر مسئولیت تامین روزی مخلوقات دنیا را بر عهده دارد.
عزم ار کنی به آنکه شود آسمان زمین
میل ار کنی به آن که زمین گردد آسمان
هوش مصنوعی: اگر اراده کنی، میتوانی کاری را به انجام رسانی که حتی آسمان به زمین بیفتد. و اگر بخواهی، میتوانی زمین را به آسمان تبدیل کنی.
گردون به خاکبوسی امرت شود دو تا
گیرد زمین به دست ز دور فلک عنان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به قدرت و عظمت خداوند اشاره دارد. او میگوید که در نهایت، سرنوشت و تقدیر ما در دستان خداست. حتی اگر ما به زمین و خاک نزدیک شویم و آن را بوسه دهیم، باز هم همه چیز تحت تأثیر اراده و قدرت اوست. به عبارتی دیگر، زمین و آسمان به هم پیوستهاند و فرمانروایی عالم به دست خداوند است.
احیا نمی شدی تنی از نفخه مسیح
فیض دمت نبودی اگر محییی روان
هوش مصنوعی: اگر نفحهای از روح مسیح در وجود تو نبود، تو نیز زنده نمیشدی و اگر وجود تو پر از دم و نیروی حیات نبود، روحی نمیداشتی.
در اوج وصف تو نرسد فکر دوربین
چون پر زند به عرصه، جبریل ماکیان
هوش مصنوعی: در اوج توصیف و ستایش تو، حتی خیال دوربین هم نمیتواند به عظمت تو نزدیک شود؛ زیرا اگر پرندهای به پرواز درآید، بر فراز این زمین، فرشتهای همانند جبرئیل در عالم ماکیان است.
با حکم محکم تو، قضا گشته هم رکاب
با امر آمر تو، قدر گشته همعنان
هوش مصنوعی: با فرمان قاطع تو، تقدیر همچون همراهی در کنار دستورات تو، به طور کامل هماهنگ شده است.
کی در حضیض پایه جاه تو پر زند
گر صد هزار سال بود طایر گمان
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به نظر برسد که جایگاه تو بسیار بلند است، اما حتی اگر یک پرنده هزاران سال هم تلاش کند، نمیتواند به آنجا برسد.
آتش به جان خلق جهان می زدم، اگر
ننهاده بود مهر توام، مهر بر دهان
هوش مصنوعی: اگر محبت تو را در دل نداشتم، آتش را به جان انسانها میافکندم.
تا بینمت جمال و کنم با تو شرح دل
سرتا به پای چشمم و پا تا به سر زبان
هوش مصنوعی: تا تو را ببینم و از دل خود با تو صحبت کنم، از بالای سرت تا پای چشمم و از پا تا زبانم صحبت میکنم.
عید است و هر کسی ببرد هدیه ای به دوست
هین، مرمر است جان به کف از بهر ارمغان
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده و هر فردی برای دوستانش هدیهای میآورد. پس همراه با مرمر، جان را نیز برای هدیه دادن آماده کردهایم.
تا هست در بسیط دو گیتی ز بسط نام
باشد ز فیض تا که بکون و مکان نشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این جهان گسترده، به نام بسط وجود دارد و فیض حاکم است، نشانهای از وجود و مکان خواهد بود.
بادا، موافقان تو را انبساط قلب
باشد مخالفان تو را، انقباض جان
هوش مصنوعی: باشد که دوستانت خوشحال و شاداب باشند و دشمنانت دچار پریشانی و تنگنایی شوند.