برگردان به زبان ساده
تاخت بکاخ حمل، خسرو خور تا عنان
غیر باغ ارم، گشت فضای جهان
هوش مصنوعی: خسرو خور به سوی کاخ حمل تاخت، و آنچنان پیش رفت که محدودیتهای باغ ارم را پشت سر گذاشت و فضای جهان را در نوردید.
عرصه گیتی بهشت، گشت ز اردیبهشت
افسر نخوت بهشت، از سر خود مهرگان
هوش مصنوعی: در جهانی که داریم زندگی میکنیم، بهشت به خاطر ماه اردیبهشت درخشان شده است و زیبایی و شکوه آن به خاطر جشن مهرگان بیشتر میشود.
از اثر باد دی، شخص جهان بود پیر
نک ز هوای ربیع، گشت دگر ره جوان
هوش مصنوعی: بر اثر وزش باد دی، آدمیان در این دنیا کهنسال شدند، اما بر اثر هوای بهار، دوباره جوان شدند و به راهی تازه گام گذاشتند.
ابر مطیر از مطر، ریخته لؤلوی تر
طرف چمن را نگر، کامده عنبر فشان
هوش مصنوعی: ابرهای بارانزا، که باران میریزند، مثل مروارید درخشان بر روی چمن میدرخشند. بوی خوش عطر نیز در فضا پخش شده است.
دست نسیم صبا، پرده گل بر درید
بلبل بیچاره را، راز نهان شد عیان
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با لطافت خود، گل را از پردهای که داشت برداشت و این باعث شد که رازهای پنهانی بلبل بیچاره، برای همه آشکار شود.
لاله شکفت از دمن، چون رخ دلدار من
سبزه دمید از چمن، چون خط سبز بتان
هوش مصنوعی: لاله در باغ از خاک برآمد و شکوفا شد، همانطور که چهره محبوبم میدرخشد. سبزهها نیز از چمن زنده و رونق گرفتند، بهسان خط سبز معشوقها.
دعوی رضوانیش، هست کشاورز باغ
تا که شد از نوبهار، باغ چو کوی جنان
هوش مصنوعی: ادعای بهشتی بودن او از آنجا ناشی میشود که کشاورز باغ، وقتی که بهار میرسد و باغ مانند بهشت زیبا میشود، احساس خوشبختی و آرامش میکند.
ابر بهاری فشاند بس که گهر بر زمین
همچو صدف غنچه راست، لؤلوی تر در دهان
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری به قدری باران میبارند که زمین پر از گلهایی میشود که مانند صدف باز میشوند و در دل خود مرواریدهایی زیبا دارند.
رفت چو سلطان گل، بر بزمرّد سریر
سرو، ستادش به پای، بر صفت بندگان
هوش مصنوعی: او همانند پادشاه گلها رفت و بر تخت بلندی از درخت سرو ایستاد، در حالی که به پای او، بندگانش ایستاده بودند.
گل شده بس دلفریب، برده نک از عندلیب
صبر و قرار و شکیب، طاقت و تاب و توان
هوش مصنوعی: گل به قدری زیبا و فریبنده شده که قناری (عندلیب) تمام صبر و طاقت و آرامش خود را از دست داده است.
بر سر هر سروبن قمریی اندر نوا
بر رخ هر سرخ گل، بلبلی اندر فغان
هوش مصنوعی: در بالای هر درخت، قمری با صدای خوش میخواند و بر چهره هر گل سرخی، بلبل با نالهای زیبا میسراید.
ای دل نادیده عیش، چند بری بار طیش
فصل بهار است هین، نوبت غم نیست، هان
هوش مصنوعی: ای دل، چرا از خوشیها غافلی؟ کمی از بار غمها رها شو، چون بهار فرا رسیده و وقت شاد بودن است، پس درنگ نکن و از غمها دوری کن.
ازچه نشینی خموش، خیز و به عشرت بکوش
باده صافی بنوش، مدح شهنشه بخوان
هوش مصنوعی: چرا ساکت نشستهای؟ بلند شو و از زندگی لذت ببر. شراب خالص بنوش و در ستایش پادشاه بخوان.
شاه جهان مرتضی، صفدر خیبرگشا
شافع روز جزا، قاسم نار و جنان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی بزرگ و برجسته میپردازد که در تاریخ اسلام و در بین مردم جایگاه ویژهای دارد. او به عنوان شاه و پیشوای جهان معرفی شده و به خاطر شجاعت و فداکاریهایش در جنگها، به ویژه در فتح خیبر، شناخته میشود. همچنین به مقام او در روز قیامت و شفاعتش اشاره شده که نشاندهنده مقام والای او در جهان آخرت است. در نهایت، نام قاسم هم به عنوان یکی از شخصیتهای محبوب و مورد احترام در این زمینه ذکر شده است.
مهر سپهر جلال، اختر برج کمال
آن که نه او را زوال، هست بکون و مکان
هوش مصنوعی: خورشید بلندمرتبهای که در برج کمال میدرخشد، آن نجومی که هرگز فراموش نخواهد شد و وجودش در تمام زمانها و مکانها جاری است.
ای که به دربار تو، حضرت روح القدس
سبحه به کف هر صباح، آمده تسبیح خوان
هوش مصنوعی: ای کسی که هر روز صبح، روح القدس با تسبیح در دست به درگاه تو میآید و ستایش میکند.
مختصری بی بها هست به گاه عطا،
خادم کوی تو را، مایه دریا و کان
هوش مصنوعی: در زمان بخشش، خادم کوی تو دارای ارزشی اندک است، ولی او همچون دریا و معادن پر ارزش است.
مطبخی از کوی توست عرصه این روزگار
مهر سپهر اندر او، آمده نار و دخان
هوش مصنوعی: این روزگار مانند مطبخی است که در آن عشق و مهر تو آشپزی میشود و آتش و دود به نشانه دلدادگی و اشتیاق در آن میغلتند.
روز و شبان در خطر، بود ز گرگ اجل
گله ایجاد را، گر تو نبودی شبان
هوش مصنوعی: روز و شب در معرض خطر است و گله در معرض حمله گرگ مرگ قرار دارد، اگر تو شبان نبودی.
گرنه به صبح ازل مهر رخت برفروخت
تار بدی تا ابد، عرصه کون و مکان
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه در آغاز dawn عشق تو به صبحگاه تابیده است، تاریکی بدی تا ابد در دنیای وجود و عالم باقی نمیماند.
مطبخ کوی تو را، هست تنور این فلک
کش بود از مهر و ماه، پخته و ناپخته نان
هوش مصنوعی: آشپزخانه کوی تو، مانند تنوری است که در آسمان موجود است و با کمک خورشید و ماه، نان را میپزد، چه نان پخته و چه نان ناپخته.
پهنه جود تو را، پیک خرد پی سپر
گشته و نابرده ره، عاقبتش بر کران
هوش مصنوعی: پهنه generosity و بخشش تو، مانند سپری است که خرد و فهم را در بر گرفته و در نهایت، کسی که بیخیال از راه میگذرد، به کناری میرسد.
پرده برافکن ز رخ تا به یقین پی بریم
چند بپوییم ما، بیهده راه گمان
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا بتوانیم به حقیقت پی ببریم، چرا که ما فقط در حال حدس زدن هستیم و این راه، بیهوده است.
بل بفشاند ز نار بر دو جهان آستین
آن که بساید تو را ناصیه برآستان
هوش مصنوعی: آن کسی که با نرمی و ملایمت بر توست، مانند آستینی است که دو جهانی را از آتش پر کرده است. او بر ناصیهات دست میزند و تو را به جایی میبرد که باید سختیها را تحمل کنی.
مدح تو فیصل پذیر نبود اگر آورد
منشی دیوان وحی، خامه کروبیان
هوش مصنوعی: ستاایش تو هرگز به قضا و قدر نمیتواند محدود شود، حتی اگر بهترین نویسندهی وحی، با قلم فرشتگان، به این کار پردازد.
از چه تصور کنم مدح تو را در ضمیر
وز چه تمنا کنم وصف تو را در بیان
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در دل خود ستایش تو را تصور کنم و چگونه میتوانم در سخن تو را وصف کنم؟
وصف تو آری کجا، در خور اوهام ماست
وصفت تو نتوان کند همچو منی ناتوان
هوش مصنوعی: توصیف و بیان زیباییهای تو فراتر از تصور ماست و کسی مثل من ناتوان نمیتواند تو را به درستی توصیف کند.
طلعت خورشید را چون نگرد مرغ شب
عرصه جبریل را چون گذرد ماکیان
هوش مصنوعی: چهرهی خورشید را زمانی که مرغ شب به آن نگاه کند، همانند عبور جبرئیل از صحنهای که ماکیان در آن هستند، میتوان توصیف کرد.
تا ز سموم خزان هست به عالم اثر
تا ز نسیم بهار هست به گیتی نشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که تأثیرات بادهای سرد پاییزی در دنیا وجود دارد، نشانههای نسیمهای خوش و مطبوع بهاری نیز در بین است.
گلشن احباب تو، باد همیشه بهار
کشت امید عدوت، باد سراسر خزان
هوش مصنوعی: باغ دوستانت همیشه در بهار است، اما هوای دشمنیات به تمامه سرد و خزانزده است.