برگردان به زبان ساده
شبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان
بسان خط بتان تار و جعد خوبان تاران
هوش مصنوعی: شبی مانند زلف دلنشین و خوشبو، و همچون خط زیبا و خوش نقش معشوقان، تار و پیچیده بود.
کشیده بودم از آسیب دهر پای به دامن
فکنده بودم از اندوه فکر سر به گریبان
هوش مصنوعی: از دردهای روزگار خسته شده بودم و به خاطر اندوهی که در ذهنم داشتم، سرم را به زیر انداخته بودم و دستم را به دامن نگه داشته بودم.
ز دیده اشک روانم، روان به دامن صحرا
ز سینه آه درونم دوان به گنبد کیوان
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد و این اشک به دامن صحرا میریزد. از درون سینهام آبی به حالت ناله و آه بلند میشود که به سوی آسمان میرود.
ز هجر عارض جانان نه سینه، غیر گلخن
ز دوری رخ دلبر نه دیده، خجلت عمان
هوش مصنوعی: به خاطر فراق محبوب، نه تنها قلبم سوخته، بلکه از دوری چهره معشوق نیز دیدهام که شرمگین و خجل شده.
هزار شعله آهم شدی ز سینه برانجم
هزار قطره اشکم، بدی ز دیده به دامان
هوش مصنوعی: از سینهام هزار شعله آتش بلند شده و از چشمانم هزار قطره اشک بر دامنم ریخته است.
که ناگهم ز در آمد بتی به طرّه سمن سای
که ناگهم به سر آمد مهی، به چهره خوی افشان
هوش مصنوعی: ناگهان دختری زیبا با موهایی همچون گل سمن وارد شد و در همان لحظه، ماهی که بر سر داشتم با چهرهای درخشان به پایان رسید.
نمونه ایش ز قامت، طراز قامت طوبی
نشانه ایش ز طلعت، فضای روضه رضوان
هوش مصنوعی: شکل و قواره او، مانند درخت طوبی است و زیبایی چهرهاش، فضایی را مانند بهشت به وجود میآورد.
فزوده حیرت خلقی ز چشمکان فتن زا
ربوده طاقت جمعی ز زلفکان پریشان
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی مردم به خاطر چشمان فریبنده زیاد شده است و زیبایی موهای پریشان آن معشوق، طاقت جمع و آرامش را از آنها گرفته است.
بلای خاطر قومی به یک کرشمه دلکش
هلاک جان گروهی به نیم غمزه فتان
هوش مصنوعی: با یک حرکت ناز و دلربا، دلهای بسیاری را تحت تأثیر قرار میدهی و به راحتی باعث نابودی عاطفی گروهی میشوی.
هم از فسون، دو صدش دل، نگون در آتش عارض
هم از حیل دو صدش جان اسیر چاه زنخدان
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن جذابیت و سحر و جاذبه معشوق است. شاعر بیان میکند که دل چندان تحت تأثیر زیبایی و فریبایی محبوب است که در آتش چهره او سوخته و جانش به دام افتاده است. به عبارتی، محبوب با جذابیت و ناز که دارد، باعث شده دلها و جانها در چنگال عشق و زیبایی او اسیر شوند.
ختن ختن همه مشک اندرش به دسته سنبل
یمن یمن همه لعل اندرش به حقه مرجان
هوش مصنوعی: ختن، شهری در سرزمین ختن، همه چیزش بوی خوش دارد و در کنار سنبل یمن، که بوی خوشی دارد، قرار گرفته است. همچنین، یمن به خاطر زینتهایش، مانند لعلها، معروف است و در کنار مرجانهایی که زیبایی خاصی دارند، نمایان میشود.
به زلف بسته همی طبله طبله لادن و عنبر
به خال سوده همی توده، توده غالیه و بان
هوش مصنوعی: زلفهای بافتهاش به گونهای شگفتانگیز مانند عطرهای خوشبو و باارزش جلوه میکند و بر روی پوستش، لکههایی تیره وجود دارد که خود جلوهای زیبا و جذاب دارد.
به تار طرّه مشکین دو صد تتارش مضمر
به چین زلف پریشان هزار چینش پنهان
هوش مصنوعی: در تار موی مشکی او، دو صد راز پنهان است و در پیچهای زلف نامنظم او، هزار زیبایی نهفته است.
کمر ببسته که در باغ نارون فتد از پای
دهان گشاده که در شهر انگبین شود ارزان
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفته که در باغ نارون زیر درخت بنشیند و به مرور زمان با تلاش و تلاش بیشتر به موفقیت برسد. در عین حال، او منتظر است که در شهر، چیزهای خوشمزه و شیرینی به راحتی در دسترس قرار بگیرد.
نشسته لشکر خطش به گرد صفحه عارض
که دیده مور همی حکمران ملک سلیمان
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر لشکری که در اطراف صورت یک فرد نشسته اشاره شده است. گویا چشم یک موری، در حال مشاهده و صحبت کردن دربارهٔ پادشاهی سلیمان است. این تصویر به نوعی نشاندهندهٔ یگانگی و تسلطی است که مور، در مقام یک موجود کوچک، بر پادشاهی بزرگ و مهم دارد.
بدیدم آن رخ و چیدم هزار خرمن لاله
بدیدم آن خط و بردم هزار دامن ریحان
هوش مصنوعی: من آن چهره زیبا را دیدم و هزاران گل لاله را چیدهام. آن خط زیبای تو را دیدم و هزاران دامن ریحان را برداشتهام.
نمود چهره به سویم، مگر که تا بردم دل
گشود دیده به رویم، مگر که تا ستدم جان
هوش مصنوعی: چهرهات به سمتم آمد، شاید که دل را باز کنم. چشمانت به من نگریست، شاید که جانم را بگیرم.
چه دید، دید ضعیفی فتاده عاجز و مضطر
چه دید، دید حزینی نشسته واله و حیران
هوش مصنوعی: آنچه او مشاهده کرد، دید ضعف و ناتوانی شخصی را که در شرایط سخت و درماندهای قرار دارد. همچنین، او حالتی از اندوه و ناامیدی را دید که فردی در حال نشستن و گیج و متحیر، بیهدف و پریشان به نظر میرسد.
چه گفت، گفت که ای در بلا، سکندر آفاق
چه گفت، گفت که ای در ستم، تهمتن دوران
هوش مصنوعی: او گفت که ای کسی که در سختی و مصیبت هستی، سکندر، پادشاه دنیا چه سخنی گفته است؟ و اینکه ای کسی که در ستمگری و ظلم میکنی، تهمتن، پهلوان زمان چه حرفی دارد؟
تویی که این همه بار جفا کشیده ز دلبر
تویی که این همه زهر عنا چشیده ز جانان
هوش مصنوعی: تو هستی که اینقدر سختی و آزار از محبوب خود تحمّل کردهای و این همه زهر و تلخی را از عشق او چشیدهای.
نهاده ای ز چه سر بر فراز بالش فرقت
فکنده ای ز چه تن در نشیب بستر حرمان
هوش مصنوعی: چرا سر بر روی بالشت گذاشتی و چه چیزی تو را به این درجه از جدایی کشانده است؟ چرا بدن خود را در تنهایی و ناامیدی به خواب میبری؟
ز چیست نالی چون بلبلان واله و شیدا
ز چیست گریی چون عاشقان کلبه احزان
هوش مصنوعی: چرا مانند بلبلها از چیزهایی که تو را نگران کردهاند نالان هستی و چرا مانند عاشقانی که در غم و اندوه خود غوطهورند، گریه میکنی؟
مگر به عشوه ای از کف، بتی ربوده تو را دل
مگر به غمزه ای از تن، مهی گرفته تو را جان
هوش مصنوعی: آیا با یک حرکت دلربا، دلی از دستت رفته؟ آیا با یک ناز و غمزه، جانت را به دست خوشبویی سپردهای؟
به ناله گفتمش ای شرم لاله ات رخ نسرین
به گریه گفتمش، ای رغم غنچه ات لب خندان
هوش مصنوعی: به آرامی به او گفتم، ای شرم گل لاله، صورتت زیباست و مانند گل نسرین است. به گریه گفتم، ای غنچهای که لبخند بر لب داری، چرا ناراحت هستی؟
چو زخم، زخم تو باشد مرا چه حاجت مرهم
چو درد، درد تو باشد مرا چه منت درمان
هوش مصنوعی: اگر درد و زخم تو به من مربوط باشد، دیگر نیازی به درمان و مرهم نیست؛ چرا که وقتی درد و رنج تو را احساس میکنم، درمان برای من بیمعنا میشود.