برگردان به زبان ساده
چرا ایمن نباشد دل، چرا ساکن نگردد جان
که دل شد منزل دلبر، که جان شد مسکن جانان
هوش مصنوعی: چرا دل نمیتواند آرام باشد و چرا جان نمیتواند ساکن بماند، در حالی که دل جایگاه دلبر است و جان مکان محبوب.
از آن در عرصه جانباختن سرگشته دارم دل
که دل باشد مرا چون گوی و آمد طرّه اش چوگان
هوش مصنوعی: من در میدان عشق، با دل سرگشتهام که همچون گوی در بازی است و میان تارهای موی محبوبم، درگیر شدهام.
مرا لعل لبش بر درد درمان است و می گوید
برو عیسی دمی جو تا کند درد تو را درمان
هوش مصنوعی: لبهای شیرین او برای من دارویی است بر دردهایم، و میگوید بروم تا عیسی لحظهای بیابم که دردم را التیام بخشد.
لب جان پرورش می بینم و می سوزم این طرفه
که آمد ناگهانم برق خرمن چشمه حیوان
هوش مصنوعی: من در دل خود محبت و احساس عمیقی را احساس میکنم و از این حس میسوزم. جالب اینجاست که ناگهان جذابیتی عمیق نظرم را جلب میکند که مانند درخشش نگاه یک موجود زنده است.
ز آشوب قدش از پا فتادم دوحه هستی
ز خورشید رخش روزم سیه شد چون شب هجران
هوش مصنوعی: از دلشورهای که به خاطر زیبایی او دارم، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام. وجود زیبایش به قدری درخشان است که روز مرا به تاریکی و شب تبدیل کرده است؛ انگار در غم جدایی او هستم.
اگر شب تا سحر یا روز تا شب دور از آن ماهم
ولی جان می کند چون توسن اندر کوی او جولان
هوش مصنوعی: اگر شب تا صبح یا روز تا شب از آن ماه دور باشم، اما همچنان جانم به شدت میتپد و مانند اسبی سرکش در کوی او به تماشا و جلوهگری مشغولم.
از آنم سر به دامان است و بر چشم آستین دارم
که بوسد آستینش دست و بر پایش فتد دامان
هوش مصنوعی: من سرم را بر دامن او گذاشتهام و آستینش را بر چشمم قرار دادهام تا دستانم آستینش را ببوسند و بر پایش بگذارم.
پریشان کرده زلف و دل به غارت برده از جمعی
نمایان کرده روی و جان خلقی گشته سرگردان
هوش مصنوعی: زلفهای آشفته و دلهایی که به غارت رفتهاند، از میان جمعی، زیبایی و چهرهای را نشان داده که جان افراد را سرگشته و بیقرار کرده است.
گشاید بر تبسم لعل و جان از عالمی گیرد
چه خوش بر عالمی کرده است درّ و لعل را ارزان
هوش مصنوعی: درخشش زیبای لبان او باعث میشود که روح از دنیای دیگری به انسان منتقل شود و چه خوب است که در این دنیا، گوهرها و سنگهای قیمتی با هزینهای کم قابل دسترسی باشند.
همی با گریه گفتم کای گل از بهر چه می خندی
همی با خنده گفتا، ز ابر گریان گل شود خندان
هوش مصنوعی: من با اشک و گریه به گل گفتم، به چه دلیل خندان هستی؟ گل با لبخند پاسخ داد که وقتی از ابرها باران میبارد، گلها چهرهای شاداب و خندان پیدا میکنند.
مرا دل کرده خو با وصل آن یار بهشتی رو
که وصل او چو فصل نوبهاران است بی بنیان
هوش مصنوعی: دل من به وصال آن یار خنک عادت کرده است، زیرا وصال او مانند فصل بهار است که هیچ پایه و اساس ثابتی ندارد.
دگر حاجت به جام باده نبود هین لبش بنگر
که آمد شکری پرشور و شیرین باده مستان
هوش مصنوعی: دیگر نیازی به نوشیدن شراب نیست، به لبانش نگاه کن که چه شکری زنده و شیرینی به همراه دارد و حالتی شاداب و سرمست به وجود آورده است.
چو دیدم طرز و ناز آن سهی بالای سیمین تن
بیکبار از لباس خودپرستی آمدم عریان
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و ناز آن دختر بلندبالای خوشتن را دیدم، ناگهان از خودپرستی و غرورم دست کشیدم و بینقاب و بدون تزئینات ظاهر شدم.
نوید کشتنم می داد خون بس در عروق آمد
به جسمم غیرت شاخ طبر خون شد رگ شریان
هوش مصنوعی: من به زودی از درد و رنجی که تحمل کردهام، آزاد شدم و خونم در درونم به جوش آمد. در واقع، غیرت و شجاعت من مانند شاخ درختی قوی و مستحکم، رگهای بدنم را پر کرده است.
مرا گردید دل در پرده همچون کیسه سوزن
ز بس هر عضو عضوش کرده مأوا دشنه مژگان
هوش مصنوعی: دل من در پردهای تاریک و پیچیده شده است، مانند کیسهای که سوزن در آن است. به قدری هر قسمت از وجودم تحت تأثیر چشمان تیز و برندهی او قرار گرفته که گویی در هر نقطه احساس آسیب و جراحت میکنم.
به آب دیده هر شب از غمش غرقم عجب تر این
که می سوزد سراپا همچو شمعم تا سحر نیران
هوش مصنوعی: هر شب با اشک چشمانم در غم او غرق میشوم، جالب اینجاست که تا صبح مانند شمعی میسوزم و در آتش درد میسوزم.
رسد از موج اشک من به گردون صیحه سیحون
کشد از شعله آهم فلک آن کز شرر عطشان
هوش مصنوعی: از اشکهای من صدا به آسمان میرسد و فلک از آتش غم من به زحمت میافتد، همچنان که شررهای عطش من بالا میرود.
به من نزدیک تر از من بود آن شوخ هر جائی
مرا از غایت کوری دل و جان از پیش پویان
هوش مصنوعی: آن شوخ (عزیز) به من نزدیکتر از خودم بود، او به خاطر دیوانگی من، همیشه در جایی در حال حرکت بود و به من در دل و جانم راهنمایی میکرد.
از این بیهوده گشتن پایه دل نیست جز دوری
وز این سرگشته بودن مایه جان نیست جز حرمان
هوش مصنوعی: سرگردانی و بیهویتی، نتیجهای جز رنج و دشواری در پی ندارد و این بیخود بودن، تنها به خاطر دوری از دلبران است؛ در حالی که این حالت سردرگمی هیچ حاصلی برای جان نمیآورد جز حسرت و ناکامی.
من و زین پس ثنای نام نیک مهدی قائم
من و زین پس سپاس ذات پاک داور سبحان
هوش مصنوعی: از این به بعد من به ستایش نام نیک مهدی قائم میپردازم و همچنین از ذات پاک و مقدس خداوند سپاسگزار خواهم بود.
زهی ماهی که از عکس رخ مهرآفرینت شد
منوّر کلبه ایجاد و روشن محفل اعیان
هوش مصنوعی: ای دریغ از چهرهٔ زیبای تو که با تابش خود، چراغ خانهام را روشن کرده و محفل بزرگان را نورانی کرده است.
چو ریزد طبع خورشید آستینت گوهر دانش
چو آرد لعل معجز آفرینت حکمت یزدان
هوش مصنوعی: وقتی که استعداد و ذوق فرابزرگ مانند خورشید بر آستین تو میریزد، دانش و آگاهی مانند جواهری ارزشمند به دست میآید و همچون لعل با ارزش، علم و دانایی الهی در وجود تو نمایان میشود.
تو را اندر شبستان مرغ شب پر دانشی عیسی
تو را اندر دبستان طفل ابکم حکمت لقمان
هوش مصنوعی: تو در مکانی پر از زیبایی و ظرافت، مانند شب پرندههای شب آموختهای، و در جایی دیگر مانند یک کودک زبانبسته، حکمت و دانایی لقمان را در اختیار داری.
چو آید تیغ خشمت بر وجود مشرکان لامع
چو گردد تیر قهرت بر روان منکران پرّان
هوش مصنوعی: زمانی که خشم تو بر وجود کافران مانند شمشیری درخشان فرود آید، همچون تیری که بر جان منکران پرتاب شود.
همی یاد آیدم هر لحظه برق خاطف و خرمن
همی یاد آیدم هر لمحه نجم ثاقب و شیطان
هوش مصنوعی: همواره خاطراتی شیرین و لحظاتی با نور و زیبایی در ذهنم تداعی میشود، مانند درخشش ناگهانی ستارهای در آسمان که به یادم میآورد. در هر لحظه، یاد برخی از پیامدهای ناگوار نیز به سراغم میآید، مانند وسوسههای شیطان.
همی قصد ار کنی بر نفی جمع با خدا دشمن
همی عزم ار کنی بر انعدام قوم با عصیان
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به طور جدی با خداوند دشمنی کنی، بهتر است که بر پاک کردن جمعیت و گروهی تمرکز کنی. اگر هم بخواهی قوم و ملتی را از بین ببری، باید با نافرمانی و سرکشی پیش بروی.
بخرطومش کشد از قهر یک دم پیل گرمابه
به چنگالش درد یک لحظه از کین شیر شادروان
هوش مصنوعی: بخرطومش از روی خشم، یک آن، فیل گرمابه را به چنگ میآورد و به او دردی میدهد که از کینه شیر شادروان ناشی شده است.
همی تا راه کویت را سپارد تشنه مسکین
همی تا راه وصلت را سر آرد طالب حیران
هوش مصنوعی: تشنگی مسکین در انتظار است تا مسیر تو را بیابد و کسی که به دنبال وصل توست، در حیرت و سردرگمی به سر میبرد تا راهی برای رسیدن به عشق تو بیابد.
قضا آورده کوثر را ز فیضت آب در کوزه
قدر بنهاده جنت را ز لطفت توشه در انبان
هوش مصنوعی: سرنوشت، به برکت وجود تو، آب کوثر را در کوزهای قرار داده و به لطف و مهربانیات بهشت را بهصورت توشهای در کیسهای جای داده است.
چو بر لعل آوری از بهر برهان عیسوی معجز
چو بر دست آوری از بهر حجت موسوی ثعبان
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو را به رنگ لعل در آورند، مانند معجزه عیسی خواهد بود، و اگر آن را در دست بگیری، مانند حجت موسا تبدیل به مار میشود.
کشد بر سر عبا از شرم لعلت عیسی مریم
کند پنهان عصا ز آذرم دستت موسی عمران
هوش مصنوعی: شخصی از محبت و زیبایی تو چنان شرمنده میشود که بر روی عبا خود میکشد. عیسی مریم به خاطر زیبایی تو، عصای خود را از آتش پنهان میکند، همچنان که موسی پسر عمران کارهای خود را انجام میدهد.
بکتان گر شود مهرت قرین ای ماه بزم دل
به شبنم گر شود لطفت مُعین ای آفتاب جان
هوش مصنوعی: اگر عشق تو به من افزوده شود، ای ماه زیبای شب، دل من در جمع شما مثل شبنم خواهد شد. اگر مهربانیات به من کمک کند، ای خورشید جان، من زنده میشوم.
گریزان پرتو مهر جهان آراست از شبنم
هراسان تابش ماه فلک پیماست از کتّان
هوش مصنوعی: پر توی نور خورشید، زیباییهای جهان را از شبنم ترسیده دور میکند و تابش ماه که در آسمان در حرکت است، از پارچهای نرم و لطیف نمایان میشود.
بیک ره بنگری گر بر وجود نفس اماره
ز جود و بخشش و فضل و کرم ای موجد احسان
هوش مصنوعی: اگر به درون خود بنگری، خواهی دید که نفس اماره در وجود تو حقیقتی است که با جود و بخشش و فضل و کرم نمایان میشود، ای معبودی که احسان و نیکی را خلق کردهای.
نهد در کشور معنی لادیهیم بر تارک
کشد بر دفتر تصویر الاّ خامه بطلان
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در سرزمین خود، مفهوم لادیهیم را قرار میدهند و بر بالای آن، تصویری از حقیقتی مینویسند که تنها با قلمی ناتوان و بیارزش قابل ثبت است.
جهانت بزم و خاکش فرش و عرشش سقف و مهر و مه
دو مشعل انجم و اختر در آن قندیل سان تابان
هوش مصنوعی: دنیا برای تو مانند جشن و مهمانی است، زمینش مانند فرشی زیبا، سقفش به مانند آسمان و خورشید و ماه به عنوان دو چراغ روشنایی در آن میدرخشند، در حالی که ستارهها نیز مانند چراغهای زیبا در این فضا میتابند.
ز نعمت های گوناگون بگستردی در او سفره
که آمد کایناتت بر سر خوان عطا مهمان
هوش مصنوعی: از فراوانی نعمتها، سفرهای پهن کردهای که آفرینش بهعنوان مهمان بر سر آن نشسته است.
شد آب و خاک و باد آتش کویت بهر عالم
ز قدرت لحظه لحظه علت ایجاد اخشیجان
هوش مصنوعی: آب، خاک، باد و آتش به خاطر قدرت تو در عالم به وجود آمدهاند و در هر لحظه علت ایجاد ترس و نگرانیها هستند.
چو با مهرت زمان سرچشمه تسنیم را ساقی
چو با فیضت زمین پیرایه بخش روضه رضوان
هوش مصنوعی: وقتی که با محبت تو، سرمنشأ خوشی و زیبایی ثروت را به من مینوشانی، و با رحمتت، زمین را زینت میبخشی و باغهای بهشتی را آباد میکنی.
ز کوی دلکشت هر بنده ای فرزانه گیتی
ز خاک درگهت هر برده ای پیرایه کیهان
هوش مصنوعی: از کوی محبوب هر شخص آگاهی میتواند فرزانگی را در جهان ببیند و از خاک آستانت هر کسی میتواند زینت کیهان را به دست آورد.
ز وصفت لوح شد انشا زهی جود و خهی بخشش
ز نامت عرش شد بر پا خهی فضل و زهی احسان
هوش مصنوعی: از تو، ای مظهر بخشش، حرکتی در لوح نوشته شد که نشاندهندهی زیبایی و جود تو است. نام تو چنان قدرتی دارد که عرش آسمان را بر پا میدارد و به خاطر کرامت و احسانی که از توست، برکت و بزرگی در جهان هستی جاری میشود.
اگرچه عاجز از نظمم روان دعبل و اعشی
اگرچه قاصر از شعرم بیان سعدی و حسّان
هوش مصنوعی: اگرچه توانایی من در نظم و شعر به اندازه دعبل و اعشی نیست، اما در بیان و سخنوری همپایه سعدی و حسّان نیستم.
ولی درمانده ام کاورده ام زر جانب معدن
ولی شرمنده ام کاورده ام درّ جانب عُمّان
هوش مصنوعی: من در جستجوی گنج و ثروت هستم و به سراغ طلا رفتهام، اما از این که نتوانستهام به آنچه میخواهم برسم، احساس شرمندگی میکنم. در عوض، با وجود تلاش زیاد، فقط گوهر ناب را از جایی دور بهدست آوردهام.
فلک درگه شهنشاها، ملک دربان خداوندا
به افسر یک نظر بنگر ز عفو و فضل بی پایان
هوش مصنوعی: جهان محل پادشاهان است و درگاه آن پر از شکوه و عظمت. ای خداوند، نگاهی به این تاج بکن و از رحمت و لطف بیحد و حصر خویش بهرهمند ساز.
که فضلت آفتاب و در حقیقت جرم من شبنم
که عفوت تابش مه در مثل عصیان من کتان
هوش مصنوعی: فضیلت تو همچون آفتاب درخشان است، در حالی که من به مانند شبنم هستم که عفو و بخشش تو بر من همچون نوری است که از ماه میتابد و زیبایی من را در برابر نافرمانیام نمایان میسازد.
بود تا دلبران را در چمن بی غازه، رخ چون گل
بود تا عاشقان را از محن بیجاده در اجفان
هوش مصنوعی: در جایی که دلبران در باغی زیبا و بدون خطر به سر میبرند، چهره آنها مانند گل میدرخشد، تا عاشقان از مشکلات و دردهای بیدلیل در عافیت باشند.
تو را چشم حسودان کور باد از خار خودبینی
تو را روی محبان سرخ باد از غازه ایمان
هوش مصنوعی: ای کاش حسودان به چشم خود نگریسته و ناامید شوند و حسادت را فراموش کنند. امید دارم که محبت و ایمان باعث روشنایی چهرهات شود و همیشه در محیطی پر از عشق و صفا زندگی کنی.