برگردان به زبان ساده
ای یوسف جان تا کی، در چاه تنی پنهان
برخیز و تماشا کن عشرتکده کنعان
هوش مصنوعی: ای یوسف جان، تا کی در این چاه و تنهایی بمانی؟ بلند شو و دنیای زیبا و خوشبختیهای سرزمین کنعان را ببین.
ای طایر جان بگسل این رشته ز پای دل
تا موطن اصلی گیر پرواز از این زندان
هوش مصنوعی: ای پرنده جان، این بند و زنجیر را از پای دل بگسل و به سرزمین اصلی خود پرواز کن تا از این زندان رهایی یابی.
افتاده در این غربت، دور از وطنی تا کی
دوری ز خدا تا چند، یک دم بخودآ، ای جان
هوش مصنوعی: در این دنیای غریب و دور از سرزمین خود، چقدر میخواهی از خدا فاصله بگیری؟ یک لحظه به خود بیا، ای جانم!
ای عاشق دیوانه، زین منزل ویرانه
بشتاب سوی خانه، بنشین ببر جانان
هوش مصنوعی: ای عاشق دیوانه، از این ویرانی برخیز و به سمت منزل خود حرکت کن تا کنار معشوق نشسته و آرام بگیری.
وآنگاه بگیر از او، چشمی و به او بنگر
خود را همه با او ده، او را همه خود بستان
هوش مصنوعی: سپس از او نگاهی به چشمت بگير و خود را کاملا به او بسپار، همه وجودت را به او اهدا کن و او را به طور کامل از خود بگیر.
او را بنگر ز آغاز با دیده وحدت بین
کانجام نگردی تو، اندر طلبش حیران
هوش مصنوعی: او را از ابتدا با چشمانی یکپارچه و بدون تفکیک ببین، زیرا اگر این طور نبینی، در جستجوی او سردرگم خواهی شد.
چون روی بدو آری، گردی ز جهان ایمن
او نقطه پرگار است در دایره امکان
هوش مصنوعی: هرگاه بر چهرهاش نگاه کنی، از تمام نگرانیهای دنیا رها میشوی. او مانند نقطهای است که مرکز دایرهای به نام امکان را تشکیل میدهد.
ای قد توام سروی بر طرف ریاض دل
و ای روی توام مهری، در برج سپهر جان
هوش مصنوعی: ای قامت تو همچون سرو، در میانهی باغ دل من قرار داری و ای چهرهات همچون ماه، در آسمان جانم درخشنده است.
آنسان ز وجود تو پیداست وجود حق
کز آئینه صافی تمثال خور رخشان
هوش مصنوعی: وجود حق از طریق وجود تو نمایان است، گویی مانند تصویری روشن از خورشید در یک آینه شفاف است.
اسرار حقیقت را ذات تو بود مخزن
دیوان طریقت را نام تو بود عنوان
هوش مصنوعی: حقیقتها و رازهای عمیق در وجود تو جمع شده و نام تو معرف طریقت و راه درست است.
اشیاء جهان یکسر از صامت و از ناطق
بر وحدت ذات تو دارند همی اذعان
هوش مصنوعی: همه چیز در جهان، چه سکوت کند و چه سخن بگوید، همگی به یگانگی و یکی بودن ذات تو اعتراف دارند.
بگشایم اگر دیده، بی پرده شود پیدا
از مشرق هر ذره، خورشید رخت تابان
هوش مصنوعی: اگر چشمانم را باز کنم، هر ذرهای که از مشرق دیده میشود، چهرهی درخشان و نورانی تو آشکار خواهد شد.
در پرده نئی، لیکن از شدت پیدائی،
از دیده موجودات گردیده رخت پنهان
هوش مصنوعی: در حالی که وجودت به شدت محسوس است و همه تو را میبینند، اما به گونهای خود را در پردهای پنهان کردهای.
بنهاده سر تسلیم برحکم تو هفت اقلیم
بسته کمر فرمان، بر امر تو چار ارکان
هوش مصنوعی: سرم را به خاطر فرمان تو به زمین گذاشتهام و در هفت اقلیم، کمربند اطاعت بستهام؛ به امر تو آمادهام که چهار رکن دنیا را به دوش بگیرم.
این آینه ها یکسر، هستند تو را مظهر
هریک صفتی دیگر، گوید ز تو در کیهان
هوش مصنوعی: این آینهها، تماماً جلوهگاه تو هستند و هر کدام ویژگی دیگری از تو را به نمایش میگذارند. در جهان، از تو چیزهای متفاوتی گفته میشود.
چون ز ابر عطای تو یک قطره فرود آمد
در ملک عدم گردید موجود یم امکان
هوش مصنوعی: زمانی که نعمت تو مانند قطرهای از ابر نازل شد، چیزی که تا آن moment وجود نداشت، به وجود آمد و به امکانی واقعی تبدیل شد.
تو روح روان استی در پیکر این عالم
زآنگونه که جان باشد در کالبد انسان
هوش مصنوعی: تو همچون روحی هستی که در عالم وجود جاری است، مانند اینکه جان در بدن انسان قرار دارد و نشانهای از حیات و وجود است.
آن پشه که برخیزد از خوان عطای تو
ابنای دو عالم را تا حشر کند مهمان
هوش مصنوعی: پشهای که از سفره نعمت تو برمیخیزد، همه انسانها را تا روز قیامت مهمان میکند.
برهان ز چه رو آرم بر وحدت ذات تو،
بر وحدت ذات تو، ذات تو بود برهان
هوش مصنوعی: من چگونه دلیل و برهانی بر یگانگی ذات تو بیاورم، در حالی که خود ذات تو، خود دلیلی بر وحدت و یگانگیات است؟
نیران جهنم را، خاموش کند یکسر
گر عفو تو روی آرد، یک قطره از این عمان
هوش مصنوعی: اگر عفو و بخشش تو در دنیا ظاهر شود، حتی یک قطره از آن میتواند تمام آتشهای جهنم را خاموش کند.
نزدیک تری از جان در جسم و شگفت است این
کم مهر جمال تو، از دیده بود پنهان
هوش مصنوعی: تو نزدیکتر از جان به من هستی و عجیب است که این کم علاقهی من به زیباییات، از چشمهایم پنهان مانده است.
آن بحر که موجودات موجی است ز امواجش
یک قطره تو را آمد باری ز یم احسان
هوش مصنوعی: این دریا که موجودات در آن مانند موج هستند، از امواجش یک قطره به تو هدیه داده شده است که از رحمت و نیکی اوست.
از لعل روانبخشت، احیای روان ها شد
احیا ز دم عیسی، گردید اگر ابدان
هوش مصنوعی: به وسیله شهد دلنواز، جانها دوباره زنده شدند. اگر بدنها با نفس عیسی به حیات آمدند، این نیز نشانهای از زندگی دوباره است.
ما را نبود مقدور، توصیف تو از آن رو
کز دفتر مدح تو، یک لفظ بود قرآن
هوش مصنوعی: ما قادر نیستیم تو را به خوبی توصیف کنیم، چرا که اگر تمام کتابهای مدح و ستایش تو را بخوانیم، هر کدام تنها یک کلمه از قرآن خواهد بود.
گر لطف تو در محشر، یک ره شودش یاور
دریای شفاعت را، غوّاص شود عصیان
هوش مصنوعی: اگر در قیامت راهمان به لطف تو باز شود و چشمهی شفاعت به کمک ما بیاید، حتی گناهکاران نیز به عمق دریای رحمت تو خواهند رفت.
مرآت وجودم را، روی تو بود شاخص
نزدیک تری آری، بر من همه از شریان
هوش مصنوعی: وجود من در آینه تو جلوهگر است، و من نزدیکترین ارتباط را با تو دارم، زیرا همه چیز در زندگیام از تو نشأت میگیرد.
دل بردن از دستت، امری است بسی مشکل
جان دادن در پایت، کاری است مرا آسان
هوش مصنوعی: به راحتی میتوانم جانم را فدای تو کنم، اما دل بردن از تو کار بسیار دشواری است.
بگذار که تا جان را، در پای تو افشانم
تا چند بسوزد دل، در نایره هجران
هوش مصنوعی: اجازه بده تا جانم را در راه تو فدا کنم، برای مدت معینی بگذار دل من در آتش جدایی بسوزد.
جز نقطه عشقت نیست در دفتر دل ما را
زاین نقطه نباشد بیش، گنجایش این ایوان
هوش مصنوعی: جز عشق تو هیچچیز دیگری در دل ما ثبت نشده و این عشق تمامی فضای دل ما را پر کرده است؛ هیچ چیز بیشتری نمیتواند در این دل جا بگیرد.
در بزم خیال تو، باشد دل ما هر شب
بر شمع جمال تو، پروانه صفت سوزان
هوش مصنوعی: دل ما هر شب در خیال تو میسوزد و مانند پروانهای دور شمع زیباییات میچرخد.
تا هست نشان از وصل، در دایره هستی
تا نام بود از هجر، در بادیه امکان
هوش مصنوعی: تا وقتی نشانهای از وصال وجود دارد، در دایره هستی ادامه دارد؛ و تا زمانی که نامی از جدایی بر زبانها باشد، در دنیای ممکنات نیز ادامه خواهد یافت.
احباب تو را در کام، از شوق وصالت شهد
اعدای تو را در جام، از زهر غم هجران
هوش مصنوعی: دوستان تو با شوق وصالت، از شیرینی خوشحالی پر هستند، اما دشمنانت در حال نوشیدن زهر غم و اندوه فراق تو هستند.