برگردان به زبان ساده
بلند قدرا آنی که در علاج نیاز
مفید تر زثنای تو نیست افسونی
هوش مصنوعی: کسی که در برطرف کردن نیاز دیگران موثرتر از ستایش تو باشد، از ارزش بالاتری برخوردار است.
از آْشیان تو هر هدهدی سلیمانی
بر آستان تو هر بنده یی فریدونی
هوش مصنوعی: هر پرندهای که از لانه تو پرواز کند، همچون سلیمان با شکوه است و هر انسانی که به تو نزدیک میشود، مانند فردوسی بزرگ و محترم خواهد بود.
در اضطراب از آن کف همی زند بر کف
که هست دریا از دست تو چو مغبونی
هوش مصنوعی: شخصی در حالتی از نگرانی و اضطراب، دستانش را به هم میزند و به نشان خستگی و پریشانی به دریا اشاره میکند، در حالی که میداند کنترل او بر اوضاع از دست رفته است و خود را در موقعیتی شبیه به کسی میبیند که در حال غم و ناامیدی است.
چنان زجود تو کان طیره شد که برناید
بزخم نشتر خورشید ازرگش خونی
هوش مصنوعی: به خاطر تضرع و زاری تو، حالتی به وجود آمده است که حتی آفتاب هم نمیتواند از اثر زخم بر جان تو کم کند و زخمهایت همچنان عمیق و خونین باقی میمانند.
ز دیده خون شفق هر شبی براند چرخ
زبیم آنکه کند قهر تو شبیخونی
هوش مصنوعی: هر شب، از چشمان من مانند خون غروب آفتاب، آسمان پریشان میشود؛ زیرا من نگران تو هستم و از آن کسی که میتواند بر من قهر کند، میترسم.
زبهر فربهی مسند تو ساخت قضا
زخون خصمت واز خاک تیره معجونی
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قدرت و شرافت تو، تقدیر از خون دشمنات و از خاک تیره خمیرهای ساخته است.
اگر بسعی عصایی ز پارۀ سنگی
روانه می شد آیی بصحن ها مونی
هوش مصنوعی: اگر عصایی از سنگ بود و به حرکت درآمده، به صحن ها می آمدی و در آنجا می ماندی.
عجب مدار که از معجز سرانگشتت
شود زسنگ نگینت گشاده جیحونی
هوش مصنوعی: تعجب نکن که معجزهای به وسیله انگشتان تو از سنگی به جواهر دریا شکل بگیرد.
بحکم جزم کنم دور چرخ را محجور
اگر بوم ز جناب تو نیم مأذونی
هوش مصنوعی: با قاطعیت ادامه میدهم که دور چرخ روزگار را محدود میکنم، اگر از جانب تو امتیاز و اجازهای نداشته باشم.
ز دست بوس تو من کی طمع بریده کنم ؟
که پای قدر تو برسد همی چو گردونی
هوش مصنوعی: از عشق و محبت تو چطور میتوانم امیدم را قطع کنم؟ که نعمت و بزرگی تو مانند دایرهای بیپایان است.
چگونه من ز سخایت کنم امل کوتاه
زنعمت تو بگردون رسیده هردونی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از بخشندگی تو سخن بگویم، در حالیکه آرزوی من به نعمتهای تو رسیده است و دیوانگی من بیش از این نیست.
چو آفتاب خداوند کیمیاست کنون
زسایۀ تو هرآنجا که بود وارونی
هوش مصنوعی: جلوهٔ پرنور تو مثل خورشید است و هر جا که تو حضور داری، سایهها برعکس و معکوس میشوند.
کسی که بر سر او سایۀ همای افتاد
ز روی فالش گویند : کاینت میمونی
هوش مصنوعی: کسی که در زندگیاش خوششانسی و برکت به او روی آورده، به او میگویند: تو خوشبخت و شاد و مثل میمون با نشاطی.
ز سایۀ تو بدیدم بچشم خویش که هست
به از هزار هما سایۀ همایونی
هوش مصنوعی: به چشم خود دیدم که سایه تو از هزار سایه هما، که پرندهای بلندمرتبه و شاهانه است، بهتر و باارزشتر است.
گمان می برم که هم ایدون فروشوند بخاک
که هر یکی شده اند از زر تو قارونی
هوش مصنوعی: من فکر میکنم که هر کسی به نوعی از ثروت تو در حال رنج بردن است، بهطوری که همه تبدیل به افرادی مانند قارون شدهاند که خود را در خاک مدفون کردهاند.
روا مدار که بازی همی کنند بزر
چو سکّه سرزده یی و چو کوره مابونی
هوش مصنوعی: اجازه نده که دیگران با تو بازی کنند، مانند سکهای که به زمین افتاده و چهرهاش مشخص نیست یا مانند فردی که در آتش گرفتار شده است.
بچشم لطف نگر در عروس خاطر من
غنوده در تتق مدح تو چو خاتونی
هوش مصنوعی: به نرمی و با محبت به آن چیزی که در دل من نشسته و به یاد تو خوابیده است، بنگر. مدح و ستایش تو برای من مانند زینتی ارزشمند و زیباست.
معانی سخنم در مضیق هر حرفی
چنان که در شکم ماهیست ذوالنّونی
هوش مصنوعی: سخنان من در هر کلمهام چنان محدود و فشرده است که مانند معنایی پنهان در دل ماهی است.
مرا از بخشش تو شکرهای بسیارست
کزوست خطّ من از هر کمی و افزونی
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف و بخشش تو بسیار سپاسگزارم، زیرا این بخشش باعث شده است که از هر کمبود و نواقصی که دارم، تا حدی رفع شود.
ولیک وقت چنین است و حال میدانی
که من نه مدّخری دارمن و نه مخزونی
هوش مصنوعی: اما اکنون زمانی است که میدانی من نه کسی برای پنهان کردن داراییهایم دارم و نه ذخیرهای برای این زمان.
نه هیچ وجه درآمد نه راه بیرون شو
نه از مضیغ حوادث گذر به بیرونی
هوش مصنوعی: در زندگی نه راهی برای ورود به خوشبختی وجود دارد و نه راهی برای فرار از مشکلات. هیچ راهی برای گذر از دشواریهای زندگی نیست.
ملوک را چو ز انعام تست وجه معاش
من گدا ز که دارم امید ماعونی؟
هوش مصنوعی: وقتی که نعمتها و ثروتهای تو به خاطر مقام و قدرتی است که داری، من که در وضعیت کنونیام مثل یک گدا هستم، از چه کسی باید انتظار یاری و کمک داشته باشم؟
بکش صداع گدایان چنانکه ناز ملوک
و گرنه باز ز سر گیر وضع قانونی؟
هوش مصنوعی: باید به شکلی با مستمندان و گدایان برخورد کنی که مانند رفتار با شاهان عیاش باشد، در غیر این صورت باید دوباره به قوانین و مقررات قبلی برگردی.
چو در ترازوی مدحت بوزن آوردم
هزار معنی مطبوع هر یک از گونی
هوش مصنوعی: وقتی که مضامین زیبا و شیرین را در مدح و ستایش وزن میکنم، هزاران معنی دلپسند و جذاب از هر نوعی به دست میآورم.
توقّعست که بر سکّۀ عنایت تو
زبهر بنده بطبع آوردند موزونی
هوش مصنوعی: انتظار داری که لطف و توجه تو بر زندگی بنده تأثیر بگذارد و او را به آرامش و تعادل برساند.