برگردان به زبان ساده
زهی شکوه تو از روی ملک رنگ زدای
ضمیر تو بهمه کار خیر راهنمای
هوش مصنوعی: عجب شکوه و عظمت تو! از چهرهات که به زیبایی، تفکری پاک و خیرخواهانه را نشان میدهد، در هر کار نیکویی راهنمایی میکنی.
تویی که هست ترا آفتاب در سایه
تویی که هست ترا روزگار دست گرای
هوش مصنوعی: تو هستی که وجودت مانند آفتاب است و سایهات بر همه جا میافتد. تویی که زندگی و روزگار به خاطر وجود تو در حال جریان است.
هوای دولت تو دوست ساز دشمن سوز
زبان خامۀ تو نقش بند طبع گشای
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری و حمایت تو، دوستان به راحتی با دشمنان کنار میآیند. قلم تو مانند ابزاری است که میتواند خیالها و احساسات عمیق را به تصویر کشد.
ز دولت تو همه کارها نظام گرفت
به چشک لطف در احوال من نظر فرمای
هوش مصنوعی: به برکت وجود تو، همه امور به سامان درآمده است. با نگاهی مهربان به حال من توجه فرما.
مرا که کار چو طوطی بود شکر خایی
روا بود چو ستوری ز غصّه آهن خای
هوش مصنوعی: من که مانند طوطی فقط در کار شیرین گویی هستم، جایی برای اندوه و ناراحتی ندارم، مانند اسب که از غم آهن میخورد.
نشسته ام به یکی کنج در، به خود مشغول
گزیده راه قناعت نه میرم و نه گدای
هوش مصنوعی: من در یک گوشه نشستهام و به خودم مشغول هستم؛ به راه قناعت راضی شدهام و نه دستهجمعی میروم و نه از کسی درخواست کمک میکنم.
دعای دولت تو بی طمع همی گویم
نه همچو این دگرانم به مزد مدح سرای
هوش مصنوعی: من بدون هیچ طمع و خواستهای از تو درخواست میکنم، نه مانند دیگران که به خاطر تمجید و پاداش این کار را انجام میدهند.
سه اسبه لشکر غم بر سرم همی تازد
گرم تو دست نگیری چگونه دارم پای؟
هوش مصنوعی: غم و اندوه مانند سه اسب تندرو بر من هجوم میآورند، و اگر تو به کمک من نیایی، چگونه میتوانم روی پای خود بایستم؟
ز بهر بسته زبانان شکسته دل شده ام
به دست لطف ز کار من این گره بگشای
هوش مصنوعی: به خاطر کسانی که زبانشان بسته است و دلشان شکسته، من به لطف خداوند نیاز دارم تا این مشکل من را حل کند و گرهی که در کارم افتاده را باز کند.
چو رهزنان ز چه محبوس مانده اند چنین
نکرده هیچ گناه اسبکان ره پیمای
هوش مصنوعی: چرا دزدان اینگونه در بند ماندهاند، در حالی که هیچ گناهی از سواران راهرو سر نزده است؟
گرسنه بسته بر آخورنه کاه و نه سبزه
ز بینوایی چون خاطر من اندر وای
هوش مصنوعی: غذا و نعمت در دست کسی نیست که از فقر و تنگدستی رنج میبرد، همانطور که دل من، پر از غم و اندوه است.
ز عشق جوشان دیده سپیده چون کافور
ز شوق که شان دیده برنگ کاه ربای
هوش مصنوعی: به خاطر عشق شدید، چشمانم مانند صبح زود روشن و شفاف است، همانطور که کافور سفید و خنک است. شوری و شوق باعث شده که رنگ چشمانم مانند کاهی که در باد میرقصد، تغییر کند.
چنان ز بی علفی مانده اند بیچاره
که آخر شبشان شد بهشت روح فزای
هوش مصنوعی: به خاطر کمبود غذا و علف، آنها به وضعیتی رسیدهاند که در انتهای شب، حتی بهشتی برای تنفس نمییابند.
تویی که یاری مظلوم می دهی شب و روز
برین ستم زدگان از سر کرم بخشای
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که در هر زمان به یاری کسانی میپردازی که مورد ظلم قرار گرفتهاند و این کار را از سر لطف و مهربانی انجام میدهی.
ز عدل عام همه خلق در تن اسانی
ز جور خاص منم در تعب غریب آسای
هوش مصنوعی: از عدل عمومی که همه مردم را در راحتی قرار میدهد، من بهخاطر ظلم خاصی که بر من رفته، در حال ناراحتی و زحمت هستم.
تعرّض خر حلآج کس چو می نکند
بر اسب بنده تطاول چراست بهر خدای؟
هوش مصنوعی: اگر کسی به خرس حلاج خرده گیرد و به او ایراد بگیرد که چرا بر اسب بنده سر دردسر میآورد، باید دانست که این کار چیزی جز تلاش برای خدا نیست. به عبارتی دیگر، اگر کسی به دیگران انتقاد کند یا به چالش بکشد، باید در نظر داشته باشد که این عمل میتواند از روی انگیزههای معنوی و الهی باشد.