برگردان به زبان ساده
ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم
بشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، تویی که در هر لحظه دل و دست ظالم را به خاطر عدلت میشکنی، همچنان که شکر از گفتار تو ذوب میشود.
آرزو ها را بمهر او بجنبد دل زجای
چون ز زیر لب بنالد خامۀ بیمار تو
هوش مصنوعی: آرزوها با محبت او به حرکت درمیآید و دل انسان از جایی دیگر به ناله در میآید، مانند وقتی که قلم بیمار تو از زیر لب ناله میکند.
گرچه خورشید از شعاعش مینهد پیوسته خار
گلشن گردون نباشد یک گل از گلزار تو
هوش مصنوعی: اگرچه خورشید به روشنی و تابش خود همیشه درخشان است، اما در آسمان گردون حتی یک گل از باغ تو نمیتواند وجود داشته باشد.
آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملک
گر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو
هوش مصنوعی: اگر در دیوار یک کشور پاسبانی بیدار و vigilante نباشد، دزدهای حوادث به راحتی به آن نفوذ میکنند.
از ضمیر روشنت دارم گواهی معتبر
کین دعاگو از دل و جان هست خدمتکار تو
هوش مصنوعی: از دل روشن تو شهادتی معتبر دارم که این دعاگویِ صمیمی، با تمام وجود و جانش، خادم توست.
بی گنه سیلیّ حرمانم مزن از دست جود
بس که خود بی بهره ام از دولت بیدار تو
هوش مصنوعی: خواهش میکنم، بدون اینکه به من آسیب برسانی، مرا از رحمت و بخشش خودت دور نکن. چرا که خودم از نعمت و برکت حالت بیبهرهام.
چون کم از من بنده صد کس بیش از هر زمره یی
زندگانی می کنند از راتب و ادرار تو
هوش مصنوعی: اگر من به تعداد کمی وجود داشته باشم، به تعداد بسیار بیشتری از دیگران در زندگی مشغولند و روزگار را میگذرانند. آنها به کارهایی چون خوردن و نوشیدن میپردازند.
بد نباشد نیز چون من آفرین گر بردرت
گرچه بیش از آفرینست از شگرفی کار تو
هوش مصنوعی: بهتر است دیگران را هم مانند من بپنداری، من هم تو را ستایش میکنم، حتی اگر برادرت بیشتر از من ستایش شده باشد، اما عظمت کار تو چیز دیگری است.
خود مکن قصّه دراز ، آخر نباشد کم زنان
چون طمع کوتاه گشت از جبّه و دستار تو
هوش مصنوعی: زیاد در مورد مسائل غیرضروری صحبت نکن، چون زمان و انرژی تو محدود است و رغبت دیگران به شنیدن داستانهای طولانی کاهش پیدا میکند.
گرچه از روی کرم بر مقتضای رسم خویش
در حق کمن کرد سعیی کلک گوهربار تو
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر بخشش و مهربانیات، تلاش کردی تا به طریقی که شایستهات است بر من لطف کنی، اما این محبت تو مانند قلمی است که گوهرهای باارزش را به تصویر میکشد.
وجه نان روشنترک باید مرین دیوانه را
کآبروی و خون خود ریزد باستحضار تو
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی به اهمیت نان و روزی که به دست میآید اشاره شده است. کسی که دیوانهوار برای حفظ آبرو و شخصیت خود تلاش میکند، حاضر است از جان و خون خود بگذرد تا بتواند به دیگران نشان دهد که چقدر در این مسیر جدی است. این فرد میخواهد برای دیگران روشن کند که نان و روزی به چه میزان ارزشمند و مقدس است.
گر تردّد لازمست آخر سوی درگاه تو
ور حوالت بر در بستست ، هم انبار تو
هوش مصنوعی: اگر نیاز به رفت و آمد وجود دارد، در نهایت باید به درگاه تو بروم، و اگر دسترسی به تو بسته است، همان جا که هستی، پایگاه من خواهد بود.