برگردان به زبان ساده
جانم که در شکنجۀ هجران معذّبست
وجه خلاص او ز لقای مهذّبست
هوش مصنوعی: دل من در تنهایی فاصله با دلبر عذاب میکشد و تنها راه نجات من، دیدار اوست که در کمال زیبایی و اخلاق است.
آن مقبل زمانه و مقبول خاص و عام
کز مکرمات ذات شریفش مرکّبست
هوش مصنوعی: او شخصی است که در زمان خود مورد توجه و پسند همه قرار دارد و ویژگیهای برجسته و نیکوئی از ذات شریفش نشأت میگیرد.
آن نیک خواه خلق که لفظ مبارکش
بهر سکون فتنه فسون مجرّبست
هوش مصنوعی: آن فرد نیکوخواه که کلماتش باعث آرامش و روشنی دلها میشود، در حقیقت در تمامی امور خود تجربه و دانشی عمیق دارد.
روشن چو آفتاب بدیدم که ذات او
در اصفهان چو در شب تاریک کوکبست
هوش مصنوعی: دیدم که او مانند آفتاب درخشان است و وجودش در اصفهان همچون ستارهای در شب تاریک میدرخشد.
در آرزوی خدمت او هر شبی مرا
چشمی تهی ز خواب و لبی پر زیار بست
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر خدمت به او، چشمانم بدون خواب و لبهایم پر از ذکر و دعاست.
از مدّت فراق ندانم چه روز رفت
زیرا که روزها همه در کسوت شبست
هوش مصنوعی: از مدت دوری نمیدانم چه روزها گذشته است، زیرا که تمام روزها همچون شب به نظر میرسند.
در هجر جان گدازش بر من ز زندگی
هر تهمتی که هست ازین جان بر لبست
هوش مصنوعی: در غم دوری او، جانم به شدت رنج میکشد و بر اثر همین درد، از زندگی هر عیبی که هست، بر زبان دارم.
ور نی برین صفت که منم بی حضور اوی
این زندگی نباشد، تعذیب قالبست
هوش مصنوعی: اگر نیستی او در قلبم، پس این زندگی بیمعناست و فقط یک عذاب برای جسم من است.
زین هجر جان گزای که چون مار شد دراز
گویی که حشو بستر من نیش عقربست
هوش مصنوعی: از جدایی و دوری تو دل به شدت آزرده و بیتاب است، انگار که این دل به مانند ماری دراز و بیقرار شده است. میتوان گفت که زندگیام پر از درد و آزار است، همچون نیش عقرب که بر بستر من میزند.
در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود
باری به پنج وقت دعاها مرتبّست
هوش مصنوعی: اگر در خدمت به دیگران کوتاهی هم شود، اما در هر پنج وقت دعاهای منظم و خاصی وجود دارد.