برگردان به زبان ساده
من از تشریف مولانا چنان تنگ آمدم الحق
که در وی می گمان بردم که من ماهی در شستم
هوش مصنوعی: من از مقام و شخصیت مولانا آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که به راستی فکر کردم من مانند ماهی در آب خودم هستم.
از آن دراعّۀ تنگم قبای صبر تنگ آمد
بلی چون تنگ روزیّم به رزق خویش پیوستم
هوش مصنوعی: از آنجا که دچار تنگنا و مشکلات زیادی شدهام، دیگر نمیتوانم صبر کنم. به همین دلیل، در روزهایی که در زندگیام تنگی پیش آمده، تلاش کردهام تا به نعمتهایی که دارم دست پیدا کنم و به زندگیام ادامه دهم.
چو شرط آمد که هر ظرفی بود از جنس مظروفش
ضرورت آستینم تنگ و کوته بود چون دستم
هوش مصنوعی: زمانی که شرط این است که هر ظرفی باید با جنس محتوای خود هماهنگ باشد، آستین من به دلیل تنگ و کوتاه بودنش برای دستم مناسب نیست.
ز تنگی سینه و حلقم چنان افشرده شد درهم
که در وی چون بسرفیدم زده جا درز بگسستم
هوش مصنوعی: از فشار و تنگی سینه و گلویم آنقدر فشرده شدم که وقتی به شدت نفس کشیدم، به شکلی شکاف و درزی در آن ایجاد شد.
همه اجزای او پر شد چو آکندم درو خود را
روان شد از شکم گوزم چو خود را اندران بستم
هوش مصنوعی: تمام وجود او از من پر شد. وقتی که در او خودم را جایگزین کردم، روح من از شکم او به حرکت درآمد، مانند زمانی که خودم را در آنجا محبوس کرده بودم.
نه خلعت بد مضیقی بد که در وی کرد محبوسم
شکنجه ست این نه دراعّه که پهلو خرد بشکستم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حالت دشوار و دردناکی که در آن گرفتار است اشاره میکند. او اشاره میکند که این وضعیت محدودکننده و زجرآور برایش مانند لباس تنگی است که او را محصور کرده است. همچنین، او میگوید که این نیروهای خشن و ناتوانی نیستند که او را شکست میدهند، بلکه خود اوست که در این محدودیتها احساس عذاب میکند.
چو بوقی تنگ بود و من شکم ور چون دهل بودم
دهل در بوق پنهان کرد مشکل می توانستم
هوش مصنوعی: وقتی که نواختنی در فضا تنگ و محدود باشد، من مانند یک ساز بزرگ و حجیم در درون آن فضا گرفتار میشوم و نمیتوانم به راحتی خود را نشان دهم.
نرفتم پیش از این در بند تشریف تو من هرگز
کنون باری ز سر تا پای اندر بند آن هستم
هوش مصنوعی: قبل از این هرگز به دنبالهی مقام و شأن تو نرفته بودم، اما اکنون تمام وجودم گرفتار آن شده است.
همی گفتم که تا آنرا نپوشم من بننشینم
کنون از تنگیش تا آن بپوشیدم بننشستم
هوش مصنوعی: میگفتم که تا زمانی که آن را حل نکنم، نمینشینم. اکنون که به مشکل آن پرداختهام، میتوانم آرام بنشینم.
لباسی پنج گز بالا که دوزی از دوگز جامه
فرا خایش تو خود دانی، بدادم شرح و وارستم
هوش مصنوعی: لباس بلندی به اندازه پنج گز که حدود دو گز از بدن را میپوشاند، خودت بهتر میدانی که چه حالتی دارد. من به تو توضیح دادم و به نوعی از آن خلاصی یافتم.
اگر چه صورت نزعست بر کندن چنین جامه
ز تن کردم برون آخر وزین زندان برون جستم
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهراً به خاطر دلایل مختلف مجبور هستم لباس رنج و درد را از تن بیرون کنم، اما بالاخره از این قید و بند رهایی یافتم و به آزادی رسیدم.