برگردان به زبان ساده
بزرگوارا، خّط و عبارتت ماند
به شاهدی که به رخ بر کشد نقابی خوش
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، نوشته و کلام تو به یادگار مانده است، مانند گواهی که پردهای زیبا را از چهرهاش کنار بزند.
کسی که چاشنیی یافت از عبارت تو
به ذوق او نبود در جهان شرابی خوش
هوش مصنوعی: کسی که از حرفهای تو لذتی برده و طعم خاصی را درک کرده، در دنیا شراب خوشطعم و دلپذیری نمیتواند پیدا کند.
دو دست گوهر بار و شکوه طلعت تو
چو نو بهاران باران و آفتابی خوش
هوش مصنوعی: دو دستت پر از گوهر و زیبایی است و شکوه چهرهات مانند بهار است که با باران و آفتاب دلنشین همراه است.
چو خلق فایح تو بر ضمیر من گذرد
ز طبع من مترشّح بود گلابی خوش
هوش مصنوعی: وقتی بوی خوشی که از وجود تو میآید به ذهن من میرسد، ناخواسته از دل من عطر خوشی به وجود میآید.
پریر، زهره همی گفت، زهره نیست مرا
ز بیم حسبت تو بر زدن زبانی خوش
هوش مصنوعی: پریر، زهره به من گفت که من زهره نیستم و به خاطر نگرانی از موقعیت تو، زبان خوشی از من برنمیآید.
به بارگاه تو تا من حدیث خویش کنم
شب دراز ببایست و ماهتابی خوش
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم داستان خود را در حضور تو بازگو کنم، باید شب طولانیای را در انتظار بمانم و نور ماهی زیبا را ببینم.
به ملک و جاه تو آیا چه نقص ره یابد؟
که گردد از تو دل ریش دردیابی خوش
هوش مصنوعی: آیا مقام و ثروت تو دچار نقص و خدشهای میشود؟ که دلهایی که از محبت تو رنجیدهاند، به آرامش و خوشحالی برسند.
عتابهای تو با بنده ناخوشیها کرد
وگرچه باشدم از تو همه عتابی خوش
هوش مصنوعی: عصبانیتها و سرکوفتهای تو باعث شده که من دچار مشکلات بشوم، اما با این حال، من از تمام سرزنشهایت خوشحالم.
نمی شود ز جگر خوردنم عتاب تو سیر
مگر بدست نمی آیدش کبابی خوش
هوش مصنوعی: نمیتوانم از دلخوری تو رهایی پیدا کنم، مگر اینکه به خوشی و لذت واقعی برسم و چیزی دلپذیر به دست بیاورم.
بدان طمع که رضای تو گرددم حاصل
شدست بر دل تنگم همه عذابی خوش
هوش مصنوعی: بدان که به امید رضا و خوشنودی تو، همه مشکلات و رنجهای دلم تبدیل به شادی شده است.
هزار بار مرا عفو کرده یی و هنوز
نگشت طبع تو با من به هیچ با بی خوش
هوش مصنوعی: تو هزاران بار مرا بخشیدهای، اما هنوز هم نمیتوانی با من به خوبی رفتار کنی.
مگر که مدّت ده سال هست یا افزون
که از شماتت اعدا نخوردم آبی خوش
هوش مصنوعی: شاید بیش از ده سالی میگذرد که از سرزنش و طعنه دشمنان در امان ماندهام و از آن خوشحالم.
به لفظ شیرین از تو سؤالکی کردم
بدان طمع که کنم از تو اجتذابی خوش
هوش مصنوعی: با زبان شیرین از تو سوالی پرسیدم، با این امید که از تو چیزی دلپذیر و جذاب به دست بیاورم.
گرفتم آنکه چهل سال آن نه من بودم
که شب نکردم از اندیشة تو خوابی خوش
هوش مصنوعی: چهل سال را به یاد تو بیدار ماندم و هیچ گاه به خواب آرامی دست نیافتم، چون همیشه در فکر تو بودم.
گرفتم آنکه نه من بوده ام که ساخته ام
ز مدحت تو و اسلاف تو کتابی خوش
هوش مصنوعی: من کتابی زیبا از ستایش تو و نیاکانت نوشتم که حاصل تلاش من است، اما در واقع من کسی نیستم که این اثر را به وجود آوردهام.
چنان قصیده، چو من بنده، در چنان معرض
به چون تو خواجه فرستد، کم از جوابی خوش
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من اینقدر خوشنظم و شعر بگوید و آن را به کسی با ویژگیهای تو تقدیم کند، باید انتظار یک پاسخ دلنشین و رضایتبخش از او داشته باشد.