برگردان به زبان ساده
مرا سخن چو بیاد تو بر زبان آید
به طعم آب حیات و به ذوق جان آید
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد تو صحبت میکنم، حس میکنم که مانند طعم آب حیات است و روح من را شاداب میکند.
ز لفظ و معنی تو پای زاستر ننهد
چو عقل را هوس باغ و بوستان آید
هوش مصنوعی: کسی که به زیباییهای کلام و مفهوم آن توجه دارد، مانند اسبی نیرومند است که هرگز پایش را به جایی نمیگذارد. عقل وقتی به لذتهای دنیا فکر میکند، به باغ و بوستان ترغیب میشود.
بهر کجا که اشارت کند سر انگشتت
غرایب نکت آنجا بسر دوان آید
هوش مصنوعی: هر کجا که انگشت اشارهات را به سمت آن دراز کنی، شگفتیها و نکات جذاب آنجا تو را در خود غرق خواهد کرد.
انامل و قلم تو سه پایه و علمیست
که بازگشت معانی بسوی آن آید
هوش مصنوعی: دست و قلم تو، همچون سه پایهای هستند که پایه و بنیادی برای علوم به شمار میآیند و معانی به سوی آنها بازمیگردند.
معالی تو به تحقیق چون معانی تو
گمان مبر که در اندازۀ گمان آید
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت تو به راستی از خود تو فراتر است؛ پس خیال نکن که فقط از آنچه میپنداری، میتوان به اندازهات پی برد.
زهی که از سر کلک تو اهل دانش را
کلید قفل در گنج شایگان آید
هوش مصنوعی: با شگفتی میگویم که قلم تو میتواند برای اهل علم، دروازهای به دانش و ثروتهای بزرگ را باز کند.
لواعج شعف من بدست بوس شریف
از آن گذشت که در حیزّ بیان آید
هوش مصنوعی: احساس شوق و خوشحالی من به قدری عمیق است که از بیان کردن آن با کلامی زیبا هم فراتر رفته است.
چو آفتاب نهم چشم بر دریچة نور
سحرگهان که نسیمی ز گلستان آید
هوش مصنوعی: وقتی خورشید در صبحگاه بر دریچه روشنایی میتابد، نسیمی ملایم از باغ میوزد.
سر شک چشمم بینی گرفته دامن من
چو شمع هر گه مرا « نور » بر زبان آید
هوش مصنوعی: چشم من در کنار زیباییات به خواب رفته، و دامنم مثل شمع در حال ذوب شدن است. هر بار که نام «نور» را بر زبان میآورم، حس خاصی به من دست میدهد.
ز شوق حادق دان این که همچو صبح مرا
به هر نفس که زنم نور در دهان آید
هوش مصنوعی: از شادی و شوق بدان که مانند صبح، هر بار که نفس میزنم، نوری به دهانم میتابد.
من از خیال تو شرمنده ام که او هر شب
برای من ز بخارا به اصفهان آید
هوش مصنوعی: من از اینکه هر شب به خاطر تو میآید، شرمندهام؛ او از بخارا به اصفهان میآید.