برگردان به زبان ساده
دلبرم هم ز بامداد برفت
کرد ما را غمین و شاد برفت
هوش مصنوعی: عاشق دلباختهام از صبح زود رفت و حالا ما را در حالی از غم و شادی رها کرد.
آن همه عهدها که دوش بکرد
با مدادش همه زیاد برفت
هوش مصنوعی: تمام قول و قرارهایی که شب گذشته با قلمش بسته بود، اکنون همه بیاثر و فراموش شدهاند.
گفت کین هفنه میهمان توام
آن حدیثش خود از نهاد برفت
هوش مصنوعی: گفت که من در این جمع مهمان تو هستم، اما این داستان خودش از نهاد و اصل خود دور شده است.
باز گردیدنش نبد ممکن
راست چون تیر کز گشاد برفت
هوش مصنوعی: بازگشت او به حالت قبلی ممکن نیست، مانند تیر که با کشیده شدن از کمان رها میشود و دیگر به عقب بازنمیگردد.
همچو خاکسترم نشاند ز هجر
بر سر آتش و چو باد برفت
هوش مصنوعی: مانند خاکستر، بر اثر جدایی در آتش نشستهام و همچون باد، ویران و بیهدف پراکنده شدهام.
روز من شب شد و عجب نبود
کافتابم ز بامداد برفت
هوش مصنوعی: روز من به شب تبدیل شد و این امر عجیب نیست؛ چون خورشید من از صبح زود غروب کرد.
صبر بیچاره چون بخانة دل
دید کآتش در اوفتاد برفت
هوش مصنوعی: صبر بیچاره، وقتی دید آتش در دلش افتاده، ناامیدانه رفت.
خواست جانم که همرهش باشد
لیک با او نه ایستاد برفت
هوش مصنوعی: جانم خواست که همواره در کنار او باشد، اما نتوانست ایستادگی کند و او رفت.
بکه نالم ز جور غمزه او؟
کز جهان ریم عدل و داد برفت
هوش مصنوعی: چرا از بیعدالتی و نیرنگ چشمهای او شکایت کنم؟ زیرا در این دنیا دیگر نشانی از انصاف و عدالت باقی نمانده است.