برگردان به زبان ساده
ماه رویا! ز غمت یک دم نیست
که چو زلف تو دلم درهم نیست
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که در غم تو هرگز لحظهای آرامش نداشته باشم، چون دل من مانند زلفهای تو درهم و درهم ریخته است.
زلف و بالای تو تا هم پشتند
پشت و بالای کسی بیخم نیست
هوش مصنوعی: مو و گردن تو به قدری زیبا و دلربا هستند که هیچ کس نمیتواند به آن شکل و زیبایی درآید.
غم تو می خورم و شادم از آنک
هر کرا هست غم تو غم نیست
هوش مصنوعی: من برای تو غمگین هستم و از این بابت خوشحالم که هر کسی که غم تو را دارد، دیگر غمی ندارد.
دست در دامن زلف تو که زد؟
که دل او چو رخت خرّم نیست
هوش مصنوعی: چه کسی جرات کرده دستش را در زلف تو فرو کند؟ چون دل او دیگر مثل خوشی و شادی نیست.
به قلم شرح غمت ندهم از آنک
دو زبانست قلم محرم نیست
هوش مصنوعی: نمیتوانم غم تو را با نوشتار بیان کنم، زیرا قلم دو زبان دارد و از این رو نمیتواند رازهای دل را به خوبی منتقل کند.
ماجراهای درازست مرا
با که گویم چو کسم همدم نیست
هوش مصنوعی: ماجرای من خیلی طولانی است و چون کسی را ندارم که با او صحبت کنم، نمیدانم باید این داستان را با که در میان بگذارم.
همدم من ز جهان صبح و صباست
بجز این همدمم از عالم نیست
هوش مصنوعی: دوست و همدم من تنها از زیباییهای صبح و نسیم صبحگاهی است و در این جهان هیچ همدم دیگری برای من وجود ندارد.
راز با صبح نشاید گفتن
که ورا بند زبان محکم نیست
هوش مصنوعی: نباید راز را با صبح در میان گذاشت، چون صبح زبانش به بیان آن راز ناتوان است.
با صبا نیز مگویم که صبا
هست هرجایی و محرم هم نیست
هوش مصنوعی: با نسیم صبحگاهی میگویم که نسیم در هر جایی حضور دارد، اما کسی را نمیتوان یافت که به رازها و دلنگرانیهایم گوش دهد.
بروم هم به خیالت گویم
که از او محرمتر دانم کیست
هوش مصنوعی: میخواهم به یاد تو بروم و بگویم که کسی را به اندازه تو نمیشناسم و به رازهایت آگاهتر نیستم.