برگردان به زبان ساده
خه، شاد و کش آمدی کجایی؟
شرمت بادا ز بی وفایی
هوش مصنوعی: آه، چقدر خوشحالی و سرزندهای! کجا هستی؟ ای کاش به بیوفاییات شرمنده باشی.
کو آن عهد و استواری ؟
کو آن همه مهر و آشنایی؟
هوش مصنوعی: کجا رفته آن پیمان و ثباتی که داشتیم؟ کجا رفته آن محبت و دوستی عمیق که میان ما بود؟
خود هیچ ز حال ما نپرسی
یک لحظه بنزد ما نیایی
هوش مصنوعی: تو حتی یک لحظه هم از حال ما نمیپرسی و نزد ما نمیآیی.
جان و سر تو که هم سر آید
آن محتشمیّ و این گدایی
هوش مصنوعی: جان و سر تو که مساوی است با آن بزرگواری و این فقر و تهیدستی.
ما را چو فقاع بسته کردی
تا کوزه ز دیگران گشایی
هوش مصنوعی: تو ما را به شکلی محدود کردهای و حالا برای اینکه دیگری را به راحتی مطرح کنی، باید ما را فراموش کنی.
گفتی که ز من جفا نبینی
هر چند که بیشم آزمایی
هوش مصنوعی: گفتی که هرگز از من بدی نخواهی دید، هرچند که امتحانم کنی و به سختیها بگذاریم.
تقصیر نمی کنی زه تو
تو خود نه ز مردم جفایی
هوش مصنوعی: تو را نمیتوان ملامت کرد، زیرا خیانت از تو نیست، بلکه از ناپاکی و بدی مردم ناشی میشود.
ای غم ز تو من چه عذر خواهم؟
پیوسته تو در صداع مایی
هوش مصنوعی: ای غم، چه دلیلی برای عذرخواهی از تو دارم؟ تو همیشه در وجود من و در گریهها و اندوههایم هستی.
وی وصل ترا چه بود باری
کز دور رخم نمی نمایی
هوش مصنوعی: تو چه نیازی به وصال من داری وقتی که از دور به چهرهام نگاه نمیکنی؟
ای دل تو عظیم تیره رویی
وی عقل تو سخت تیره رایی
هوش مصنوعی: ای دل، تو دارای چهرهای سیاه و زشت هستی و ای عقل، تو نیز دیدگاههای روشنی نداری.
ای اشک تو باری از میانه
بر خود زده یی دو روشنایی
هوش مصنوعی: ای اشک تو، گویی که دو روشنایی را از دل خود بیرون آوردهای.