شمارهٔ ۹۹۶
جویای تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۹۹۶
پرند بوی گل پیراهن او
هوای صبح گرد دامن او
گلی دارم که از جوش نزاکت
کم از چیدن نباشد دیدن او
به بوی گل قسم بیرون میارید
ز جسم نازکش پیراهن او
که ترسم سایهٔ مژگان شوخش
کند جا چون رگ گل در تن او
مرا بی او وجودی نیست جویا
توانم خویش را گفتن من او
شمارهٔ ۹۹۵: چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمین
شمارهٔ ۹۹۷: ریخت مژگانت که ویرانی بود آباد ازو
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پرند بوی گل پیراهن او
هوای صبح گرد دامن او
هوش مصنوعی: پرندهای که بوی گل را میشناشد، در صبحگاه در دامن او پرواز میکند.
گلی دارم که از جوش نزاکت
کم از چیدن نباشد دیدن او
هوش مصنوعی: من گلی دارم که تماشای آن به اندازه چیدن آن زیبا و دلنشین است.
به بوی گل قسم بیرون میارید
ز جسم نازکش پیراهن او
هوش مصنوعی: به عطر گل قسم، شما میتوانید از جسم زیبا و نازک او پیراهنش را بیرون بیاورید.
که ترسم سایهٔ مژگان شوخش
کند جا چون رگ گل در تن او
هوش مصنوعی: میترسم که سایهٔ مژگان او مانند رگ گل در وجودش جا بگیرد.
مرا بی او وجودی نیست جویا
توانم خویش را گفتن من او
هوش مصنوعی: من بدون او هیچ وجودی ندارم، نتوانستم خود را بشناسم، اوست که مرا میسازد.