ساعد او می زند بر شمع کافور آستین
دست حسنش می فشاند بر رخ حور آستین
بسکه روشن گشته بر دستم چراغ داغ عشق
شد بسان پردهٔ فانوس پرنور آستین
می شود چون صبح روشن از فراغ روی او
بر چراغ مرده افشاند گر از دور آستین
از لباس ظاهری یک ذره ای باطن بگیر!
دست تا موجود باشد نیست منظور آستین
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: چکامه
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساعد او می زند بر شمع کافور آستین
دست حسنش می فشاند بر رخ حور آستین