ز خویشتن نفسی گر نهی قدم بیرون
همان بود که بتی آری از حرم بیرون
ز جسم خاکی من خون دل تراوش کرد
بلی سفال دهد تا پر است نم بیرون
به کار خود چو نپرداختی دمی ظالم
عبث قدم زدی از عالم عدم بیرون
به سرنوشت، رضا ده! که کی بدل گردد
هر آنچه روز نخست آمد از قلم بیرون
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: چکامه
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ز خویشتن نفسی گر نهی قدم بیرون
همان بود که بتی آری از حرم بیرون