برگردان به زبان ساده
از سکوت افشای اسرار نهانی کرده ایم
عرض حالی با زبان بی زبانی کرده ایم
هوش مصنوعی: ما با سکوت خود، رازهای درون را فاش کردهایم و احساساتمان را بدون کلام بیان کردهایم.
مغز جان ما نمک پروردهٔ عشق است عشق
عمرها در دولت او کامرانی کرده ایم
هوش مصنوعی: جان ما از عشق پر میشود و این عشق مانند نمکی است که ما را متعادل و شاداب میکند. ما سالها در سایهی این عشق زندگی کرده و از آن بهرهمند شدهایم.
اینکه بینی گرد پیری نیست بر رخسار ما
خاک بر سر در عزای نوجوانی کرده ایم
هوش مصنوعی: هرچند که نشانههای پیری بر چهرهام نمایان نیست، اما در حقیقت در سوگ جوانیام غرق در غم و اندوه هستم.
ناله پردرد ما با گوش گلها آشناست
سالها با عندلیبان همزبانی کرده ایم
هوش مصنوعی: ما سالهاست که درد و نالههای خود را با گلها در میان گذاشتهایم و به خوبی با پرندگان خوشخوان ارتباط برقرار کردهایم.
شهرت حسن ترا در پرده دارد غیرتم
بوی بیرون گرد گل را پاسبانی کرده ایم
هوش مصنوعی: من به خاطر غیرتم جلوی دیگران شهرت نیکوی تو را حفظ کردهام و بویی از گلها را به عنوان محافظت از آن نگهداشتهام.
جز جفا از مردم عالم نصیب ما نشد
هر قدر با خلق، جویا! مهربانی کرده ایم
هوش مصنوعی: ما از مردم دنیا، جز بدی و ظلم چیزی نصیبمان نشده است، هرچقدر هم که با دیگران مهربان و دوستانه رفتار کردهایم.
پا به آرامگه عزلت اگر جمع کنم
خاطر خویش ز هر راهگذر جمع کنم
هوش مصنوعی: اگر به مکانی آرام و دور از شلوغی بروم، سعی میکنم تمام افکار و احساسات خود را از هر کسی که به آنجا میآید، جمعآوری کنم.
یک دهن خنده سرانجام نیابد از من
هر قدر غنچه صفت چاک جگر جمع کنم
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که تلاش کنم و از دلم غمها و ناراحتیها را کنار بگذارم، در نهایت نمیتوانم لبخند واقعی بر لب بیاورم.
آه ازین مقصد دوری که مرا در پیش است
چون درین فرصت کم، زاد سفر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: ای کاش از این فاصله دور به مقصدی که در پیش دارم دور نباشم، چرا که در این زمان کوتاه باید وسایل سفرم را آماده کنم؟
من که پا در گلم از بار علایق چون سرو
دامن سعی چه بیجا به کمر جمع کنم
هوش مصنوعی: من که به خاطر علاقههایم در گلی گیر کردهام، چگونه میتوانم بدون دلیل دامن سعی و تلاشم را به کمر ببندم مانند سروی که راست ایستاده است؟
من که تخمی نفشاندم چه درو خواهم کرد؟
من که نخلی ننشاندم چه ثمر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: من که هیچ تلاشی نکردهام، چگونه میتوانم به نتیجهای برسم؟ من که هیچ چیز مثبتی را در زندگیام پیریزی نکردهام، چه چیز خوبی از آن انتظار دارم؟
قطرهٔ بحر وجودم گهر ناب شود
خویشتن را ز پراکندگی ار جمع کنم
هوش مصنوعی: اگر خودم را از پراکندهگیها جمع کنم، وجودم به اندازهی یک قطره از دریا، ارزشمند و گرانبها میشود.
خرم آن روز که از جوش ندامت جویا
قطرهٔ اشک پریشان و گهر جمع کنم
هوش مصنوعی: روز خوشی است که بتوانم از نشانههای پشیمانی و ندامت، اشکهایی که به صورت پراکنده روییدهاند و مانند جواهر مروارید هستند، جمعآوری کنم.