برگردان به زبان ساده
دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کردهای دارم
سری؛ با کافری راه خدا گم کردهای دارم
هوش مصنوعی: دل من پر از آشفتگی است؛ گویی که دست و پا را گم کردهام. شخصی که به گمراهی کشیده شده، در جستجوی راه حقیقی دچار سردرگمی است.
به خوب و زشت چون آینه نبود راحت و رنجم
به حیرانی ضمیر مدعا گم کردهای دارم
هوش مصنوعی: در خوب و بد مانند آینهای هستم که راحتی و رنجی را احساس نمیکنم، بلکه در حیرت و سردرگمی خود، هدفی را گم کردهام.
به خود از کوی بیهوشی چنان آهسته میآیم
که پنداری در این ره جابهجا گم کردهای دارم
هوش مصنوعی: من به آرامی از کوی بیخبری به سمت خودم میآیم، تا جایی که گویی در این مسیر، در جابهجاییام، چیزی را گم کردهام.
به غیر از سادهلوحی نیست گر جمعیت خاطر
طمع از چرخ یعنی دست و پا گم کردهای دارم
هوش مصنوعی: به جز سادگی و بیخبر بودن، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. اگر در جمعی هستی که فقط به فکر منافع خود هستند، یعنی دچار سردرگمی و بیحالی شدهای.
به جای اشک جویا ریخت مشک تر به دامانم
دل در کوچهٔ زلف دو تا گم کردهای دارم
هوش مصنوعی: به جای اشک، عطر محبوبی را روی دامنم بریز و بگذار بوی آن تلخی جدایی را کم کند. در کوچهٔ زلف تو، دلم را گم کردهام و دچار سردرگمی هستم.