برگردان به زبان ساده
کبوتر را ره آگاهی از احوال خود بستم
که حسرت نامه ام را بر شکست بال خود بستم
هوش مصنوعی: من به کبوتر گفتم که از حال و روز من باخبر باشد، چون ناراحتیام را بر اثر شکست بالش در دلش پنهان کردهام.
سخن از عرش گوید مرغ دل تا آستانش را
به سرو قامت آه بلند اقبال خود بستم
هوش مصنوعی: پرندهی دل دربارهی فرازها و بلندیها صحبت میکند و برای رسیدن به آستان او، قامت خود را به قامت سرو دراز و زیبا گره زدهام.
به رنگ صبح کی افسرده از تهمت پیری
کمر از نور فیض جام مالامال خود بستم
هوش مصنوعی: من با رنگ صبح، تحت تأثیر تهمت پیری قرار نگرفتهام و همچنان کمرم را با نور فیض پر کردهام.
زخجلت خویشتن را از دل خود هم نهان دارم
در این آیینه ره بر صورت احوال خود بستم
هوش مصنوعی: از شرم خودم را در دل مخفی نگه داشتهام، در این آیینه به حال و روز خودم نگاهی انداختهام.
ز بس رخساره ام در گرد کلفت شد نهان جویا
به روی آینه دیواری از تمثال خود بستم
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه چهرهام زیر چروک و خطوط پیری پنهان شده، از تماشای آینه ناامید شدم و به دیواری که تصویر خود را منعکس میکند، پشت نمودهام.