برگردان به زبان ساده
فارغ از اندیشهٔ خار کف پا بوده ام
تا به پشت پاره ای این دشت می پیموده ام
هوش مصنوعی: من بیتوجه به مشکلات جزئی و کاستیها، تا انتهای این دشت را پیمودهام.
بسکه بی آرامم از هجرت به هر مژگان زدن
از کتاب دیده فال دیدنت بگشوده ام
هوش مصنوعی: به خاطر نوعی بیقراری که از دوری تو دارم، هر بار که چشمانم را میبندم و به یاد تو میافتم، گویی که از کتاب وجودم با چشمانم یک فال میزنم و به دیدن تو امیدوارم.
بر نتابد خودنمایی وضع ما آزادگان
خویش را زآن چون شمیم گل به کس ننموده ام
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم خود را به نمایش بگذاریم، زیرا مانند عطر گل که تنها بر عاشقان عیان است، هیچکس را از وضعیت آزادگان آگاه نکردهایم.
دور باش ای مدعی از من سراپا حدتم!
بر دم خنجر ز جوش پردلی آسوده ام
هوش مصنوعی: از من دور باش ای مدعی، چون من به اندازهی کافی از تو فاصله گرفتم! من با دلی پر از شجاعت و آرامش، بر لبهی تیغ ایستادهام.
پیر گشتم در جوانیها ز درد عاشقی
چون قبای پارهٔ گل در نوی فرسوده ام
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، به خاطر درد و رنج عشق، مثل یک قبای کهنه و پاره شده، دچار فرسودگی و زوال شدهام.
با ولای شاه جویا در غم محشر مباش
پردهٔ چشم ملک شد دامن آلوده ام
هوش مصنوعی: در پیوند با حمایت و رهبری شاه جویا، در غم و اندوه روز قیامت نباش. پرده چشم ملک به خاطر آلودگی من دامنگیر شده است.