برگردان به زبان ساده
درآمد تا در آغوش تمنا آن برو دوشم
لبالب همچو ماه نو شد از خورشید، آغوشم
هوش مصنوعی: به محض اینکه به آغوش خواستهام آمد، مانند ماه نو که از نور خورشید پر شده، آغوشم نیز پر از احساسات و عشق شد.
شب هجران چنان بگداخت فکر آن بر و دوشم
که از خود همچو ماه نو تهی گردیده آغوشم
هوش مصنوعی: در شب جدایی، آنقدر غم و اندوه به سراغم آمد که مانند ماه نو خالی و تهی شدم و آغوشم از احساس حرفی برای گفتن نداشت.
زبان نالهٔ حیرت نصیبان را نمی فهمی
وگرنه صد قیامت شور دارد وضع خاموشم
هوش مصنوعی: اگر به ناله و حیرت کسانی که دچار مشکلات و گرفتاریها هستند دقت کنی، میبینی که چقدر درونشان غوغاست و آهنگ قیامت را در سکوت من احساس میکنی.
فزونست از جوانی غفلتم در موسم پیری
بناگوش سفیدم گشت آخر پنبهٔ گوشم
هوش مصنوعی: در زمان جوانی غفلت کردم و به زندگی بیتوجه بودم، حالا در دوران پیری و با موهای سپید متوجه شدم که گوشهایم دیگر مانند گذشته خوب نمیشنوند.
شدم خلوت نشین بیخودی از فیض بیتابی
ز خود صحرا به صحرا دل تپیدن برد بر دوشم
هوش مصنوعی: در تنهایی خود، تحت تأثیر بیقراری و بیخودی، از یک مکان به مکان دیگر میروم و احساس ناآرامی را بر دوش میکشم.
چنان افروخت عشقش آتشی در سینه ام جویا
که دور انداخت سرپوش فلک را بارها جوشم
هوش مصنوعی: عشق او چنان شعلۀ آتشینی در درونم برافروخته است که به دفعات، موانع و محدودیتهای ازلی را کنار زدهام و به شدت در حال جوشش و حرکت هستم.