برگردان به زبان ساده
و قمری از فغان خود را دمی بیکار نگذارم
به تن از پیرهن جز یک گریبان وار نگذارم
هوش مصنوعی: هرگز نمیگذارم که صدای دلسوختهام لحظهای خاموش بماند و به تنم تنها یک گریبان از پیراهن بپوشم.
بریزم خاک حسرت بسکه بر سر بی گل رویی
ز صحرای جنون یک گل زمین هموار نگذارم
هوش مصنوعی: از شدت حسرت و افسوس بر سر زیباییهای بینظیر عشق، به اندازهای خاک میریزم که حتی در دشت جنون، گردی بر زمین باقی نگذارم.
خیال یوسف خود را زلیخاوار از غیرت
دمی با روشنی در دیدهٔ خونبار نگذارم
هوش مصنوعی: من هرگز اجازه نمیدهم که عشق یوسف به غیرت من لطمه بزند و در حالی که چشمانم پر از اشک است، او را فراموش کنم.
ز موج خون کنم صیقل دل غمدیده خود را
من این آیینه را در کلفت زنگار نگذارم
هوش مصنوعی: من از امواج درد و اندوه میخواهم دل غمگین خود را صیقل دهم و نمیگذارم که این آینه در زنگار و کثیفی فرو برود.
بر آن عزمم که از طوفان اشک لاله گون جویا
به گرد شهربند جسم یک دیوار نگذارم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که با اشکهای بسیار و مانند لاله، به دور از محوطهی جسمانی خود، هیچ دیواری نتوانم بگذارم.