برگردان به زبان ساده
تا بود سودای زلفش در سر شوریدهام
دانهٔ زنجیر میریزد سرشک از دیدهام
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به زلف او دیوانهام و اشکهایم مانند دانههای زنجیر از چشمانم میریزد.
از تنم پیکان او زنجیر میآید برون
در شب هجران او از بس به خود پیچیدهام
هوش مصنوعی: در شبهایی که به دوری او میگذرد، از شدت احساساتم و دلتنگی، حس میکنم که زنجیرها و پیکانی که به من تعلق دارند، به سختی میخواهند مرا آزاد کنند. من از بس در خود فرو رفتهام و در افکارم غرق شدهام، احساس میکنم هیچ چیز نمیتواند مرا رها سازد.
چشم بینایی است هر داغی دل آشفته را
بس که از جوش حیا زان رو نگه دزدیدهام
هوش مصنوعی: چشم مانند یک حس بینایی است که میتواند اثرات ناگوار و عواطف آشفته را ببیند. اینقدر از شدت حیا و شرم دلم میجوشد که چشمانم را از روی ترس و حیا میپوشانم.
نیست جز یخ بلمز از حیرت حدیثی بر لبم
تا زبان ترک چشم یار را فهمیدهام
هوش مصنوعی: در حالتی از شگفتی به سر میبرم و چیزی جز سردی احساساتم را نمیتوانم بیان کنم؛ چرا که با دیدن چشمان معشوق، زبان او را به خوبی درک کردهام.
خاک من جویا پس از مردن غبار خاطر است
بس که از اوضاع ابنای زمان رنجیدهام
هوش مصنوعی: بعد از مرگم، خاک من همواره در جستجوی یادگارهایی از زندگی است؛ زیرا به شدت از شرایط و حوادث دنیای آدمها آسیب دیدهام.