برگردان به زبان ساده
رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق
آه از غم، وای از هجران و فریاد از فراق
هوش مصنوعی: رفتم اما بدون تو خیلی بیتاب هستم. از دوری و غم به شدت رنج میبرم و فریاد میزنم از این جدایی.
ای مغنی نالهٔ نی مغز جانم را گداخت
می دهد مضمون این مصرع مرا یاد از فراق
هوش مصنوعی: ای خواننده، نالهٔ نی جان من را سوزانده است و این شعر به من یادآوری میکند از دوری و جدایی.
تندباد آه از جا کند کوه صبر را
طاقت شبهای هجران رفت بر باد از فراق
هوش مصنوعی: تندباد درد و غم باعث شده که کوه صبر من از جایش کنده شود. طاقت و توانم در شبهای جدایی از بین رفته و به باد رفته است.
آنچه من می بینم از هجران او در کوه و دشت
کافرم، دیدند اگر مجنون و فرهاد از فراق
هوش مصنوعی: من از دوری او در کوه و دشت به شدت نومید هستم. حتی اگر مجنون و فرهاد هم از فراق معشوقشان رنج میبردند، باز هم این درد را نمیتوانم تحمل کنم.
هیچکس در خاک و خون غلتیدهٔ هجران مباد
برنخیزد تا قیامت آنکه افتاد از فراق
هوش مصنوعی: هیچکس از دنیای غم و اندوه جدایی برخیزد و زنده نشود تا روز قیامت؛ تنها کسی که از عشق دور مانده و به خاطر فراق زمینگیر شده است، در این حالت باقی خواهد ماند.
بر جگر افشرده دندان می خورد خوناب غم
در سفر آنرا که چون جویا ود زاد از فراق
هوش مصنوعی: در دل آدمی درد و غم وجود دارد که باعث میشود او همیشه در حال رنج و اندیشه باشد. این احساسات در سفری که برایش آغاز شده، او را به شدت آزار میدهند و به او یادآوری میکنند که به خاطر جدایی و فراق از کسی که برایش عزیز بوده، دچار درد و رنج است.