برگردان به زبان ساده
هر سبزه سراپای زبانست در این باغ
هر شبنمی از دیده ورانست در این باغ
هوش مصنوعی: در این باغ، هر چمنی به نوعی سخن میگوید و هر قطرهی شبنم که روی آن نشسته، گواهی بر احساساتی است که در دل روانها وجود دارد.
تا چشم گشوده است بود بیخود حیرت
نرگس که ز صاحب نظرانست در این باغ
هوش مصنوعی: از زمانی که چشمها باز شده، نرگس در حالتی از حیرت و بیخبری است، زیرا از باغبانان و صاحبنظران این باغ ناآگاه است.
سرسبزی گلها نه ز باران بهاریست
شد بی تو دلم آب و روانست در این باغ
هوش مصنوعی: گلها با زیبایی خود، تنها به خاطر باران بهاری نیستند. نبود تو باعث شده که دل من در این باغ همچون گلها زنده و شاداب نباشد.
بی او نه همین غنچه خورد خون دل از غم
گل نیز ز خمیازه کشانست در این باغ
هوش مصنوعی: بدون او، نه تنها این غنچه بلکه گل هم به خاطر غم به زحمت نفس میکشد. در این باغ، همه چیز تحت تأثیر غم و تنهایی است.
از نیم تبسم ز لب غنچه کند گل
رازی که بصد پرده نهانست در این باغ
هوش مصنوعی: از نیم لبخند غنچه، گل رازی را فاش میکند که در این باغ، در پشت پردههای زیادی پنهان شده است.
شد گرم طپش هر رگ گل چون دل بلبل
تا مرغ دلم بال فشانست در این باغ
هوش مصنوعی: هر رگی از گل مانند دل بلبل به تپش درآمده و در این باغ، پرنده دل من در حال پرواز و شادی است.
خاصیت سیماب اگر نیست بشبنم
چون گوش گل امروز گرانست در این باغ
هوش مصنوعی: اگر خاصیت جیوه را ندارم، باید مانند گل که امروز در این باغ سنگین شده، آرام و بیحرکت بنشینم.
آب است که روح گل و جان تن خاکیست
هر جوی که جاریست روانست در این باغ
هوش مصنوعی: آب، زندگیساز گل و جانبخش به زمین است؛ هر جوی آبی که در این باغ جریان دارد، مانند روحی در حال حرکت است.
از جلوهٔ او دیدهٔ بد دور که دیده است
جز قد تو سروی که روانست در این باغ
هوش مصنوعی: از زیبایی او، چشمان بدکار دوری کن؛ چرا که جز قامت تو، سروی را در این باغ ندیدهاند.
امروز بوصف گل و سنبل دل جویا
چون غنچه سراپای زبانست در این باغ
هوش مصنوعی: امروز با زیبایی گل و سنبل، دل خواهان عشق است و مانند غنچه، تمام وجودش پر از سخن و احساسات است در این باغ.