برگردان به زبان ساده
نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینش
بدخشان می لعلی بود کهسار تمکینش
هوش مصنوعی: نشست و با آن حال، محفلش رنگین شد. درخشان همچون لعل، زیباییاش را در معرض نمایش گذاشت.
دل بیمار عشقت را مپرس از صبر و تسکینش
که شد از بیکسی های گرمی تب شمع بالینش
هوش مصنوعی: دل بیمار عشق تو را از صبر و آرامش نپرس، زیرا که او از بیکسی و تنهایی چنان میسوزد که همچون شمعی در کنار بسترش ذوب میشود.
رخش شد محفل آرا شمع را بردار از این مجلس
که باشد چون رگ یاقوت عیب بزم سنگینش
هوش مصنوعی: به محفل زیبایی و شادابی نگاه کن، شمع را از این مجلس بردار که اینجا، مانند رگهای یاقوت، نقص و عیب جشن سنگینی به وضوح مشخص است.
شب هجر تو دشمن خوا باشد چشم گریانم
دهد مژگان بهم سودن فشار چنگ شاهینش
هوش مصنوعی: در شبی که از دوری تو رنج میبرم، چشمانم به شدت میبارند و اشکهایم با یکدیگر تداخل دارند، مثل اینکه چنگال یک شاهین پای من را فشار میدهد.
اگر نه تلخی صهبای دوشین مصلحش گشتی
زدی جان را بجای دل تبسم های شیرینش
هوش مصنوعی: اگر طعم تلخ شراب دلانگیز مصلح را نمیچشیدی، جانات را به جای دل، با لبخندهای شیرینش آرامش میبخشیدی.
چنان پرورده آغوش نزاکت در کنار او
که گردد خار پیراهن عبیر بوی نسرینش
هوش مصنوعی: در کنار او چنان بزرگ شدهام که وجودش برایم به اندازهای عزیز و حیاتبخش است که حتی خار پیراهنم را تحمل میکنم. بوی نسرینی که از او میآید، نزد من بینهایت ارزشمند است.