برگردان به زبان ساده
صبح شد ساقی همان مستی شب دارم هنوز
خنده ها بر گریه های بی سبب دارم هنوز
هوش مصنوعی: صبح شده و ولی من هنوز همان حال و هوای شب را دارم. لبخندهایم بر روی گریههایی که دلیلی ندارند، همچنان ادامه دارد.
غنچه گر دارد مرا گردون ز دلتنگی چه باک
خندهٔ بی اختیار زیر لب دارم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه زندگی بر من سخت شده و غمها و دلتنگیها دور و برم است، اما با این حال، هنوز هم لحظههایی از شادی و خندههای ناخواسته در قلبم وجود دارد.
می کند با عشق، دل زورآزماییها هنوز
می رود دست و بغل چون موج با دریا هنوز
هوش مصنوعی: با عشق، دل همچنان با قدرت و استقامت خود میجنگد و هنوز هم مانند موجی که به دریا میرسد، به محبت و آغوش گرم میل دارد.
ضعف پیری شوق عشق و عاشقی از دل نبرد
می گشاید شیشه ام آغوش بر خارا هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در دوران پیری و ضعف هستم، اشتیاق به عشق و عاشقی همچنان از قلبم نمیرود. هنوز هم روح و احساس من پر از شوق و آرزو است.
رنگ رعنایی که سرو جنت از وی برده فیض
بر زمین از سایهٔ خود ریزد آن بالا هنوز
هوش مصنوعی: رنگ زیبای سرو بهشت، از آن بهرهمند شده و سایهاش بر زمین میریزد و هنوز هم این زیباییها در آن بالا وجود دارد.
ساقی از جام می اش مشت گلابی برفشان
شوخی او خفته در آغوش استغنا هنوز
هوش مصنوعی: ساقی، با جامی پر از شراب، مانند گلابی خوشبو از خود میریزد و این شوخی او به یادگار مانده، همچنان در آغوش بینیازی خوابیده است.
می زند با قامت آن شوخ لاف همسری
شرم ناید سرو را با آن قد و بالا هنوز
هوش مصنوعی: آن معشوق با قامت زیبا و دلربایش چنان جلوهگری میکند که حتی سرو بلند و خوشقامت نیز از او شرمنده میشود و به نظر میرسد که هنوز در برابر زیبایی او احساس کوچکبودن میکند.
رفت جویا آن گل رو از نظر زان رو مراست
مردمک چون لاله داغ چشم خون بالا هنوز
هوش مصنوعی: گلی که در نظر داشت، از دور رفت و حالا من مانند لالهای هستم که داغ و اشک چشمم هنوز جاری است.