برگردان به زبان ساده
عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوز
تنگ دارد شوق آغوشش در آغوشم هنوز
هوش مصنوعی: زمان زیادی گذشته، اما هنوز هم احساس شوق و علاقه به آغوش او در وجودم زنده است و این حس تنگنا و درد در دلم باقی مانده است.
بر زمین ناید غبار من ز دوش گردباد
بیقرار گردش آن چشم می نوشم هنوز
هوش مصنوعی: غبار من بر زمین نمینشیند، زیرا که گردباد بیقرار، همیشه در حال گردش است و من هنوز شراب آن چشم را مینوشم.
ای صبا مشت غبارم را به چشم کم مبین
از هواداران آن سرو قباپوشم هنوز
هوش مصنوعی: ای باد، وقتی که غبارم را به چشمت میآوری، آن را کم ارزش نگذار. من هنوز هم از طرفداران آن زیبای قباپوش هستم.
بر نمی خیزد غبارم ای نسیم از روی خاک
دست و پا گم کردهٔ آن چشم می نوشم هنوز
هوش مصنوعی: نسیم، غبار من از روی زمین بلند نمیشود. من هنوز در جستجوی آن نگاه هستم که باعث گم شدن راه و نشانم شده است.
با وجود وصل ای جویا به رنگ زلف او
تیره روز از عشق آن صبح بناگوشم هنوز
هوش مصنوعی: با وجود این که به او وصل شدهام و از زیباییهایش بهرهمندم، هنوز از عشق و یاد او روزگارم تیره و ناخوش است.
نشکفته غنچه ای ز نسیم سحر هنوز
نگشاده است مرغ دلم بال و پر هنوز
هوش مصنوعی: غنچهای که هنوز باز نشده تحت تأثیر نسیم صبح قرار دارد و دل من هنوز آزادی و پرواز را تجربه نکرده است.
صد منزل از قلمرو عنقا گذشته ایم
ناکرده نیم گام هم از خود سفر هنوز
هوش مصنوعی: ما صد منزل از سرزمین طمع و آرزوها فاصله گرفتهایم، اما هنوز یک گام هم از خودمان دور نشدهایم.
گشتیم خاک راه و به بزمت ز آه ما
پیچیده است بوی کباب جگر هنوز
هوش مصنوعی: ما در مسیر زندگی به تنگناها و سختیها برخوردهایم و با دلواپسی و آههایمان آمیختهایم. عطر دلانگیز کباب جگر هنوز در خاطر ما باقی مانده است.
با آنکه سیل گریهٔ تلخم ز سر گذشت
لعلت بود زخندهٔ نهان در شکر هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه سیل اشکهای تلخ من از سرم گذشت، هنوز هم لبخند پنهان تو مانند لعل (گوهر) در شکر برایم باقی مانده است.
در خاک بیقرار چو مویی در آتشم
در پیچ و تاب داردم آن خوش کمر هنوز
هوش مصنوعی: در زمین بیقرار مانند مویی در آتش هستم و همچنان در گیجی و تردید غرق شدم، آن خوشکمری که همیشه در ذهنم هست.