شمارهٔ ۷۲۹
جویای تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۲۹
رفت می نوشیم ز یاد آخر
شیشه از طاق دل فتاد آخر
خال او از ستاره سوختگی
پا به زنجیر خط نهاد آخر
آه دل را ز جای خود برکند
رفت این مملکت به باد آخر
چشم محتش به ناخن مژگان
گره از کار دل گشاد آخر
هر که رفت از پی هوا جویا
می دهد خویش را به باد آخر
شمارهٔ ۷۲۸: از ازل بی وحشتی نبود دل ما را قرار
شمارهٔ ۷۳۰: نیست جز افغان مرا در بزم آن مکار کار
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رفت می نوشیم ز یاد آخر
شیشه از طاق دل فتاد آخر
هوش مصنوعی: میرویم و یاد خاطرات را مینوشیم، اما در نهایت، آن شیشهای که از دل ما سرشار از احساسات بود، شکست و به زمین افتاد.
خال او از ستاره سوختگی
پا به زنجیر خط نهاد آخر
هوش مصنوعی: خال او نشانهای از سوختگی ستارهای است که به زنجیر خطی تبدیل شده و بر چهرهاش نقش بسته است.
آه دل را ز جای خود برکند
رفت این مملکت به باد آخر
هوش مصنوعی: نالهای از دل بلند شد و باعث شد که این سرزمین به نابودی برود.
چشم محتش به ناخن مژگان
گره از کار دل گشاد آخر
هوش مصنوعی: چشم زیبا و با وقار او با حرکات مژههایش دل مرا آرام میکند و همه غمها و مشکلاتم را برطرف میسازد.
هر که رفت از پی هوا جویا
می دهد خویش را به باد آخر
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال خواستهها و تمایلات خود برود، در نهایت خود را در معرض خطر و نابودی قرار میدهد.