برگردان به زبان ساده
اگر از سوز عشقت سوخت دل دیوانهای کمتر
وگر بر باد شد خاکسترش پروانهای کمتر
هوش مصنوعی: اگر دل دیوانهای از عشق تو بسوزد، کمتر است و اگر خاکسترش به باد برود، باز هم کمتر است.
به پیش مستی چشمش که یارب باد روزافزون
بود سامان صد میخانه از پیمانهای کمتر
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت نگاهی که او دارد، ای کاش روزی بر ما بگذرد که به اندازهی کافی خوشی و شادی داشته باشیم، چرا که در دل ما برای شادمانی و لذت، بیش از یک پیمانه کافی است.
نثار دوست کن گر نیم جانی در بدن داری
ز همت دور باشد بودن از پروانهای کمتر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی چیزی به دوستت هدیه کنی، حتی اگر تنها ذرهای از زندگی در بدنت داری، بهتر است که دوری از همت و تلاش را فراموش کنی؛ بودن و زندگی کردن بیهدف و بدون عشق، ارزشی کمتر از یک پروانه دارد.
ز جوش درد بیاو خون دل در دیدهاش گردد
تو ای بیدرد تا کی باشی از پیمانهای کمتر
هوش مصنوعی: از شدت دردی که به خاطر نبودن او دارد، اشکهایش مانند خون دل میشود. ای کسی که دردی احساس نمیکنی، تا کی میخواهی از وضعیت خودت راضی باشی و کمتر از آنچه شایستهات است، احساس کنی؟
به چشم آنکه باشد خاطرش معمور دلتنگی
بود وسعت سرای عالم از ویرانهای کمتر
هوش مصنوعی: چشم کسی که ذهنش پر از خاطرات و احساسات است، جهان را به اندازه یک ویرانهی کوچک میبیند، حتی اگر در واقع بزرگ و وسیع باشد.
ز بس لبریز درد عشق خوبان گشتهام جویا
به گوشم قصهٔ مجنون بود افسانهای کمتر
هوش مصنوعی: به خاطر احوال دردناک عشق به محبوبان، چنان در جستجوی خبر شدهام که داستان مجنون را از کسی میشنوم که کمتر از آن گفته شده است.