برگردان به زبان ساده
بس که گوهر بر کنارم چشم خونپالا فشاند
بینیازیم آستین چون موج بر دریا فشاند
هوش مصنوعی: چقدر زیبا و بینیاز از نعمتها و ثروتها، مانند موجی که بر دریا میزند، هر لحظه گوهرهای باارزش بر من میبارد و به من میرساند.
از شکفتن غنچه آب روی گلشن را فزود
گوییا مشت گلابی بر رخ گلها فشاند
هوش مصنوعی: با شکفتن غنچه، آب و شادابی بیشتری به باغ میافزاید؛ گویی دستی پر از گلبرگهای گلابی بر روی گلها ریخته شده است.
روسفیدی را که دل گنجینهٔ مهر تو شد
بر جهان چون صبحدم دامان استغنا فشاند
هوش مصنوعی: آنکه دلش پر از محبت تو شده و بر دنیا چون صبح روشن است، با سرافرازی و بینیازی خود را نمایان میسازد.
چشم دارم سرو رعنایی برون آید زخاک
تخم اشکی دیده ام کز یاد آن بالا فشاند
هوش مصنوعی: چشمی دارم که مانند سرو زیباست و از خاکِ اشکهایش، یاد آن را به بیرون میفرستد.
بسکه از نظارهٔ او در گداز حیرت است
شمع محفل پیه چشم از دیدهٔ بینا فشاند
هوش مصنوعی: به خاطر تماشای او، شمع محفل به قدری در حیرت و التهاب است که گریه میکند و اشک ریخته و از چشم بینا میافتد.
هر که بشکسته ست از سنگ جفا جویا دلی
در حقیقت پیش راهش ریزهٔ مینا فشاند
هوش مصنوعی: هر کسی که از سختیها و بیعدالتیها آسیب دیده، در واقع معنای واقعی زندگی را در دل خود دارد و به خاطر او، زیبایی و طراوت زندگی همچون تکههای شیشهٔ رنگی بر سر راهش ریخته میشود.