برگردان به زبان ساده
دلم هر گاه احرام طواف یار می بندد
فلک چون غنچه اش محمل بنوک خار می بندد
هوش مصنوعی: هرگاه دلم به عشق یار آماده میشود و میخواهد به دور او بچرخد، آسمان هم مانند غنچهای که در کنار خارها به آرامی بسته شده، مشغول ایجاد موانع میشود.
زپیچ و تاب آن زلف گرهگیرم بود روشن
که چشم جادوی او بندها بر مار می بندد
هوش مصنوعی: از پیچیدگی و زیبایی زلف او میتوان فهمید که چشمان جادوییاش قدرتی دارند که انسان را تحت تأثیر قرار میدهند و او را به بند میکشند.
مرا افسرده دارد سردمهریهای او چندان
که بر مژگان سرشکم چون در شهوار می بندد
هوش مصنوعی: او آنقدر با بیمحبتیاش مرا ناراحت و غمگین میکند که اشکهایم مانند عطر در دور چشمم میماند و نمیتوانم آنها را بریزم.
خیال عارض او می گشاید ده در جنت
به رویم باغبان گر یک در گلزار می بندد
هوش مصنوعی: تصویر چهره او به قدری دلنشین و زیباست که اگر باغبان فقط یک در از باغ گل را ببندد، برای من دنیایی از خوشبختی و بهشت را میگشاید.
خرامت چون به دام حیرت آرد اهل گلشن را
ز افغان غنچه سان مرغ چمن منقار می بندد
هوش مصنوعی: خرامی تو باعث شده که اهل گلشن به شگفتی بیفتند؛ مانند غنچهای که به صدای مرغ چمن توجه میکند، من هم زبانم را بستهام و خاموش شدهام.
برفت از هوش جویا در نگاه اولین ورنه
هر آن کس واله آن بت شور زنار می بندد
هوش مصنوعی: آدمی که در جستجوی حقیقت است، در نگاه اول مجذوب زیبایی خاصی میشود و هر کسی که تحت تأثیر این زیبایی قرار بگیرد، نمیتواند از آن دور شود و به نوعی به یکدیگر وابسته میگردند.